ساز تنهایی

مهدی بیا

می نویسم باران!

مینویسم سرما !

مینویسم غم ، اندوه  و نفس!

مینویسم احساس،تا بدانی دل من بی تو میمیرد!

و بدان دل سرد است و کمی باران،غم سراسر دل من پر کرده ،

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش اینجا بودی!!

 

....

پ ن1 - این روز ها دلم بدجوری گرفته ...از حرف ها و نقل ها ..انچه با ما کرد آشِنا کرد ای خوشا بیگانگان ....

پ ن 2- دوستان جهادی . دارن میرن مشهد ...خیلی التماس دعا..!!

از خدا بخواهید منو دعوت کنن ...اول برای زیارت ...بعدم فراهم شدن شرایطی برای هیمشه ....از این شهر و مردمش خیلی خستم ...اگر به صلاح عاقبتم هست ..

پ ن 3- التماس دعای شدید به همگی در این روز ها و شب های پر برکت

4- ادامه مطلب اخرین موضوع در مورد  شبکه های اجتماعی است در زیر شاخه های جنگ نرم ...تا بعد ببینم خواست خداوند چیست!

بهشتی باشید

 

بر گوش جانم میرسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربــــــلا
دیگر ندارد فاصله
یک زن میان مهملی انـــــدر غم و تاب و تب است
یارب صدایش
آشناست این گریه های زینب است


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۸/۳٠ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

السلام ای غدیر! مَهبَط عشق!
مقصد دولت مسلّط عشق!

السلام ای غدیر! مقصد یار!
وی گل‌افشان ز موج‌موج بهار!

چه بهاری توراست؟ کز خُم تو
مست عشقیم در تلاطم تو؟

تشنگان ولایتیم همه
عطش بی‌نهایتیم همه

لب خشکم اگر ترَک خورده‌ست
غیرتم بارها محک خورده‌ست

قصه اهل کوفه بودن چیست؟
مست آب و علوفه بودن چیست؟

لب، اگر تر کند علی (ع)، تیغیم
حنجرِ عارفانه تبلیغیم

از ولایت هر آن که دم نزند
نفس از بام صبحدم نزند

عشق را وقت استماع رسید
وحی در «حجة‌الوداع» رسید

ما علی (ع) را گرفته‌ایم هنوز
تا نبی (ص) را چو خویش، گُم نکنیم
از سبو می‌ زدیم تا دیگر
جام را در شراب خُم نکنیم

ورنه «مروان»، «معاویه»، «هارون»
همگی از نبی (ص) سخن گویند
من، ولی، دستِ آن کسان بوسم
کز نبی (ص) زینبی (س) سخن گویند

غیر آل علی (ع) که می‌داند؟
دین احمد، به تیغ، پابرجاست
حقِّ بدعت‌گذار، شمشیر است
جایِ احساس و عشق، دیگر جاست

«ابن ملجم» نکشت، مولا را
مرگ، طاقت نداشت پیش علی (ع)
همه گفتند: امام را کشتند
لیک زنده است تا همیشه علی (ع)

لفط بر لفظ، من نمی‌بافم
هر طرف بنگرم، علی (ع) بینم
نه در آن کوچه یا در این خانه
هرکجا بگذرم، علی (ع) بینم

اوست نوری زلامکان و زمان
که جهان در شعاع‌هاش، گُم است
گر به دنبال دیدن اویی
عکسش افتاده در «غدیر خُ«» است

شیعه، سنی‌ترین مذهب‌هاست
زان که سنت، ملاک هر شیعه‌ست
زین سبب هرکه اهل سنت شد
دم ز حیدر زند، اگر شیعه‌ست

سنی و شیعه را اگر فرقی‌ست
اندک است آن چنان که دشنه و تیغ
هر دو در قلب خصم، خواهد شد
تا که خورشید، سرزند زستیغ

آفتاب، آفتابِ اسلام است
بر سرِ ی، سرِ حسین (ع) ببین
دین، به تیغ دو تیغه، مدیون است
«خیبر» و «خندق» و «حنین» بین

ذوالفقارِ ستیز! مولا
کوفیانه را به قعرِ گور فرست
جوشِ رجّاله‌هاست از شش سو
سیصد و سیزده غیور فرست

همرهانم! برادران! دیری‌ست
دشمنان، در کمین ما هستند
نه به دنبال، شوکت مایند
در پی مسخ دین ما هستند

بین‌ ما، تا شکاف اندازند
فرقه‌ها ساختند، بیهوده
اشتراکات را نهان کردند
چون چراغی که می‌زند دوده

روشنایی بجو، که تاریکی
تیه گمراهی است باور کن
مصطفی، آن که ماه کامل ماست
هم ستاره علی‌ست، آری چون،

علی (ع) آیینه خداوند است
عشق از او، انعکاس می‌یابد
نور، بر گِرِد قامتش پیچد
ماهِ من، ناشناس می‌تابد

یاد کن خلوتِ فقیران را
در شبِ سرِ یثرب و کوفه
گریه‌ها، گریه‌های مولاوار
رازها، رازهای مکشوفه

پرده برداشت حیدر از اسرار
هرچه بود و نبود، با من گفت
غصه‌ها را و زخم‌ها را سرخ
دردها را کبود، با من گفت

بعد از آن صحبت غریبانه
اسمان را بنفش، می‌بنیم
آخرین مرد، خواهد آمد و من
آسب و تیغ و درفش، می‌بینم

آخرین مرد، آخرین امید
آخرین حامی ولایت حق
آخرین گردبادِ نورانی
انتشار عدالت مطلق

 

* نادر بختیاری*

 

پسران
شهدا!

چه زیباست کار دیروز پدرانمان، کار
امروز
ما باشد

 

آن ها که کم
و بیش در جریان اخبــار مذهبی و اجتماعی هستند، نام " جشن ملی برادری " را شنیده
اند. این طرح همزمان با روز عید غدیر خم با خواندن صیغه ی عقد اخوت میان بسیاری از
شیعیان در سراسر کشور اجــرا میشود.

 

مسئولیت
برگزاری جشن برادری پسران شهدا و خواندن عقد اخوت میان آن ها به بنده سپرده شده. از
تمامی پسران بزرگوار شهدا دعوت می نمایم در صورت تمایل، روز عید در سالن دعای ندبه
بهشت زهرا حضور یابند.

 

به یاد
برادری های جانانه ی پدرانمان در دوران دفاع مقدس با هم برادر شویم و خاری به چشم
دشمنان اسلام و انقلاب باشیم. برادری های ما همچون پدران ما باید معطر به شمیم
ولایت پذیری باشد و همه ما سرباز ولایت باشیم.

 

 

- مراسم راس ساعت
7:30 صبح با قرائت دعای ندبه آغاز می شود و سپس مراسم خواند عقد اخوت صورت می
پذیرد. پس از آن نیز زیارت قبور مطهر شهدای سادات در دستور کار می باشد و حدود ساعت
10 صبح پایان خواهد یافت.

""""""سجاد شاکری"""""

.............

پ ن:

1- واییییییییییییییییی که چقدر من خوشحالم ....عید همتون مبارک ..

2- داشتم صفحه وبلاگ رو بروز میکردم ..این گوشه این وصیت نامه شهدا بروز شد ...

جالب بود گفتم براتون بذارم ...

ای برادران بسیج، ‌که در راه تداوم
انقلاب اسلامی از جان و مال گذشته‌اید، استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین
درمانها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه خدا قدم بردارید و
مواظب باشید هرگز دشمنان دین بین شما تفرقه نیندازند

شهید
ناصر تاجیک‌فر

3- شعری که گذاشتم خیلی خوشگله ....حتما بخونید ...با حواس جمع ..خودم دوستش داشتم ...

4- ادامه مطالب قبلی در مورد رسانه های اجتماعی رو در پست بعدی در سه شنبه هفته آینده میذارم ..

5- شب و روز این روز مبارک خیلی برام دعا کنید ...

بقول رهرو :"این هفته خیلی داغون بودم "

هر چند با توکل به خدا و ذکرش و حضور دوستان خوبی که خودشون میدونن آرووم شدم ..

دعا کنید عاقبت بخیر و بهشتی بشم!!!

 

....................

امروز مصادف با 1390/8/23 من از دانشگاه فارغ التحصیل شدم ....

روز قبل از عید غدیر ...آسمون ابری بود ...همون هوایی که همیشه عاشقش بودم و همیطوری عاشقونه ..و رها در این هوا مست راه میرفتم ...

چقدر این هوای دانشگاه رو دوست اشتم ..چمن نشیینی این هوا رو ...راه رفتن در کوچه پس کوچه های نابش که هنوز نا شناخته است ..

بوی عطر تنهایی هام ...

و یه عالمه حرف های نگفته و خاطراتی که در 4 سالی که گذشت محصور شد ...

خاطرات عاشقی های دوستانم....شعر های زیر بارون ...موسیقی های وداع ...شیطنت و غیبت های پشت هم کلاسی ها...

بستنی خوردن های اکیپی با جیغ و داد و خنده های کودکانه...زیر برف و بارون ...

حس گس خاطرات مرگ هم دانشگاهی ها....مثل آقای نفر ..و پسری که خودکشی کرد...و همکلاسی خانومم یک هفته مانده به گرفتن مدرک کارشناسی ارشدش..

سر بسر گذاشتن ها و بازی تو کارگاه کتابداری...جایی جدا از تموم دانشگاه با صمیمیتی وصف نشدنی...

راز های نا گفتنی ...بین من و بچه ها ...من و استاد ...بیشتر برای بچه ها نقش مادر داشتم..چقدر این حس رو دوست داشتم....

دلم نمیومد از دانشگاه بیام بیرون ...

پخش فیلمی از بچه های دانشگاه شریف در مورد بیداری اسلامیبود...هم فیلمشون قشنگ بود..هم خود دانشجو هاشون عالی سخن گفتن..

به همه به شوخی میگفتم امروز تموم دانشگاه برای رفتن من جشن گرفتن...

عجب جشنی بود ..موقع رفتنم ....

دانشگاه....تنهایی....هوای ابری....بارون ....

خاطرات تموم دانشگاهم در این چندواژه خلاصه میشه ...

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۸/٢٢ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

به روی دفتر دلم نوشته بود یک شهید........

 

                                       برای خاطر خدا شما ادامه ام دهید

 


 

 

 

پ ن : دختر عمه هام برای اول محرم دارن میرن کربلا ....چقدر دلم برای حرم حضرت علی تنگ شده ..چقدر دلم شور عاشورای اونجا رو میخواد .

دعا کنید خدا اگناهامو ببخشه ...

گریه

بهشتی باشید

یاعلی

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۸/۱٦ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

یکی می گفت : دانه برای جوانه زدن اول باید بشکند ...

.

.

.

و من خدایا فقط شکسته ام

به بار نشاندن پیشکشم !

جوانه ام بزن

 

 

....

پ ن 1- http://dalilebodan.blogfa.com/cat-7.aspx

پ ن 2- دعایم کنید ...زمین وزمان به پایم پیچیده ....و نفس...و نفس ..و نفس ...

باید بشکند....دعام کنید ...."اعوذ بالله من شر نفسی"

پ ن 3- ادامه مطالب قبلی در ادامه مطلب .کلیک رنجه کنید ...

اگه خدا بخواد و عمری بود شاید بحث زیر رو ادامه دادم چون برام جذابه ....الان در حال انجام پروزه ای در این مورد هستیم به همکاری با فردی که میزان کاربرد این شبکه های اجتماعی است بصورت میدانی ...امیدوارم خوندن ای ن مطالب یاری گر من باشه تا ببینیم واقعا لزومه یا نه..و انگاری قراره پروزه برتر بشه .. ساکت

فکر کنم اگه نظر مخالف پیدا کنم باید با گروهی مقابله کنم ...نیشخند

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۸/٩ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

 آن روزها برای رفتن به جبهه و منطقه می رفتی ثبت ِ نام می کردی و اعزام می شدی ؛ 

اما امروز بی آنکه بدانی ، ثبتِ نامی و اعزام ؛

همه جا منطقه عملیاتی است .

 

✓ آن روزها فکر ِ بودن ِ دشمن - که بود - هم ترس داشت ؛

اما این روزها شجاع شده ایم انگار !

دشمن به بودن خود اعتراف می کند و ما ...

 

✓ آن روزها جبهه ها دانشگاه بود و این روزها دانشگاه جبهه ..

 

✓ آن روزها جبهه خانه بود و همرزمان خانواده ،

این روزها خانه جبهه است و خانواده همرزمان ..

 

✓ آن روزها شهیدان آرمان ها را فریاد زدند و اجازه ندادند آرمان ها در کشاکش مصلحت ها فراموش شوند ؛

امروز نیز چنین است ، تو شهید باش ...

 

 

 

✓ آن روزها خیلی ها نرفتند به جنگ ، و جنگ شد 8 ساله !

این روزها جنگ داوطلبانه نیست ، خط مقدم از دل ِ تو آغاز می شود ..

 

 

✓ آن روزها آغاز حرکت بود برای خیلی از خوبی ها ، مقدمه سازی اش با آنها بود و ادامه اش با ما ؛

برخیز ! نشنیده ای که می گویند : کار را که کرد ، آنکه تمام کرد ! 

 

✓ آن روزها وقتی در محله ای شهیدی تشییع می شد چند جوان دیگر جایگزین وی می شدند ،

این روزها حواسم نباشد خودم را سنگ زنان به تابوت شهید می بینم !

 

✓ آن روزها دشمن هویدا تر از همیشه بود ، و امروز شاید در پستوی خانه ام نهان باشد ؛ در زرورقی پیچیده ، قشنگ !

گاهی هوا عجیب مه آلود است ...

 

✓ از قدیم گفته اند : وقتی راه را از چاه نشناسید بازی می خورید .

آن روزها بچه ها خوب راه و چاه را شناختند ، این روزها حواست هست ؟ راه و چاه شبیه ترین اند به هم ..

 

✓ سید مرتضی آوینی گفت : هرکس را تا به بلای کربلا نیازمایند از این دنیا نمی برند .

آن روزها کربلایی بود و گردان های 72 تنی ، این روزها تو نیز افسری ..

افسر ! گردان 72 نفره داری ؟

 

✓ آن روزها که با توپ و تانک آمدند تا دم در خانه ، فکر می کردند هیچ نداریم برای دفاع !

آن روزها سلاحمان را - که ایمان بود -را دیدند و تا امروز در تلاشند برای خلع سلاح ..

حواست به سلاحت هست ؟

 

 

✓ آن روزها شهرهایشان را تصرف کردند ولی باز ، پس شان گرفتند ؛

امروز قلب هایمان را می دهیم و پس ...

 

✓ آن روزها شب های عملیات ، نقطه ی رهایی داشتیم ، و امروز نقطه ی رهایی ، هر جا که باشی ..

از تو آغاز می شود ، از دلت ..

 

✓ آن روزها برای رژه میدان صبحگاهی بود و پادگان دوکوهه ای ،

امروز مسیر تو از خانه تا دانشگاه می شود میدان صبحگاه ، و دانشگاه پادگان ..

 

✓ امروز رمز ماندن در این است که در زندگی شهید شوی ، شهید باشی ، مثل آن روزها ..

کمی سخت تر انگار ..

 

✓ اینجایی که هستی منطقه عملیاتی است ، وقتش رسیده دانشگاه یادمان بشود ،

برای تقدسش کاری نمی کنی ؟

✓ ...

 

 


✓ آن روزها سلاح کم بود و افتخار بر دوش داشتن آر .پی .جی ، نوبتی !

این روزها گاهی هم سلاح کم است گویا ، نه ! هنوز هم ایمان هست ..

هنوز هم ..

 

✓ آن روزها شاید ایمان و اعتقادمان برای پیروزی کافی بود ؛

امروز علم و عقیده را با هم می خواهیم ...

 

✓ آن روزها با وجود همه اختلاف سلیقه ها و عقاید در مقابل هجمه ی دشمن ، متحد ایستادند و سر سوزنی از حقوق خود عقب نشینی نکردند ، و امروز ، ما مسئول عقب نشاندن دشمنیم ...

 

✓ خاطرات دوران جنگ برای کسانی که این دوران را نگذرانده باشند شاید شبیه افسانه باشد ؛

اما امروز اگر ایستادگی کنی و دل به دشمن ندهی اسطوره می شوی .. جاوید ...

 

✓ آن روزها گاهی بچه ها برای به دست آوردن 20 لیتر آب در منطقه باید دو تا شهید می دادند ،

امروز حواست نباشد هوا را هم می فروشند ، به قیمت ِ قلب و جان ِ تو ! 

 

✓ آن روزها جنگ ِ داغ بود و این روزها جنگ ِ سرد ، بعضی می گفتند : داغید ،نمی فهمید !

امروز همان ها  ،هنوز هم خوابند !

.....

http://dalilebodan.blogfa.com/


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۸/۱ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب