ساز تنهایی

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comمگذار مرا دراین هیاهو، آقا / تنها و غریب و سربه زانو آقابهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

ای کاش ضمانت دلم را بکنی / تکرار قشنگ بچه آهو آقا

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

[ ۱۳۸٩/٧/٢٧ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 


به نام کسانی کنم اقتدا که در خاک از آنهاست جوش و صدا

من و یاد یاران که سر باختند ......... ولی بر ستم گردن افراختند

سحر گاه اعزام یادش بخیر ......... وگردان گم نام یادش بخیر

لباسی که خاکی تر از خاک بود ......... ولی چون دل عاشقان پاک بود

 

 

دیروز رفتیم گلزار شهدا چقدر خوب بود....چقدر شلوغ بود....هیچوقت اینقدر شلوغی ندیده بودم...چقدر خوب بود...

چقدر ارووم شدم...وقتی رفتم نشستم سه کنجی عمو...بغضمو خالی کردم...

چقدر ارووم شدم...یه پر سفید کنار گلدون بود برش داشتم....و گذاشتم لای مفاتیحم....

قبل من یه کبوتر سفید اونجا بوده....

وقتی داشتم میرفتم سمت گلزار رو جای عکس یکی از شهیدا یه کبوتر نشسته بود...

داشتم فکر میکردم...ایا اینم دلش گرفته یا جلد این شهید شده؟؟؟

 

 

 

 

وقتی داشتم عکس عمو رو با داداشش نگاه میکردم ....یاد این شعره افتاده بودم

من زا خون شهیدان شرم دارم

که خلقی را بخود مشغول دارم....

...........................

بعد از حرکت شیرین دانشگاه..روز یکشنبه یه عده دختر از در بالا برگشتیم و بعدشم با هم سوار اتوبوس شدیم قسمت اقایون نشستیم...راننده هم دل به دلمون داد و تا رسیدن به مترو هیچ مردی رو سوار نکرد تموم مردا مونده بودن...بیچاره ها..چقدر خندیدیم...ولی زنایی که وسط راه سوار میشدن کلی میخندیدن با ما...

ما هم میگفتیم جهت حمایت با رییس دانشگاه علامه مبنی بر جدایی در بانوان و اقایون..اتوبوس ها رو نیز تغییر دادیم...نیشخند

خوش گذشت....

التماس دعا

بهشتی باشید

[ ۱۳۸٩/٧/۱۳ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 امروز و شاید چند ماهه تموم باورام درد میکنه.. سکوت تا کی ؟؟مظلومیت برای ماست....گفتین دانشجو داغم از صبح برا درد و دل باهات تازه بود تازه تر شد...مگه دانشجو حقی هم داره؟؟؟؟مگه دانشجو اگه دختر باشه ..اگه محجب باشه ...اگه لات نباشه ..اگه با حیا باشه ...اگه ...تو این مملکت تو این دانشگاه تو خیابون ...برای آزادیش حقی داره؟؟؟نه ..من امروز فهمیدم ما حقی نداریم چون اینجا اسراییل نیست که تو کشور تجاوزی بشه یا کسی چپ بهمون نگاه کنه...فهمیدم اگه یه افغانی از دانشگاه حقوق میگیره تجاوز نمیکنه...فهمیدم حراست از من مراقب میکنه ...من باید از بیابون برم ...فهمیدم اگه به حرف حراست گوش ندم تعلیق رو شاخمه...فهمیدم نباید سوال کنی چرا این برنامه ریخته شده ...چون تو حقی نداری ...ولی اگه یه دختر ...بودی میتونی هرکاری خواستی بکنی سوال که سهله... من امروز فهمیدم...اشتباه کردیم که پدرامون رفتن ..چون اگه بودن حالا کسی بود که توی دهن اینا بزنه تا دین رو خدشه دار نکنن...از صبح دارم با خودم کلنجار میرم که حرفی ضد مملکت نزنم..

دانشگاه علامه مدتیه به مدد و یاری رییس محترمش شاهد اعمال قابل توجهی هست...دانشگاه مرکزی علامه واقع در دهکده المپیک...در طول دو ترم گذشته همونطور که تو جراید خوندین که ایشون عنوان کردن بهترین تدابیر و در جهت محجب نمودن بچه ها کردن ....از ترم گذشته در نماز خونه بسته شد..به هر جا مراجعه کردیم که پدرجان ..خواهر برادر نهاد بسیج که چرا خب یکی کار داره یکی حالش بده یکی رو به موته..چر باید در نماز خونه ساعتای نماز باز بشه فقط ..هیچ جوابی نگرفتیم...کم کم به این روش عادت کردیم و سکوت ..از گوشه و کنار خبر میرسید حراست فلانی رو گرفت...ما میگفتیم اا این که دختر خوبی بود...این که پسر خوبی بود...تعهد گرفتن ...ازاد شد... تا کفش رنگ روشن روگرفتن...بابا پدر خوب مادرت خوب اخه دیگه کفش اسپرت مشکی نمیزنن که ...کم کم دم در استون دادن دستمال دادن که ارایش پاک شه لاک پاک شه باز سکوت ...مدتی بعد یه اتاقک ساخته شد ما محجبه ها که پامون اونجا باز نشده بود...وقتی میدیدم دخترا با گریه میان بیرون شاخ در میوردیم ..که وا خب حجاب داشته باشین که نگیرنتون....تا هفته گذشته که مطلع شدیم از قانون دیگه...اگه اومده باشین اونجا میبینین داشنگاه دو در داره یکی که به طرف بیابونی و اتوبانه و پارک و پارکینگ متروکه که قراره اباد شه و دری که رو به شهرک دهکده است و کمی اباد ...خبر پیچید که قراره دردختر پسرانه بشه ..اول باورم نشد تا  امروز ...که مجبور شدم از پشت دانشگاه برم و از در بیابونی وارد شم...تو فیلمای جبهه دیدم یه دالون ادم میزارن اسیرا رو از توش رد میکنن...4تا مرد تو راهرو بیرونی دربانی وایسادن از بینشون رد شدیم...داخل اتاق اول یه خانوم حراستی و یه اقا با تلفن..در اتاق دوم باز بود...دخترایی که باور کن در مقایسه با دخترای دانشگاه تهران محجب بحساب میان ...ااتق پر و بعضیا در حال تلفن کردن...وهول و هراس تو چشاشون... رفتم بیرون...از قضا دوتا خانومم بیرون با پوشش مامورای عربستان و اقای محترم رییس حراست که نگم و نپرسین ازشنیده هام وایساد ه بودن..از خانومی که میشناختمش پرسیدم چرا این کارو کردین؟؟(به ارومی و متانت) ..گفت: رییس اونه ما خودمونم نمیدونیم..گفتم خب اینجا بیابونه این کارگرا ...اونجا اون قسمت متروکه...تا بری به اتوبوسا...که یه دفعه رییس گرامی به من میگه (با داد)چی  داری میگی ؟؟اینجا ما از دور شما رو میبینیم...مامورای خودم هستن ..این افغانیا از خودم حقوق میگیرن ..امنیت ندارم یعنی چی...""""مگه مملکت اسراییل که دخترا امنیت نداشته باشن؟؟"""چرا این حرف رو میزنی...سکوت کردم پشت کردم و اومدم....

همه دیر رسیدیم..قشنگ تر از همه تمسخر پسرایی بود که میدیدن حالا ما هم بعله...یه چیز دیگم فهمیدم اینکه  جوونای حراست شبا که سگ ولگرد و کارگر نجیب افغانی و..منتظر شکارن نقش برادرای دینی دخترای نجیب تر از ما رو بازی میکنن و تا خوده اتوبوسا تو اون ناحیه داخل شهری بدون هراس میتونی با خیال راحت بیای چون اینا حقوق بگیر حراستن...و نجیب و پاک ولی پسرای دانشگاه که احتمال میره از در دانشگاه که میری و همین مامورا قبلا دم اوندر بودن ممکنه بتو نگاه کنن و اونا نا نجیبن.. خدایی از یه چیز دیگه که ناراحت شدم این توهین به پسرامون بود..گرچه دخترم ...ولی این توهین خیلی برام سنگین بود...از ما که گذشت کلاغا خبر اوردن قراره ترم دیگه چادرم اجباری بشه...ولی اگه کشور نجات بدیم ...مدیون خونه خیلیایمی اگه دین رو نجات ندیم که الان مذهبی و بی مذهب دانشگاهمون دارن باا ین دین رییس محترم دانشگاه به بی دینی روی میارن ....اینو جدی گفتم...

الان بیشتر از همه کنجکاو شدم بدونم خبرای اون اتاق در مورد ازار و اذیت راست بوده یا نه...

این تنها درد و دل بود...از یه خاهری که فهمید شاید اگه پدرامون نرفته بودن حالا کسی بود ازمون مراقب کنه....

باشد که با این دین و مذهب زوری و جدید که مکارم اخلاق توش جایی نداره فرزندانمون رستگار شوند...

بهشتی باشید

التماس دعا

...............

خاهر محترمی که ازم خواتین خودمو معرفی کنم...شما هر سوالی در هر زمینه ای دارین اینجا بصورت عمومی مطرح کنین پاسختون رو دریافت میکنین....

 

[ ۱۳۸٩/٧/۱٠ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

٨۴ روز تا عاشورا

سلام

دیروز ظهر بود که بطور تصادفی زدیم شبکه هفت و دیدیم که

 زنده یاد نیر زاده معلم مدرسه علوی یا بقولی مامی عمو فردوس قدیمیا دار ه

 برنامهاش ازین شبکه پخش میشه....خیلی جالب بود برا همین یکی

 از شعراش رو نوشتم که اموزش اعداد بود...301.gif

آقا صفر آقاصفر

بله..بله

نمره من چند ؟

نمره من ١ ...ا من خدای واحد...خدای دین ما چه با صفای

آقا صفر آقا صفر

بله بله

نمره من چند ؟؟؟

نمره تو ٢

٢ من .دولته حقه .١ من خدای دینه ..دینه من چه با صفای

اقا صفر اقا صفر

بعله...بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٣

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ۴

۴ من چاره نداره .٣ من سینه سپر کن.٢ من دولت حقه.١ من خدای دینخ.دینه من چه با صفای

اقا صفر اقا صفر

بعله بعله

نمره من چند ؟؟؟

نمره تو ۵

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

 

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

نمرهمن چند؟؟

نمره تو ۶

۶ من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٧

٧ من ٧ در جهنم . ۶من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٨

٨ من ٨ در بهشته.

٧ من ٧ در جهنم . ۶من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٩ ..٩ من ننه نداره

 ٨من ٨ در بهشته.

  

 

٧ من ٧ در جهنم . ۶من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ١٠

١٠ من مجلس تموم.و به اخر رسید عمر ..خدا .خدا ما از تو طلب داریم از آنچه واماندیم...

صلوات

بعدش شب هی مدرسه موشا رو گذاشت...خانوم نشیبا قصه های شبو گفت..یادتونه؟؟؟

قصه دیشب قصه سیاوش و فواد مجری های دو قلو بود وای باورتون میشه؟!!!!

خیلی جالب بود....وسط برنامه هر کدوم از مهمونا ..اقای ضابتی ..خانوم نامداری و اون پسر تپله که بچه بودیم فیلم بازی میکرد و هادی و هدا رو از شیطونیاشون گفتن...تا ١٠ و نیم .بعدشم شعره بود میخوندیم....

خوشحال و شاد و خندانم....قدر دنیا رو میدانم....

دست میزنم من.پا میکوبم من ...شادانم....

عمر ما کوتاس ..چون گل صحراس..

پس بیایید شادی ..ک..نیممممممممممممم

یادمه بچه بودیم اینو سر صف میخوندن و ورزش صبح گاهی میکردیم...

تو تموم ای لحظات غصه بزرگ شدن بود که ولم نمیکرد...گریه کردم....خیلی دلم گرفت ..چقدر زود بزرگ شدیم...گریه

مدرسه موشا...هادی و هدا....زیزیگولو....وای ازون دفتر یادداشتا که روش چرم قرمز بود و باید خط میکشیدیم.روش....مداد سفیدا که گل داشت و تهش پاک کن داشت...

موش موشی...خاهر دم دراز....گوش دراز ..سرمایی....خابالو....نارنجی....کپل.....عینکی....مبصر و اقای معلم...خاهران غریب و خسرو شکلیبایی با اون صدای زیباش و لحن مستبدش..وای چقدر من دوسش داشتم....

چقدر نواری که از خدا بیامرز خاله دارم که صداشه و شعرای سهراب رو خونده بدلم میشینه.....اخییییییییییی.

اخی تو این گیر و دار من یاده اون ..امشب شب سه شنبس ...فردا شبم سه سه شنبس..این سه سه شبو ..اون سه سه شب..هر سه سه شب سه شنبس افتاده بودم.....

girl_cray.gifکاش هیچوقت بزرگ نمیشدم..تا نفهمه دنیا و سختیاش و ارزوهای بزرگتری که جزیی از زندگی ان که بهش نمیرسم چه رنگی دارن......girl_cray2.gif

دیشب شبه خاطره بازی بود.....با ارزوهایی که شاید هیچوقت بهش نرسم.....

چقدر دلم میخاست همیشه زنده باشم.....کاش همیشه شمع وجودمو ن و وجدان و خاطراتمون  صداقتمون روشن بود....اینقدر زندگی مادی نشده بود...

بهشتی باشید

[ ۱۳۸٩/٧/۱ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب