ساز تنهایی

 

 

روزهایی گنگ که

نه می توان به خنده هایش تکیه زد٬

و نه از غم هایش دوری کرد!

 

 

من الغریب الی الحبیب: هرکس خودش را بشناسد خدایش را شناخته؟!

                             "به اندازه ی همه ی سالهای عمرم خودم را نشناخته ام"

 .......

×

من الغریب الی الحبیب:شک نمیکند باران٬لحظه ایی به باریدن؟!

×

من الغریب الی الحبیب:غربت بیداد میکند...

 

ب.ن:هرکس خواست جمله ای روبروی من الغریب الی الحبیب بنویسد در این بلاگ ٬برایم نظر بگذارد با هر پست خواهم گذاشت. . .

............این کار در وب دنیای کاغذی ثنا جان صورت گرفته و پست هم متعلق به ایشون هست و من هم استفاده کردم هر کدوم از دوستان که علاقه داشتند میتونن جمله رو کامل کنند...

 

..این روز ها این خانه تنهایی مان هم مهمان دارد ...شما میهمان ها خیلی حرمت دارید ...از همتون میخوام برای این صاحب خانه زمین گیر هم دعا کنین ....

جوونیه و هزار جور دردسر ...خودتان هم جوانید ..(فکر انحرافی ممنوع )

این روز ها زمین بدجور زمین گیرم کرده ....

خیلی واسم دعا کنید

گویا بعضی هاتون کربلایی هستید ....

التماس دعا

بهشتی باشید

یاعلی ...

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

نظرتون در مورد سیب که آدم هایی از جنس "دختر"ما رو بهش مثل میزنن چیه؟؟؟

به دعوت زیر توجه کنید ...!!!!

تف بر بی غیرتی و تعهدی ما دخترا که ....

"هرچند بی حجابی زنان ما از بی غیرتی مردان ماست "

این جمله ای بود که فکر میکنم هنوز از سال 88 تالا کنار  متروی هفت تیر نوشته بودن و متاسفانه این در مترو رو بستن ...من یه دخترم ..دختری که روزی از جنس شما نبود ...

ولی الان بهتون میگم تموم این حرکات زنان ما از عزت نفسیه مردیا ما از زنامون گرفتن و همه عزت نفس و بزرگی و جلوه یه زن رو وابسته ی جسمیت اون کردن از گردن خودم باز نمیکنم این بی تعهدی رو اما اگر مردان ما هم متعهدذ بودن خصوصا اقایون مذهبی ما و کمی معتقد جامعه ما به اینجا نمیرسید

اگر هنوز هم هر برادری به وظیفه ی برادریش معتقد بود حتی اگه اون دختر خواهر واقعیش نبود هر پدری روی دختر سه چهار ساله اش ..هر مردی روی ارزشمند ترین ثروت زندگیش همسرش که مادر فرزندش که هیچ مادر ذریه اش هست ..ما اینجا نبودیم ./..

و اگر هر آدمی به خودش میفهموند که همه خواسته های بشریت در تفاوت جنسی و جسمی و خواسته جسمانی و حس ما خلاصه نمیشه و غیر از این چیزا مسائل دیگری هم وجود داره الان ما اینجا نبودیم

و اگر آرمان های ما والا تر از میخواهم های دنیایی شود...تموم ارزوی یه دختر در نگاه یه پسر حتی به حقارت خواسته جسمش و همه خواسته یک پسر رفع نیاز غریزی اش مثل دیگر نیاز هاش مثه خوراکش نمیشد ... ای دخترا من این روزا خیلی دارم اینو میشنوم .....پسرا معتقدن ما مثه اب و غذاشونیم و بوسیله ما تو هرجا با هر پیشنهادی میتونیم رفع حاجتشون رو بکنیم ...

پس کی نوبت ما میشه ؟؟؟

این عزت نیست ...

این ذلته ...

تا کجاش میخای بری؟؟؟؟؟

همین به لینک زیر هم توجه فرمایید ..!!!

پ.ن: یاد خاطرات ترم اول افتادم ...استاد انقلاب خیلی راحت گفت این پسر که داره ساندویچشو میخوره با دذخترا دوست میشه چطوره که این ساندویچش حلال باشه ...

میخاستم خفه کنم اونو اول دوم هم جنسای نفهم خودمو

امروز م همچین چیزی پیش اومد شوکه شدم ...

واسه همین با دیدن پست داداش اینو نوشتم ...

یاعلی

برام دعا کنید ...

بهشتی باشید

تف بر غیرت من اگر ساکت بنشینم و بی تفاوت باشم

تحصن چهل ساعته در بهشت زهرای (س) تهران

قطعه 53 ، ردیف 14 ، شماره 85

از نماز صبح 5 شنبه بیست و چهارم تا نماز عشاء جمعه بیست و پنجم شهریور نود

حداقل کار، اطلاع رسانی است

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٠ ] [ ٦:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

 
نمیدونم ولی تو این لحظه ها همیشه فقط سکوت و اشک که آرومم میکنه ...
شنیدن این خبر تو شاد ترین لحظه های زندگیم بود ...بی خود از خود و سرخوشانه فراموش از همه چیز در حال خوشگذرونی بودم ...از سر خوشی که پیامک دارم باز کردم و خشکم زد ...اولش باورم نمیشد ...هرچی با دانشجو تماس میگرفتم گوشیش خاموش بود ...از یکی دیگه پرسیدم گفت اره متاسفانه ....
کلا هنگ کردم ....
همین چن هفته پیش بود که با یکی زا بچه ها در مورد فعالیتشون تو اردو جهادی صحبت میکردیم ..از اینکه در اینده چجوری و چیکار باید بکنیم ...از فعالیت بچه ها میگفتیم ....
بشوخی و سر بحث اومد که بنظرمون کیا باید شهید شن ...تولیست شهدایی که واسه بچه های دانشگاه میپیچیدیم اسم ایشون نبود ولی به چن هفته ای نکشید و ...
و این همون حکمت و شناختیه که فقط دسته خود خداست ....
دیشب  بی اختیار غمنامه مینوشتم ...نه واسه این اتفاق یا واسه این فرد و نبودشون واسه خودم هرچی بیشتر میگذشت بیشتر کوچیک مشدم و به حقارت خودم پی میبردم .......ولی من چه با غرور رو زمین راه میرم و این ادم ها چطور ....
فقط از خدا میخوام به برکت وجود و حضور این آدم ها از گناهان و قصورات من هم بگذره که غرق در مرداب این دنیام ....
 
خیلی التماس دعا!!!
بهشتی باشید
[ ۱۳٩٠/٦/۱۸ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

                                   

خواجه دشوار پسند است و مرا روی سیاه

ترسم از نوکری خویش رهایم سازد

...........

فعلا دلتنگم ...هیچ عکسی بدلم نشست ...جز همون کبوتراییی که چن پست قبلم گذاشتم ....

 

یکشب دلم بهانه کرببلا گرفت

قلبم شکست و دور و برش را خدا گرفت

 

پس پا شدم به نیت روضه ،که ناگهان

دیدم بهشت آمد و دست مرا گرفت

 

ای زائری که می روی آهسته تر برو!

شوق غم حسین ،مرا هم فرا گرفت

............

به یک معرفت عمیق نیازمندیم ...از یابنده خواهشمند است هرچه سریع تر ..آن را به این جانب برساند...

خیلی دلم برای محرم تنگ شده ...

حالا این ماه شعبان و رمضان که جای خود دارد ...

.......

همه حکمت یه طرف..

حرمش یه طرف ...

اونقدر دلم میخاد باز برم حرم..

برم بمونماااااااااا

به حس ارامشش نیازمندم ..

هم اونجا هم مشهد..

خدایی اگه پایه داشتم میرفتم مشهد میموندم ...برو بچز کسی نمیاد ارشد مشهد بزنه با هم بریم مشهد بمونیم ؟؟!!!

((ستاد از راه بدر کردن بچه های مردم نیشخند))

[ ۱۳٩٠/٦/۱٦ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

خاطره بازی

این عکس فقط بخاطرنرمش گردن شما این چنین قرار داده شده و لاغیر (نیشخندمدیونید اگه فکر کنین من بلد نبودم )

 

 

پ ن : دلم بدجور واسه دانشگاه تنگ شده ...برای اردیبهشت بهشتیش و پاییز بارونیش که حواسم بیشتر از کلاس بیرون کلاس بود ...گریه

کجایی جوونی که یادت بخیر ...!!

.................

پی نوشت عصبانی ..روز گار نیم خورده ستوده ....

من الان حدود سه ساله که بطور روزانه و رسمی تو محیط مجازی هم وب دارم هم کار میکنم ...در عرض این سه سال در وبم هیچ کدوم از این مشکلات و مسخره بازی ها رو نداشتم اینی که دارم الان مینویسم و شما میخونید مطالبیه واقعا از روی صداقت و رک گویی هر اونچه که ادم های اطرافم خانم و اقا که منو میشناسن از رفتارم اشنایی دارن میدونن این اولین و اخرین هشدار به بچه های علامه است .....و بعد از اون کسانی که ایجاد مزاحمت کنند خودشون میدونن و من و اون بلایی که سرشون میارم ....

در طی این چند سال و داشتن وب شخصیم هیچ مشکلی با کسی نداشتم دوستایی داشتم شفاف تر و صادق تر از شیشه شاید باورتون نشه برای کسایی از جنس شماها که خودتون به خودتون شک دارین و دوستی هاتون کاغذی و مقامی و وابسته به اصول مسخره ایه که تو هیچ کجای عالم نوشته نشده فهمین این چیزا سخته ...من ستوده ام ادمی که از جنس شما نیست ....کسایی که وب منو میخونن و یا منو میشناسن میدونن من بسیجی نیستم ....بسیجی به اون معنایی که شما ها خودتون ساختین و کلونی اش کردین ....برای اولین بار ها که اینجا رو وب سیاسی کردم ...رفتم وب اقای کشوری و بخشی .برام خیلی عجیب بود که این دو نفر چرا اینقدر نظرات متفاوت و بی ادبانه ای دارند ...چرا کامنت نمیذارن و در صورت گذاشتن هم خصوصی میذارن ....تو وب شخصی من هم نظراتمون بازه ما افرادی هستیم با ادیان مختلف وو یا مذاهب مختلف ..مذهبی داریم ...سبز و جنبشی ...یا مشروب خور و کاملا اپن و همه هم از خصوصی ترین مسائلمون شاید حرف بزنیم ولی همه به عقاید هم احترام میذاریم ....اولین باری که دوستانم حتی اون اقای سی و خورده ای ساله فهمید من محجب هستم هیچ عکس العملی جز روابط انسانی معقول از خودش بروز نداد و شاید الان یکی زا بهترین دوستان و افراد زندگی من همین دوستان وبی باشند که منو وابستهو پا بسته این محیط و دهکده جهانی کردند....تو این مدت واقعا غم و شادی هامون با هم طی میشد ...بعد از مدت ی به کار مشاوره ای تو محیط مجازی پرداختم ...کسایی که رشته ی زیر شاخه مشاوره و روانشناسی هستند میدونن وقتی این راه رو انتخاب میکنی اون هم تو محیطی به بازی نت باید خییلی مسائل رو ندیده بگیری و خیلی به روی خودت و خانوادت متعهد تر شی ....

تو این مدت دوستی با بچه های نت فهمیدم و یاد گرفتم که محیط نت یه محیطیه برای آرامش افراد ....برای اونچه که باید و شاید اونچه که دوست دارند مطرح کنند ..جای ازادی برای مطرح کردن عقاید ...تو این محیط هر کس خودشه ...اون شخصیت شکل گرفته و ساخته شده و بزرگ و بالغ شده ...اگه شخصی رفتار عاقلانه و بالغانه بروز میده درسته تو نمیتونی ببینیش ولی از روی همین نوشته هاش میتونی به واقعیتش پی ببری ....به اونچه که هست واقعا ...بر عکس دنیای واقعی ما همه همش ساخته و پرداخته شده است ...کسایی که متاهلن خوب میفهمن منظورم رو یکی از دلایلی که ما ادواج میکنیم ...برای نشون دادن شخصیت واقعی و ساخته شده بعد از بلوغ فکری و در واقع نشان دادن شخصیت شکل گرفتمون به خانواده و افرادی جز افراد خانواده ماست که همه این لیوان رو  از حالت مادگی اش تا شکل گرفته میبینن ....

خلاصه ...تا زمانی که کمی با بچه های مذهبی وبی اشنا شدم ..اول برام تقلب اسم هاشون مطرح شد ...و سوال ...دوم قایم شدن پشت اسم های مختلف به الخصوص پسرانه برای اینکه خودشون رو به برخی افراد خاص "برادران بسیجی " نزدیک تر کنند اینایی که میگم شعار و فکر نیست واقعیتهاییه که دیدم ...نمیدونم من از جنس شما مذهبی بسیجی ها نیستم ...ولی رفتارای زشتتون جز ترد کردن افراد هیچ تاثیری نذاشت روی من محجب و بیچاره اون کسی که مثه من و شما نیست ...خصوصا دختر ها ....بعد از اون مشکلات شروع شد ...در ابتدا که هویت واقعی من مشخص نیود وب اقای کشوری میرفتم چندین بار توسط افرادی حرف هام تهدید شد به اسم مسئول بسیج علامه ..و .. و این افراد اون قدر احمق بودن که فکر نمیکردن من برای ارائه نظرم به افراد چه اقای کشوری چه اقای بخشی چه اقای شاهسوند چه ....به هیچوجه به اجازه ی غیرنیازی ندارم ..و این تهدید ها جز شخصیت اون ها چیزی رو نمودار نمیکنه ...بعد از این قضیه رابطه من کم شد با ساز تنهایی ...چون از شماها و محیطتتون زده شدم ....تا اینکه باز برگشتم این بار هدفدار با موضوع اینجا طرفدار زیادی نداشت چون بر عکس وب شخصی هر ادم که همه اجازه نظر دارن این جا هم از روی چشم و هم چشمی دید و بازدید وب صورت میگره و کسی مطلب رو درست نمیخونه ..تا اینکه از حکمت نوشتم ..بعد از اردو جهاذی و نوشته وب بصیرت...علاقه پیدا کردم تا با بچه های علامه ای باشم ...نمیدونم چرا این احساس رو کردم که دوست دارم و این افراد رو اینقدر عاقل و بالغ دونستم ...باز با قضیه اسم های مستعار روبرو شدم ولی به عقاید افراد احترام گذاشتم ...بعد از اون طبق روابط عادیم به وب اقای بخشی رفتم ....شخصی به اسم منادی و بعد ".." با دو ای پی مشخص و از یک وبلاگ مشخص و کامپیوتر مشخص که شاید خودشون ندونن چطور میشه اینا رو فهمید برای ازار من به وبم اومدن ...

من واقعا از بی جنبگی شما مذهبیایی که دین و شرع و عقاید و تعهد دیگران رو با احمقانه ترین افکار و چیزی که برای برخی چون من معنی نداره قاطی میکنید متاسفم ...متاسفم برای  اسم بچه ی خوب ..یا اون چه که شاید در دنیای واقعی بر روی شما میگذارند ....

متاسفم که شان و شخصیت شکل گرفته بچه های علامه رو اینگونه خراب میکنید ....

وقتی وب اقای شاکری رو دیم چون برای خودم هم برخی از مسائل مشابه بود از ایشون خواستم به وظیفشون عمل کنن ...

اما الان دیدم که کسی با نام من که تقریبا هنگام ورودم ...به این فضا تک بود و بعد از اون با مطرح شدن خانم ن.ستوده ..از مخالفان ..این اسم از تک بودن در اومد .برای بچه ها نظراتی در شان خودش گذاشته ...

از همین جا از کلیه بچه هایی که چه بصورت خصوصی چه عمومی کسی با نام ستوده نظراتی این چنین گذاشته عذر میخام که با نام من مکدر خاطر شدن ولی بدونید من هیچوقت نه در زندگی شخصیم نه وبی ام کلامی این چنین که ایشون بکار برده ام نبرده ام .....و نمیبرم ....و امیدوارم خوود بچه ها از طریق شناخت من یا گونه ی نگارشی ام به این مسئله پی برده باشند و کاش زودتر منو مطلع میکردن از این مسئله ...

امیدوارم اول خدا شما که پیشونی نوشت ولایت پذیر رو دارین اصلاح بشید بعد بقیه که من در حقیقت از این وضعیت خسته شدم ...و متاسفم بخاطر بی فکری های کودکانه تون که همه ی معانی خوب و زیبا رو از دوستی ، روابط خاهر و برادری و عشق این واژه حیات بخش رو به گند کشیدید ....

بقول اقای شاکری این برای معدود خاهران و برادران بود نه شما دوست عزیز ...!!

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۱٢ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

بسم رب الشهدا والصدیقین

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یکی از مسائل مهمی که شاید به کرات این روز ها مورد بررسی و مطرح شدن قرار گرفته موضوع جنگ نرم است ..اینکه ما چگونه و با چه دیدی و از چه جناحی به این مسئله نگاه کنیم خیلی مهم است اما بیشترین موضوعی که بمظر من باید مورد توجه قرار بگیره موضوع تربیت نسل آِینده ماست این جنگ نرم برای از بین بردن بنیان های خانواده ها و نسل ما تلاش های زیاید ویکند و از شگرد هایی زیر ساختی استفاده میکند .بنابر این ما باید مراقب این بازی باشیم و در جنگ رو در رویی که هم اکنون شروع کردیم بنیاد خانواده و بحث آموزش را چه در مورد آموزه های مذهبی و اعتقادی و چه در مورد شگرد های جنگی فراموش نکنیم و این راه ها را به نسل های بعدی مان نشان دهیم ...

ازجمله شگرد های فرهنگی که در این جنگ در حال رخداد است :

- آموزش و پروش

- آموزش زبان انگلیسی

- الگو سازی فرهنگی

- تغییر در سبک زندگی

- تخریب فرهنگ اسلامی است

هر کدام از این شگرد ها زیر مجموعه ای دارد که از این پس سعی در تبیین آن ها با مراجعه به منابع و سخنرانی های موجود خواهم داشت .

- آموزش و پرورش

*سو استفاده از تشکل های دانشجویی در جهت بر اندازی نرم

* نقش معلم در تربیت و زندگی انسان

*ضرورت های باز نگری در آموزش و پرورش

 

+ وبلاگ خیر الفاتحین بروز است:

http://mahdiiyaran.persianblog.ir/

+ کم کم دارن سفره ی رمضان رو هم جمع میکنند بعد از رجب و شعبان امیدمون به این ماه مهمانی خدا بود .ازتون میخام برای من خیلی خیلی دعا کنید

بهشتی باشید

یاعلی

به ادامه مطلب توجه فرمایید :


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ٥:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب