ساز تنهایی

با عرض سلام خدمت حضار محترم وبلاگ ساز تنهایی

اینجانت

      کتابدار اعظم   

به علت فرار سیدن فصل شیرین سبزامتحانات ...اون هم از نوع فارغ التحصیلیش ..

مشغول گرفتن نبض کتاب ها هستم

تا از طریق مشورت

34 نکته درباره امتحان

 

"البته از دختر جماعت چون پسرای دان ما همین که رو سرت خراب نشن برا تقلب کلی جای شکر داره "

 

 

 

که از سخنان و احادیث قوی و زیبای ما در امور علمی است ..میخاهیم ...به این جهاد علمی فرهنگی رفته

"چون اردو جادی راهمون ندادن "

و برای مدتی نامعلوم این فرهنگسرا

باشد که این ترم نیز رستگار شویم ....

"التماس دعا از نوع نیمه رجبی و شب امتحانیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی"

بهشتی باشید ...

[ ۱۳٩٠/۳/٢۸ ] [ ٦:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

روز ازل که طینت ما را سرشته‏اند

بر لو ح دل محبت مولا نوشته‏اند

مهر علی و آل علی علیهم السلام افتخار ماست

چون او ولی و حجت پروردگار ماست

ما را امیر جز شه ملک حجاز نیست

جز قامتش ردای خلافت تراز نیست

داماد احمد است

علی نور سرمدی روح محمد (ص) است

علی سر ایزدی چشم و چراغ اهل جهان مرتضی علیست

بالانشین بارگه کبریا علیست

مردم چو خاک، لیک علی در و گوهر است

خلق جهان گیاه و علی مشگ و عنبر است

ای منکر ولایت و ای دشمن خدا

هر گز مدان علی ز رسول خدا جدا

نفس علی مثابه نفس پیمبر است

این گفته در کلام خداوند اکبر است

در آیه مباهله از کیست گفتگو؟

منظور حق ز «انفسنا» کیست غیر از او؟

او را مگر رسول برادر نگفته بود؟

جز او به خوابگاه پیمبر که خفته بود؟

در «هل اتی‏» خدای که را وصف کرده است؟

در این خصوص گوی سبق را که برده است؟

جز او به «هل اتی‏» که شده مفتخر بگو؟

جز او به «لافتی‏» که شده تاجور بگو؟

جز او که شد به آیه تطهیر مفتخر در آیه «ولیکم‏الله‏» کن نظر با من بگو که آیه «بلغ‏» به شان کیست؟

وان صحنه غدیر خم از برای چیست

با من بگو کدام کسی بود

در جهان در بیعت غدیر که شد میر مومنان؟

با من بگو که مؤمن اول که بوده است؟

پیش خدای از همه افضل که بوده است؟

با من بگو که فاتح خیبر که بوده است؟

در روز جنگ یار پیمبر که بوده است؟

غیر از علی به دوش پیمبر که پا نهاد؟

جز او که بود بهر خداوند خانه‏زاد؟

آری، علی مقرب درگاه کبریاست شک نیست

در کلام که سلطان اولیاست هر گفتگو به‏شان علی در جهان کم است

دریا به پیش فضل علی قطره و نم است

او حجت‏بزرگ خداوندگار بود

او بنده ستوده پروردگار بود

او یاور رسول خدا بود

بی گمان هم پیشوای خلق جهان

میر مومنان شیر خدای و صفدر میدان

بحر جود جانبخش در نماز و دعا

و سجود بود مشتق شده است

نام بزرگش ز نام حق جز ختم انبیا شده

افضل ز ما خلق بیت‏الحرام

کعبه

محل ولادتش بوده

همی به مسجد کوفه شهادتش این ابتدای کار شد

آن اختتام او نازم به حسن مطلع و حسن ختام

او او مظهر عدالت و تقوی وجود بود

او فرد بیهمال جهان در وجود بود

آموزگار بود و گهی قاضی و خطیب گه کارگر به جامعه

و گاه هم طبیب

گه در فضای حاجت اهل نیاز بود

گه در مصاف جنگ و گهی در نماز بود

او بود در زمان خودش بی‏کس و غریب در زندگی‏ندید

بجز از ستم نصیب آتش به بارگاه چنین پیشوا زدند

تیر جفابه جان و دل مصطفی زدند مظلوم و دلشکسته

و زار از جهان برفت در دل هزار حسرت

و داغ نهان برفت در روز حشر،

ساقی کوثر علی بود در رستخیز،

شافع محشر علی بود

چشم امید نیست

مرا جز علی به کس مائیم

و

دست و دامن آن سرور است و بس 

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

 نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلهکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ

 

 

 

ولادت امیر المونین بر همه مسلمین مبارک باد

  

.

دلم گرفته پدر

برایم بهار بفرستید

ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید

دلم گرفته پدر روزگار با من نیست

دعای خیر و صدای دوتار بفرستید

اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار

برای دخترک خود "قرار" بفرستید

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را

کمی ستاره دنباله دار بفرستید

به اعتبار گذشته ، دو خوشه ی لبخند

در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید

تمام روز و شب من پر از زمستان است

دلم گرفته پدر ، برایم بهار بفرستید...

"روز مرد بر تمامی هم وبلاگی های عزیز مبارک "

التماس دعا

بهشتی باشید

[ ۱۳٩٠/۳/٢٥ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 قالَ علیه السلام : عَلَیْکُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإ نَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْ خْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ اءُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.

 

فرمود: بر شما باد به تحصیل علم و معرفت ، چون فراگیرى آن واجب و بحث پیرامون آن مستحبّ و پرفائده است . علم وسیله کمک به دوستان و برادران است ، دلیل و نشانه مروّت و جوانمردى است ، هدیه و سرگرمى در مجالس است ، همدم و رفیق انسان در مسافرت است ؛ و اءنیس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

javad4

قالَ علیه السلام : ثَلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: کَثْرَةُ الاْ سْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ کَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.

 

فرمود: سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خداى متعال مى باشد:

1 - نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن .

2 - اهل تواضع کردن و فروتن بودن .

3 - صدقه و کارهاى خیر بسیار انجام دادن

پ ن:التماس دعا

بخاطر اینکه ادامه مطلبم باز نمیشد ...میذارم اینجا مطلب رو

زن یا ملکه زیبایی ؟

زن

 

از دیرباز فساد به عنوان یکی از عوامل تباهی اجتماعات بشری شناخته شده است. بشر در طول تاریخ عوارض نامطلوب آن را به طور مکرر تجربه کرده است، در قرن نوزدهم به دلایل بسیاری، فصل نوینی در این باب گشوده و به طور کلّی ارزش­های گذشته را تحت تأثیر موج مُدگرایی، لذّت پرستی و هوس محوری دگرگون ساخت و به تدریج تبدیل به فرهنگی فراگیر گردید و بشریت موجود در اوج شکوفایی علم و صنعت به دوره وحشتناک بی حجابی و فساد سقوط نمود و برای راضی نمودن وجدان و قانع ساختن اندیشه انسان، فلسفه ها بافته شد و مکاتب فکری جدیدی بنا گردید. عمق فاجعه به قدری وحشت انگیز بود که کندی رئیس جمهور سابق آمریکا و تئورسین معروف آمریکایی می گوید: «نسل جوان اروپایی و آمریکایی، هوسبازند. من برای نسل آینده آمریکا بیمناکم از این رو دانشمندان و روشنفکران و معلمین اجتماع را دعوت می کنیم که درباره این خطر بزرگ که دنیای بشریت را تهدید می کند، فکری کرده و راه علاجی پیدا نمایند.»

در این مقاله به  نتایج بی حجابی و بدحجابی (1. فردی؛ 2. اجتماعی.)می پردازیم.

 

فردی:

1) سقوط شخصیت انسانی زن:

حجاب، صدفی است که گوهر گران بهای هستی، زن را در بر می گیرد. متأسفانه امروزه خصوصاً در مغرب زمین با رواج بی حجابی و بدحجابی، شخصیت انسانی زن به فراموشی سپرده شده و تنها به زیبایی های جسمی او توجه می شود. بنابراین زن وسیله­ای شده است برای کامیابی و موجودیست با هویت صرفاً جسمی و نه دارای یک شخصیت مورد احترام انسانی.

 

2-  افزایش التهاب و بیماری روانی:

بی تردید، اگر زنان با حجاب و پوشش مناسب در جامعه حضور یابند، خود و خانواده و دیگر افراد جامعه از آرامش روانی برخوردار خواهند بود، اما اگر زنان به صورت تحریک آمیز در اجتماع ظاهر شوند، التهاب و هیجان روحی بینندگان هر لحظه با دیدن صحنه­ای تازه افزایش می یابد و از آن جا که ارضای غریزه جنسی در تمامی موارد دلخواه، ممکن نیست، باعث برهم خوردن تعادل روحی بینندگان می گردد.

همچنین بی حجابی و بدحجابی و پیروی از مُد و آرایش، موجب می شود که زنان دیگری که قادر به تهیه آن نوع پوشش  نیستند نیز دچار فشارهای روانی گردند و تعادل روحی خود را از دست دهند. این التهابات و تهییجات، بیماری ها و اختلالات روحی و جسمی فراوانی را به دنبال خواهد داشت.

پوشش زن، جذابیت او را در نظر جنس مخالف بیشتر کرده و تلاش و پی گیری جنس مخالف را برای وصالش فزونی خواهد بخشید، بدحجابی و خودنمایی نیز از جذابیت زن کاسته، کشش و جاذبه او را کاهش خواهد داد.

3- کاهش سلامت جسمانی:

حجاب زمینه هیجانات روحی را که منشأ برخی از بیماری های جسمی است و همچنین زمینه فساد را که عامل اصلی بیماری های مقاربتی است، از بین می برد و بدین صورت نقش خود را در سلامت جسمانی افراد جامعه ایفا می نماید. دکتر الکسیس کارل می گوید: «فکر و هیجان می تواند سبب ضایعات عضوی و احشایی شود. عدم تعادل دستگاه های عصبی و نقص دستگاه هاضمه در اثر هیجان، عامل بیماری­های معده و روده است.»

بی حجابی و آزادی جنسی، افزایش بیماری های مقاربتی از جمله ایذر، هپاتیت و غیره را در پی دارد.

 

4-  کاهش جذابیت:

همان طور که پوشش زن، جذابیت او را در نظر جنس مخالف بیشتر کرده و تلاش و پی گیری جنس مخالف را برای وصالش فزونی خواهد بخشید، بدحجابی و خودنمایی نیز از جذابیت زن کاسته، کشش و جاذبه او را کاهش خواهد داد. آلفرد هیچکاک هنرمند معروف می گوید: «زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب و نقاب و روبندی که به کار می بردند، خود به خود جذاب می نمودند و همین مسئله جاذبه نیرومندی بدان ها می داد. اما به تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان می دهند، حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود، از میان می رود و همراه آن، از جاذبه جنسی او هم کاسته می شود.»

 

5- بر هم خوردن امنیت زنان:

بی حجابی و بدحجابی و آرایش، غریزه جنسی را تحریک و طوفانی می سازد. این تحریک و تهییج نه تنها کنترل و هدایت غریزه آتشین جنسی را مشکل می سازد، بلکه مردان را به کانون خطر جدّی برای زنانی که با خودنمایی آن ها را تحریک نموده اند، تبدیل می کند.

 

اجتماعی:

 

1) تضعیف ارزش های متعالی:

با رعایت حجاب، امتیازات ظاهری محو ارزش های معنوی شده و جامعه در تحصیل آن کوشا می­گردد. جهان معاصر به جای توجه به ارزش های واقعی و معنوی، به زیباهای جسمی زن توجه می کند و به جای انتخاب وجه علمی و اخلاقی یا وجه عاطفی و هنری زنان، با تبلیغات و هیاهوی فراوان به انتخاب ملکه زیبایی زنان می پردازد.

 

2- انحطاط اخلاقی و تضعیف معنویت:

تضعیف معنویت در میان افراد جامعه، زمینه تسلّط همه جانبه دشمنان و غارتگران جهانی را فراهم می آورد. بی حس کردن اجتماعات انسانی و تضعیف اراده افراد جامعه برای جلوگیری از هر گونه مبارزه علیه منافع و سلطه فرهنگی و سیاسی، از پیآمدهای شوم بی حجابی و بدحجابی است.

اگر خودآرایی و تهییج جنسی در جامعه رواج یافته و بهره برداری های جنسی در خارج از محیط خانواده میسّر گردد، افزایش طلاق و پیآمدهای خطرناک آن نظیر افزایش جرایم، بزه کاری فرزندانی که در چنین خانواده هایی زندگی می کنند و... از آثار خطیر این امر خواهد بود

3-  فروپاشی نظام خانواده:

خانواده اولین و مهم ترین نهاد اجتماعی یک جامعه به شمار می آید. ثبات خانواده که مرکز عشق و امید و تحقق آرزوهای شیرین جوانان می باشد، توانایی های فردی را افزایش و جامعه را استوارتر می کند. اگر در جامعه ای حجاب به صورت کامل رعایت گردد و تمتعات جنسی به محیط خانواده محدود گردد، جوانان به ازدواج روی می آورند و خانواده های تشکیل شده نیز ثبات بیشتری خواهد یافت.

اگر خودآرایی و تهییج جنسی در جامعه رواج یافته و بهره برداری های جنسی در خارج از محیط خانواده میسّر گردد، افزایش طلاق و پیآمدهای خطرناک آن نظیر افزایش جرایم، بزه کاری فرزندانی که در چنین خانواده هایی زندگی می کنند و... از آثار خطیر این امر خواهد بود که وضعیت نابسامان خانواده در غرب بهترین شاهد این مدعاست.

 

4- رکود فعالیت­ها و در نتیجه سُستی جامعه بشری:

بدون شک، کشانیدن تمتعات جنسی و بصری از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف، بلکه فلج می کند و در آن صورت، آموزش، پژوهش، کار و تلاش جای خود را به آرایش و خودنمایی، چشم چرانی و لذّت جویی خواهد داد که سقوط جامعه را به دنبال خواهد داشت.

 

5- ترویج فرهنگ غلط مصرف و زیان اقتصادی ناشی از آن:

اشتغال زنان به آراستن خویش و عرضه زیبایی های جسمی، فرهنگ غلط مصرف را ترویج می نماید. افزایش مصرف همان طور که سود بیشتری را به جیب کارخانه داران تولید لوازم آرایش سرازیر خواهد ساخت، توان بازسازی و سرمایه گذاری و رشد و تعادل اقتصادی را در جهان سوم کاهش می دهد و زیان های ناشی از آن را غیر قابل جبران خواهد ساخت.

لیست واردات کالاهای تزئینی و لوازم آرایش و سهم عمده آن در هزینه های ارزی جهان سوم، عُمق فاجعه اقتصادی ای است که این کشورها را تهدید می کند و زنگ خطری برای جوامع و کشورهای مختلف است.

 

منبع : مجله بشری خانواده

 

حجاب چادر روسری پوشش اسلامی دختران زنان زن مو مانتو

ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٢٢ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

وقتی میگن امشب می تونی هرآرزویی داری بگی ،
بغض گلوم رو میگیره!

وقتی یادت میندازن که یکی هست ، یکی هست که صدات رو میشنوه
یکی که توی خلوت اشکات پا میذاره ،
یکی نزدیک تر از اونچه که فکرش رو بکنی!
دستام خالیه! خودم لبریز گناه!
اون میشنوه … همیشه میشنوه… بگو
بگو که چقدر بهش نیاز داری …

خوردی زمین، خسته ای، میخوای دستاتو بگیره و بلندت کنه!
بگو ، هرچی تو دلته… بریز بیرون…فریاد بزن…
خودش گفته!
اون قول داده!

خدایا به حق این شب عزیز همه رو به آرزوهاشون برسون.
خدایا ما را آن ده که آن به.

خدایا شیرینی بخشش و محبتت را به ما بچشان.

اگه امشب دلت تا یه جاهایی پرکشید ما رو هم از یاد نبر!


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/۱٩ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

سلام

نمیدونم ولی بقول علی س شاید خیلی سخت باشه پیدا کردن موضوعی برای صحبت کردن ..اما پیدا کردن موضوع سخت نیست سخت از موضوع چگونگی بررسی اون هست ..نمیدونم شاید بنابه قضایی که در قبل سفر برام پیدا شد و نیز در طول سفر باهاش برخورد کردم

1- اولین برخورد من در دانشگاه بود ..در دفاع از حق استادی که بطور اتفاقی من باهاش در ارتباط قرار گرفتم ..موضوع از این قرار بود که برخی دختران خصوصا دخترای دانشگاه ما کوته فکر هستن .و با یک برخورد کوتاه افکارشون به ناکجا اباد میره ...در این اثنا یکی از دوستان گفت استاد باید بدونه نباید همچین صمیمتی به خرج بده ...و من در پاسخ گفتم "مسئله ای که بهش معتقدم " که استاد شاید اولین استادی بود که این چنین دموکراسی رو در کلاس هاش و رفتار هاش بخرج میداد ولی این ما هستیم که باید فرهنگمون عوض بشه ...و در واقع دیوار تعهدی برای خودمون داشته باشیم .

در این موردمثالی زدم واضح ..بی مقدمه گفتم ..مثلا در خانواده شما که همیشه همتون بی حجاب نبودین ...همیشه اولین نفری وجود داشته ..اولین نفر خانواده شما هم خیلی  سخنان شنیده و با خیلی مسائل مبارزه کرده تا راه برای شما باز شده است ...

"بعداز خروج سخن این دوست با ما قهر است تا بحال و مرا مدعی مومنی میدونه در حالیکه من فقط براش مثال واضح اوردم ...تا دلیل کار استاد رو بدونه ...چون قبلش  با استاد در مورد این نوع رابطه با دانشجو صحبت کرده بودم و ایشون در کمال تعهد و تامل پاسخگوی سوالات و بحث های منتقدانه ی من در مورد صمیمتشون بودن و من قانع شده بودم ...از این که بگذریم ..

من نمیدونم:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

"چرا شما بی حجاب ها کاری میکنید که بهش اعتقاد ندارید ...اگر کارتون درسته که پاش بایستید و بهتون بر نخوره ...اگرم نادرسته که برخوردن نداره خودتون رو اصلاح کنید "

مشهد بودیم ...ناگهان صدای فریاد های ناهنجار دختری که انگار گریبان دریده ازقسمت گشت بگوش رسید ...گریه... داد .....توجه همه رو حتی از پشت چادر گشت بخودش مشغول کرده بود ....بعد از ورود رفع کنجکاوی کردم ...

دختر با ارایشی کامل ...همین ارایشی که برای ما تهرانی ها دیگه عادی شده به حرم امده بود ولی بقول برخی انگار میخاد برود عروسی ...

بنده خدا بانوی گشت بهش گفته بود لطفا ارایشو پاک کن و وارد حرم شو ...

"اخر گاهی انسان ها نمیفهمند که حرم حرمت دارد ..باید بهشان گوشزد کرد ...مثه محیط دانشگاه ..البته به همین اروومی نه چون حراست ما "

خلاصه دختر عزیز با چنان جیغی و ناسزایی رفت که همه تا چند دقیقه حرفش را میزدیم ..بعد از اتاق گشت پسری مو (برقی سیخی پیریزی) از خانواده اش پرسید "این دختر که بود که عین "بیببببببببببببببببب"(سانسور) جیغ و داد میکرد؟چش بود؟

خلاصه این سخنان و برخی امور دیگر مثه مترو تهران  و.. باعث شد تا گیر بدم به مسئله حجاب....

و از انجایی که اول همیشه از جنس مردان انتقاد میکنم ...شمارا سفارش میکنم و صادقانه و بی ریا و از آنجایی که بنظر من بر خلاف نظر خیلیهاااااااااااااااااا نباید دیگر پوشیده سخن گفت و این پوشیده سخن نگفتن بی حیایی نیست بلکه ارشاد است ...

"اینجانب از پوشش برخی اقایون واقعا انتقاد دارم و به عنوان خواهر که متاسفانه این روزها خواهر ها با برادرانشان سخن نمیگویند میگویم ...در این دوره به همان صورتی که پوشش خانم ها "بقول خودمون تیپ اسپرت"برای شما جذابیت دارد ...پوشش شما هم برای جلوه نمایی هایتان برای جنس ما جذابیت دارد ..و متاسفانه موجب تحلیل فکری بدی در تصورات دختر ها..تصورات..تخیلات .و برای انتخاب اینده شون میشه "

منبع :گفتگوی دانشجویان "رادیو معارف برنامه پرسش و پاسخ دانشجویی "کارشناس خانم نیلچی زاده

برنامه آقای دهنوی روز های پنجشنبه ...که این هفته مطرح شد.

خب حالا از امروز با موضوعات متفاوت از این مقوله صحبت میکنیم ...فکر میکنم ذهن هاتون کمی اماده شده باشه ...

و اینکه لطفا لفظ باز هم موضوع تکراری خودداری کنید ...

بعضی موضوعات هستند که شاید تکراری باشه .ولی مصادیق و سخنان متفاوتی رو شامل میشه ...

برای مقدمه فعلا به گزارش زیر توجه فرمایید :

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/۱٧ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

این بارگاه بوستانی از بهشت است و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهی از ملائکه فرود می‏آیند و گروهی بالا می‏روند، تا وقتی که در صور دمیده شود

 

اینجا که بهشت سبز و زیبای رضاست‏

از همهمه‏ی خیل ملائک غوغاست‏

 

تا نفخه‏ی صور، تا به هنگامه‏ی حشر

این سیر و سیاحت و زیارت برپاست‏

 

 

 

 

همچو باران چو ابر بهاران

مثال یک توفان

به صحن گوهر شاد

به پنجره فولاد

بباره از دل

از زبانم ذکر رضا جانم

که برتو مهمانم

تمام عمرم را

به پنجه ی یغما

سپارم از دل

درد. کجا رود غیر از ان حرمت حرمت؟؟

ندارد هرگز دست از

کرمت کرمت

فقط تورا دارم

محرم اسرارم

تویی نگااااااارم

به عشق دیدارت

زشوق زیارت

چه بی قراررررررم

گناه من شویی

ضامن اهویی

تویی نگارم

هشت و  مین امام دل

به آسِتانت. سلام دل

دوام عشقت. دوام دل

تا هستی تو

منم بپای تو ام

ببین گدای توام

فقط تورا دارم

محرم اسرارم

تویی نگارم

به عشق دیدارت

زشوق زیارت

چه بی قرارم

گناه من شویی ضامن اهویی تویی نگارم

 

 

پ ن : بالاخره  دعوت نامه ما هم امضا شد  و میریم پابوس  آقا امام رضا (ع)

به همین بهانه  چن تا پایگاهی که پیدا کردم رو بهتون معرفی میکنم

 

 

http://www.imamrezatv.ir/

 

http://razavi.ir/html/

 

http://behesht8.ir/

 وقتی رفتین سایت بهشت هشتم .نوای سایت رو گوش بدین هرچی سعی کردم نتونستم براتون بذارمش ..

حلال کنید

التماس دعا

بهشتی باشید

[ ۱۳٩٠/۳/۱٠ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه که برای اخرین لحظات روی نیمکت بشینی ...چقدر ما کودکیم تا وقتی که پشت این صندلی ها میشینیم .چقدر دلم تنگ خاهد شد برای نیمکت های دانشگاه که با هرکدام یاد و خاطره ای رو ورق زده ام .برای خنده های بی دغدغه و کودکانه ام برای دعواهای کودکانه با پسرکان مغرور کلاس ..برای نامه های یواشکی ...برای شعر های حک شده روی میز و دیوار .برای شیطنت هام ..آزار و اذیت استادام .برای غیبت ها و تمسخر های بچه گانه ...برای به نقد نشستن استادم ...برای اشک های یواشکی ..قدم زدن زیر بارون .اشک ریختن .پشت دیوار تنهایی های دهکده ..روز های ابری ..ابریه دلم وهمراهی ابری آسمان بخاطر دل منوبا بغض من و "او".. مسیر دانشکده را تا ایستگاه کودکانه جستن و چشم به آسمان دوخته ...

چمن (چمبند)نشینی های بهاری ..زیبا ترین بحث های انتخاباتی و اعتقاداتی و این چمن ها و ما و بچه های دوره مون ...

دید زدن های جفت های هراسان از پنجره ...اب بازی های کنار حوضچه نماز خانه ...توت خوردن های یواشکی ...یاشد بخیر پسر بچه ای که ما اینور میله های دانشگاه بودیم و اون اون اونور رفت و از بالای درخت برای من توت قرمز چید ..

یادش بخیر آن صبح غم انگیز که با خبر فوت دو تا از بچه های دانشگاه شوکه شدم ...و اثر اون شوکه تا همین اواخر با من بود...یادشان گرامی دوستانی چون "نفر" هر وقت لبهای خندون و لباس های رنگیش رو میدیم یاد خودم میفتادم که اینطوری تو دانشگاه میگشتم و نظر بچه ها در موردش رو به نقداز خودم میدیدم وروزی که خبر فوتش روشنیدم ...واییییییییییی که چه ها کشیدم ...

و تا همین هفته ی گذشته که پیامکی از استادی گرفتم با این مضمون :

"

کاش از اول ورودم به علامه شما دانشجوی من بودید اونوقت دیگر.."

هنوز از گرفتن این پیامک در آسمانم هیچ چیز برای یک آدم و دانشجو با ارزش تر از رضایت افراد و بزرگان نیست ...و وقتی میبینی کسی این چنین میگه ...حس پرواز داری....به کجاشو نمیدونم ...فقط هنوز دوست دارم پرواز کنم ...

امروز از صبح مشغول گرفتن حلالیت و خدا حافظ بودم ...هر کدام از دوستان میدیدن ابراز شادی میکردن و نمیدونستن چه بغضی تو گلوی منه ...

و اساتیدی که به من لطف داشتن .از اساتید دروس عمومی گرفته و تا اختصاصی ..امروز حس خوبی  داشتم ...شاید اولین باری بود که افرادی از نبودم احساس دلتنگی میکردن ...و این دلتنگی رو ابراز میکردن  ...قطعا بیان این جملات برای بزرگتر ها خیلی مشکله ...خصوصا کسایی که شاید یک یا دو ترم تنها پا منبریشان بوده ای و گاهن حتی با بغض ها و خنده ها و نقد ها و زیر سوال بردن ها کلاسشان را بر هم زده ای ...ولی با این وجود با مهر نگاهت میکنند و اینگونه مهر میورزند ..ادم میبره ..باور کنید مبرد...

و من هم بریدم ...و در پایان ساعت آخر و اخرین لحظات  کلاس و در کنار دوسته چند ساله ام که شاید پایش از دنیای شما کوتاه بود ولی دلی و فکری به وسعت آسمان داشت و در کلاس همان استاد از سلاح دخترانه ام استفاده کردم و این ابر مانده در گلو را باریدم ....میگویند متولدین اسفند حساسند ...به این معترفم ..اما تو این سالها از این روح حساس.. دختری ساخته ام به وسعت اقیانوس ...در دل اقیانوسم گاهی گرداب است و توفان ...

در راه برگشت باز هم تنها و سر به آسمان برگشتم ...برعکس تمام کسانی که ادعای سر بزیری دارند .افتخارم به سربلندی و سرافرازیم و توکلم بخدا بودن است ...و لا غیر ..!!!!!!!!!!!!

و خب سخنی با دوستان :

میخاستم از همین جا از تمام دوستان علامه ای از وبلاگ های " مشکات ،فصل رویش،کلید طلایی،گریه سیاسی ، لشگر27 ،این عمار،همت و ..و جناب فرمانده حلالیت میطلبم ..." از طرف "ح.ا.خ "

و امیدوارم ستوده رو به عنوان خاهر مجازی از این پس یاری کنید که دیگه من جز یک نوشته نقش دیگری ندارم  ایشالا ستوده  بتونه قدم به قدم به جمع خدمت گزاران  در بیاد .و خدا هدایتش کنه .

پ ن: برخی گفتند چرا ستوده؟من ازین جینگولک باز یهایی که اسم دیگرانو بذاری و بجای ذختر بگم پسرم و ایناخوشم نمیاد .اینکه خودمم جای جنس دیگه بذارم خوشم نمیاد .ستوده اسم منه اسم خودم البته نه شناسنامه.اسمی بر وزن افراد خانواده .از اول هم یعنی سه سال پیش من تو دنیای مجازی با اسم ستوده متولد شدم و فعالیت کردم ..دوستانی که با وب های دیگر من اشنان میدونن که ستوده جای دیگه دوستانی به پاکی بارون داره ...درسته اینجا در میون شما غریبه ی تازه وارده ...پس همیشه هم ستوده خاهد موند..شعر درباره  یمن هم برا همین  تولد ستوده است ...

 

التماس دعا

بهشتی باشید

در ادامه مطلب برخی عکسای دانشگاه رو گذاشتم ....بهشتی که جوووونیمو توش جا گذاشتم ..شایدم گم کردم ...نمیدونم ...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٧ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 
 
 
 
همسایه مان است؛ ۲ خانه آن طرف تر. کجا؟ در محله مجیدیه که بخش جنوبی اش، اقلیت نشین است. نه اینکه در «مجیدیه جنوبی» همه همسایه ها ارمنی باشند. ارمنی هم دارد. یک کوچه کم و یک کوچه زیاد… اما برویم سر وقت همسایه مان جناب آندرانیک که ۶۵ سالش است و تازگی ها با عصا راه می رود. آدم خوبی است. اهل محل تصدیق می کنند که تا به حال آزاری از خودش و خانواده اش ندیده اند. انصافا همسایه بسازی اند. آرام و سر به زیر و مردم دار.
¤ ¤ ¤
دیشب ساعت ۹ شب زنگ در خانه به صدا درآمد. یعنی کیست؟ این را خانمم پرسید. اول فکر کردم «آقای پاکی» است و آمده «ماهیانه» بگیرد، ولی «اف اف» را که برداشتم، از همان «سلام، شب به خیر» گفتنش، فهمیدم که آندرانیک است. رفتم دم در. گمانم کار واجبی داشت. هوای بیرون؟ به شدت بهاری. خیلی زود رفت سر اصل حرف و پرسید؛ از «بیت رهبری» تلفنی، چیزی داری؟ گفتم: همان شماره ۴ رقمی ای را دارم که خیلی ها دارند. گفت: می شود بگویی؟ گفتم. شماره را چند باری تکرار کرد که حفظ شود. پرسیدم؛ حالا کارت چیست؟ گفت: حالا! دوباره پرسیدم. باز هم نگفت. همین نگفتنش کنجکاوم کرد که بدانم قصه چیست. نمی دانم چرا و به کدام دلیل، قسمش دادم به «ادموند» که بگوید. حتی نمی دانم کارم درست بود یا نه، اما هرچه بود، نقشه ام گرفت و گفت: تو که غریبه نیستی، اما کسی چیزی نفهمد، بهتر است… و بعد ادامه داد: تو که وضع ما را می دانی. راستش ما به این پول هدفمندی یارانه ها احتیاجی نداریم. همان اول هم راستش نمی خواستم ثبت نام کنم. غرض اینکه دیشب وقتی سخنان رهبر را از تلویزیون شنیدم، دیدم که باید من هم برای «جهاد اقتصادی» یک قدمی بردارم. هرچه فکر کردم، عقلم به جایی قد نداد. تا اینکه خانم پیشنهاد داد این پول را بدهیم «بیت رهبری» تا هر جور که صلاح دانسته می شود، خرج امور اقتصادی کشور شود. ما که در کشور، امین تر از رهبر نداریم. گفتیم به وسع خودمان کمکی کرده باشیم به «جهاد اقتصادی».
¤ ¤ ¤
شاید برای شما در مقام خواننده باور آنچه که نوشتم؛ سخت باشد، اما برای من به عنوان همسایه چند ساله جناب آندرانیک، اصلا اتفاق عجیبی نبود. پس بگذار کمی از آندرانیک بیشتر برایتان بنویسم. آن «ادموند» که وسط مطلب، آندرانیک را به او قسم دادم، «ناهاراک» است. می دانی «ناهاراک» به زبان ارامنه یعنی چه؟!… یعنی «شهید». «ادموند» تنها پسر این خانواده ارمنی، در مرحله اول عملیات «الی بیت المقدس» به شهادت رسید. در یکی از خیابانهای فرعی مجیدیه، تا همین اواخر عکسش را زده بودند، که به دلیل تعریض خیابان و کلا حذف دیوار، تمثال هم خود به خود حذف شد. حذف اینگونه باز یک توجیهی دارد، آنچه اصلا موجه نیست، این است که به جای عکس ستاره ها، می بینی که نقاشی سبک نمی دانم «چی چیسم» گذاشته اند که بعد از ۲ ساعت تماشا هم نخواهی فهمید منظور نقاش را!… نه! هنوز خیلی چیزها از آندرانیک هست که دوست دارم برایت بگویم. یکی اینکه «آقا» آن زمان که رئیس جمهور بودند، به خانه این شهید هم -مثل خانواده خیلی از شهدای دیگر- می روند. عکسی از این دیدار یار، همیشه در جیب لباس آندرانیک هست، و گاهی برای آنکه مثلا حال من را بگیرد، عکس را نشان می دهد و پز می دهد که؛ نگاه کن! با خامنه ای عکس دارم. سایز بزرگ این عکس را هم زده روی دیوار خانه اش. یکی هم قاب کرده و گذاشته روی دیوار مغازه اش، که از آن سوپرمارکت های بسیار مرتب و منظم است… دیگر چه بگویم از آندرانیک برای شما؟!… آهان! در همان دیدار «حضرت ماه» از خانه ستاره اش -که در آزاده بودن، هم دین ماست- «آقا» از مادر شهید سؤالی می کنند، که این مادر جواب می دهد؛ ما دوست داریم بیشتر شما برای ما حرف بزنی. اما «آقا» می گویند؛ من اینجا آمده ام که بشنوم؛ برایم از شهیدتان «ادموند» بگویید. چند سالش بود؟ متاهل بود؟ عکسش چقدر قشنگ است. چقدر لباس سربازی می آمد به ایشان… خب از این شهید برایم بگویید… و مادر ادموند خواست صحبت را شروع کند که اشک مجالش نداد. هنوز هم هر وقت می خواهد چیزی از ادموند بگوید، بغض می کند و می زند زیر گریه. همین یک پسر را داشت. باید مادر باشی که بفهمی چه می کند داغ اولاد با دل آدم.
¤ ¤ ¤
آندرانیک برایم بارها و بارها خاطره آن دیدار را تعریف کرده. ظاهرا وقتی که می بیند خانمش قادر به سخن نیست، خود رشته کلام را در دست می گیرد و جایی از حرفهایش می گوید که ادموند برای حفظ خاک وطن رفت و به شهادت رسید، اما مادر ادموند ناگهان با هر زحمتی که بود، اشکش را پاک می کند و جمله ای به زبان ارمنی می گوید. «آقا» می گویند؛ خب اگر رازی نیست، فارسی بگویید ما هم متوجه شویم، که مادر ادموند همان جمله را اما این بار به زبان فارسی تکرار می کند: «اشتباه گفتی آندرانیک! ادموند به فرمان خمینی رفت جبهه. مگر یادت نیست همیشه می گفت؛ اگر خمینی نبود، از این خاک که چیزی نمی ماند.»
¤ ¤ ¤
آندرانیک همیشه می گوید؛ ما این رهبر را این جمهوری اسلامی را این خاک را درست مثل شما دوست داریم… آندرانیک شعار نمی دهد؛ برای این چیزهایی که می گوید، جان جگرگوشه اش را داده. آندرانیک همیشه می گوید، ما این اسلام را اندازه شما دوست داریم… آندرانیک شعار نمی دهد؛ یکی ۲ سال پیش باید بودی و می دیدی که وقتی قصه پر غصه «قرآن سوزی» در غرب اتفاق افتاد، چگونه کلیسای مجیدیه به تکاپو افتاد و در مجیدیه، ارامنه عزیز چه راهپیمایی باشکوهی در حمایت از «کتاب الله» انجام دادند… و باید می بودی و می دیدی که آندرانیک با همان عکسی که از «آقا» دارد، در راهپیمایی شرکت کرده بود. آندرانیک همیشه می گوید؛ ما تا پای جان برای حفاظت از جمهوری اسلامی ایستاده ایم… آندرانیک شعار نمی دهد؛ هر وقت که آمریکایی های گوانتانامو و ابوغریب، برای اقلیت ساکن در جمهوری اسلامی، دایه مهربانتر از مادر می شوند، آندرانیک برایم از قتل عام اعضای «گروه دیویدیه» توسط همین کاخ سفید سخن می گوید… و می گوید که رای ما در مجلس، همیشه به آن وکیلی داده شده است، که این جور مواقع تو دهنی به آمریکا می زند.
¤ ¤ ¤
راستی! تا یادم نرفته بگویم که آندرانیک از بر و بچه های اصلی و پای کار هیئت ارامنه تهران در میدان ۷ تیر است. هیئتی که از اول محرم تا شام غریبان، سالهاست که خیمه عزای هموطنان باغیرت و آزاده ارامنه برای «حسین شهید» است. بگذریم که «روز تاسوعا» آندرانیک خودش در خانه اش خرج می دهد و با اسم زیبای «عموجان! العطش» مراسم می گیرد و سیاه می پوشد و… همیشه می گوید؛ «اباالفضل» برای ما هم هست… این جمله را همچین با تعصب می گوید که!
¤ ¤ ¤
محرم و صفر نیست. عاشورا و تاسوعا نیست، اما دلم بد جور هوس حرم عباس کرده است؛ چه کار کرده ای ای برادر حسین، که دنیایی مجنون تو شده است؟! عشق تو، ای سقای آب و ادب، دیوانه کرده عالم را… دنیایی تشنه توست؛ آب کدام است؟!… عموجان! العطش…
منبع:
 
پ ن: بعد از خوندن این ایمیل دلم نیومد براتون نذارمش  برا اونا که داشتم تو اد لیستم فرستادم ولی باقی هرچی کردم نتونستم ..گفتم بذارمش و بخونینیش .اگرچه فکر میکنم کمتر کسی باشه که نوشته های داداش حسین رو نخونه .
 
پ ن : بچه های اردو جهادی هم مشخص شدن ..در این مورد که با توجه به شناخت و ..انتخاب صورت میگیره قسمت اعقاد ندارم ..ولی خب از اونجایی که به بعضی چیزا عقیده دارم .گفتم ..از این آزمون هم رد شدم ...چون یکی هست که بدجور به دل ها آگاهه ..احتمالا دلم هنوز کودکه...
پ ن: داشتم دنبال عکس میگشتم برا اردو جهادی ..بعد رفتم تو وب یه دختری که پارسال رفته بود اردو جهادی بعد نوشته بود "وقتی دخترای اردوی جهادی شیطنت کنن این کارا رو میکنن؛ نگاه کنید..."
به عکساش نگاه کنید :
برنامه غذایی هفته
 

!!!!

پ ن»: بعدش چون دختر بود از دادن ادرس وبش محرومتون میکنم ...

پن: امروز به سه تا از دوستام که انتخاب شده بودن گفتم یادم کنن ..چون شمام کلا از اون جنس ادما هستین ازتون میخام یادم کنید و از خدا بخواهید که اهلم کنه ..."بیاد شازده کوچولو "

"    روز و شب در پی افکار دل خود هستیم

    دل به آن نفس طمع ورزه دل خود بستیم

      آرزو بود که معشوق دل ما آید

زین گمان ها به صف بی خبران پیوستیم "

این ادرس این :

http://bikas1.blogsky.com

التماس دعا

بهشتی باشید

 

 
 

بعدا نوشت :شنبه نوشت :

 

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

 

                                                     زن

 

 

دکتر علی شریعتی در جواب گفتند: نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست

پ ن: با این جمله کاملا موافقم اگر .هر دختر و پسری بجای نهی از این که با هم باشند و یا گونه ای تحریم پذیر بگردند ..قبلش توجیه و روشن بشن که این پوشش برای چیه و نظر شخص مقابل و نگاهش چطور است و حتی اگه این دیدگاه در خانواده که محیط امنی تربیت ماست بین محارم ما که وظیفه ی تربیت ما رو به دوش دارند ممطرح بشه .چون افرادی هستند که ما بهشون اعتماد داریم و اطمینان حرفشون رو قبلو میکنیم و برای ما حجتند در واقع ...سریع این امر رو میپذیریم و خودمان بهترین پوشش رو انتخاب میکنیم چه  پوشش رفتاری چه اندامی ....

این رو با توجه به پست علی اقا نوشتم ..


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

سلام میلاد حضرت زهرا"س" بر شما شیعیان و محبین آن حضرت مبارک باد

 

 

 

 

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اِنّا اَعْطَیْناکَ الْکَوْثَر 

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرِّ

اِنَّ شانِئَکَ هُوَ الاَبْتَر

میلاد بهانه خلقت فاطمه زهرا سلام الله علیه

روز مادر و روز زن گرامی باد

 

 این روز گرامی و پر قدر که به یمن میلاد با سعادت ام الائمه، فاطمه زهرا(س)، روز مادر نامیده شده است، بیایید چشم دل بگشاییم و فاصله مان را تا بهشت کم کنیم. دریای مهر و محبّت در پای مادران جاری سازیم و بار هرچه غم که بر دل آنان است، به لبخندی، تبریکی و هدیه ای برداریم. آسمان دلشان را پر از نور امید سازیم و به کلامی ساده، امّا صمیمی سپاسشان گوییم که پیامبرمان حضرت محمّد(ص) می فرماید: «بوسیدن پیشانی مادر، پناهی از آتش جهنم است». و نیز می فرماید: «بزرگترین حقی که بر گردن یک فرد است، حق مادر اوست.»

 

 

 


درخت امامت، کوثر الهی، سمبل ایثار، قصیده پاکی ها، مثنوی عرفان، غزل خوبی ها، مدافع ولایت، ام ابیها، صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیهاالسلام بر همه شیفتگان و

 

ره پویان طریقش تبریک وتهنیت باد.









 

 

 گلواژه ی باغ شعر هستی زهرا              مفهوم عمیق حق پرستی زهرا

 

 






 

"

مادر!                                                             
تو بر مزار شهید عزیز خویش
یک کاسه آب یخ
یک دسته گل بیار
زیرا که من هنوز در این خوابگاه خویش
لب تشنه حیاتم
دل تشنه وطن
زیرا منی که رفته به این خواب جاودان
دلداده بهار و گل و سرو و لاله‏ام
من بیست ساله‏ام
مادر!
تو از برای خدا گریه سرمده
دیگر بجای آه و فغان و غم و الم
با من بده بشارتی از مام میهنم
مادر!
بگو، بگو که چه شد کارزار ما؟
پیروزی آمده؟
صلح است برقرار؟
سرباز اگر کم است بگو،
مادر عزیز!
اینجا هزار مرد دگر هست مثل من
ما را نمانده طاقت خفتن میان خاک
گر کارهای بد است بگو، مادر عزیز!
خیزیم هر یکی
از گور خویشتن
ـ «یا مرگ» !
«یا وطن»!

ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب