ساز تنهایی

زائری بارانی ام .آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم ،خسته ام، تنها، بدادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم ،اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهو ها،بدادم میرسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام .

هشتمین دردانه ی زهرا"س" بدادم میرسی؟

.........

پ ن:

1- نمیدونم وقتی ادم دلش اینقدر گرفته باید چیکار کنه ...این روز ها گوگل باز رو که ازمون گرفت ...این پلاس هم که مرهم دردهای این روز ها بود با بچه هایی از رنگ و بوی صداقت و ما هم براشون شعر میگذاشتیم رو ازمون گرفت ...این روز ها اونقدر تنها شدم که حتی نمیدونم کجا و برا کی میتونم شعر بذارم ..بدون برداشت قبلی و بعدی...

2- سلام اهو خانوم ...دو شنبه هفته پیش بود که دلم یه دفعه هواتو کرد ...میبینی تو رو خدا ...این عاشق شدنت بدجور زد تو کارمون ها ..یاد شبایی افتادم که یادت یموردم دعای توسل جمکران رو گوش بدیم ...یه دفعه تو دلم خالی شد از این همه تنهایی ..یادت نره ..قول دادی شفاعتم رو بکنی ..حداقل رو این عهدت بمون . ولی من اونقدر نامردم که وقتی بچه ها ازم میپرسن این مقالات رو از کجا میاری و چی شد که یدفعه ازینور بوم افتاید اونور  بهشون بگم ...یه غریبه منو به اینجا رسوند..قضیه اون زیارت عاشورا و نذریش هم مشکوک بود ..یادمه تا وقتی بودی چندباری گفته بودی یادم میدی ولی ندادی...ولی یه دفعه اینجوری و تو کامنت؟!!شاید یه روز داستان زندگیتو نوشتم ...داستان زندگی یک غریبه ...راستی هنوز ادرس اون شهیده 5 ساله تو گلزارو بهم ندادی ها ...برام دعا کن ...برو پباوس اقا بهش بگو تنها محرم راز ستوده بدادش برس تا داغون تر از اینی که هست نشده ...هنوزم وقتی میری حرم برام نماز میخونی؟!! ولی از بعد حکمت که بهم گفتی تو حرم چه کنم ..هر وقت میرم دعات میکنم ...لپ کلوم اینکه دعا توسلت یادت نره !!!."مجبورم اینطور بنویسم که فقط خودت بفهمی با توام و لاغیر.."

3- ادامه مطلب ادامه پست های قبل ."اسلام امریکایی و جهان اسلام ...

التماس دعا

بهشتی باشید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

میگن هرچی آدم میره عاشق تر میشه ...راست میگن.....بدجور دلم هواییه!!!

دلم مشهد هم میخاد ...

1- امروز رو خوب طی نکردم ...

2- تقدیم به گیسوی قلم ...ممنون که وبنویس شدی....وبلاگ جای افرادی مثه ماست که قصد و هدف برای نوشتنمون داریم ...کسایی که  هدف محکم ندارن ...نباید بنویسن ..من اکثرا این حالتم ....خصوصا امشب سر نمازم...

 ""

موراکامی همیشه من را غرق می‌کند. آن‌قدر که نمی‌فهمم چند ایستگاه رد می‌شم و مجبورم برگردم. این بار زودتر سرم را از کتاب گرفتم و پیش از آن که رد شوم آماده‌ی پیاده شدن‌ام. حال‌ام خوب نیست. وقتی در اتوبوس برعکس می‌نشینم همیشه همین است. وقتی موراکامی می‌خوانم تشدید می‌شود. صد متر مانده تا پیاده شوم. سعی می‌کنم بلند شوم اما اولین قطره می‌چکد روی زمین. تا به خودم بیایم و دست‌ام را بیاورم بالا تا بینی‌ام...‎موراکامی همیشه من را غرق می‌کند. آن‌قدر که نمی‌فهمم چند ایستگاه رد می‌شم و مجبورم برگردم. این بار زودتر سرم را از کتاب گرفتم و پیش از آن که رد شوم آماده‌ی پیاده شدن‌ام. حال‌ام خوب نیست. وقتی در اتوبوس برعکس می‌نشینم همیشه همین است. وقتی موراکامی می‌خوانم تشدید می‌شود. صد متر مانده تا پیاده شوم. سعی می‌کنم بلند شوم اما اولین قطره می‌چکد روی زمین. تا به خودم بیایم و دست‌ام را بیاورم بالا تا بینی‌ام را بگیرم گند زده‌ام به اتوبوس. سرم را می‌گیرم بالا و بینی‌ام را سفت فشار می‌دهم. واژگان از لابه‌لای انگشتان‌ام می‌زنند بیرون. کف اتوبوس پر شده و به پر و پاچه‌ی مسافران کناری هم گند زده شده. مجبوری می‌نشینم و از ایستگاه رد می‌شویم. مرد میان‌سالی دست‌مال کاغذی نه چندان تمیزی می‌دهد به‌م. همین‌طور که سرم بالاست، زیر چشمی دست‌مال را تشخیص می‌دهم و می‌زنم پشت دست‌اش که تشکر کرده باشم. دست‌مال را می‌گذارم روی بینی‌ام، سریع سیاه می‌شود و چند واژه از کنار آن می‌چکد روی لباس کرم‌رنگ‌ام. این ایستگاه می‌توانم پیاده شوم. موراکامی که می‌خوانم همیشه همین است"""

3- امروز با بچه ها کلی خندیدیم ..اکثر بچه های اتوبوس ما تو سفر جنوب ازدواج کردن ....سه تامون بودیم ..کلی خندیدیم ....اتوبوس همت حاجت میده ...یکی از بچه ها هم که گل انداخته بود اونجا ...رفته خونه خودش...خیلی جالب بود ...!!

4- ادامه مطلب "نقد بر کرسی آزاد اندیشی و حق الناس "هست ..!!!

یجور روزگار نیم خورده ستوده و کرسی آزاد اندیشی ...

5- خواهری کردم ولی برادری  نکردین نامم رو فاش کردین....!!!

التماس دعا دوستان ....

بسم الله الرحمن الرحیم

امام علی علیه السلام :

اِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذا نَظَرَ اعْتَبَرَ؛

مؤمن هرگاه بنگرد، پند گیرد.

تحف العقول، ص 235

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/٢٠ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

آن هلـهــله ها پلید بودند، حسین!

مــردان قبیـله بیـد بـودند، حسین!

این مردم اگر در
آن زمان می بودند

شاید همگی یــزیـــد بودند حسین!

 

حرمت شکنان عاشورا

 

 

بر گرفته از وبلاگ ملت ابراهیم ....لوگوشون رو در وب قرار دادم ...

1- از دوستان  پلاس هستند....از همین جا از دوستانی که در پلاس عضو هستند میخوام  تا لینک هاشون رو در اختیار م قرار دهند تا لینک هم بشیم ....

همین طور در باز ....

متاسفانه باتوجه به وارد نبودن دوستان معتقد این دو شبکه اجتماعی کم کم دارد جای  فس بوک و شبکه های دیگه رو برای تخریب فرهنگی پر میکنند....

و متاسفانه هنوز دوستان سایبری فکر میکنند با فیلتر میتونند راه فکر مردم رو ببندند ...

در هر حال دوستانی که مایلند در پلاس و باز در لینک باشند در دایره های وسیع تر خوشحال میشم در خدمتتون باشم ....

2- ادامه مطلب مقاله ای با موضوع "امام خمینی رحمه الله و بازشناسی اسلام
آمریکایی"  بنظر جامع و خوب  است  برای مطالعه ..فقط با عرض پوزش که  با کپی پیست نظم اش بهم خورد ...سعی کنید همین طوری بخونید .

3- یکی از دوستان برای ظهور حضرت حجت (ع) به شیوه ای خاص نیت زیارت عاشورا کردند ...از من خواستند از شما بخوام در صورت تمایل برای شرکت در این نیت به جمعشون بپیوندید ...در وبلاگ 5 شهید گمنام یا همون سفیر گمگشته در لینک های من ....

4- قرار بود در مورد کلاس هایی که میرم نظر نامه ای بنویسم ......ولی در کل شرکت در این کلا سها رو از دانشگاه بهتر میدونم ..هرچند نظرم اینه که نباید فضای دانشگاه ....فضای انجمن های علمی رشته ها رو خالی برای افراد غیر معتقد کرد که متاسفانه شاهد بر این هستم که داریم همه جبهه های تشکلی علمی رو خالی میکنیم ....و در تشکل بسیج هم رو به سقوط  و در گیر مسائل ابتدایی و افکار در هم پیچیده  نادرست شدیم ...و یادمون رفته ..خیلی اصول رو و سنت های اصیلی که مبنای تشکل بسیج بر پایه اون بود رو ...

ولی در هر حال ....هر چند تیپ تفکری متفاوتی در کلاس ها داریم ..ولی از اساتید م به شدت راضی هستم ....

کلاس های اقای صدیقی رو خیلی دوست دارم ...همیشه در ذهنم فکر میکردم چرا  این بنده خدا اینقدر زود گریه میکنن ...چرا پا منبری ها هم اشک میریزند ...ولی حالا درکش برام اسون تر شده ..کلاس های استاد بزرگوار عالیه ...

خانم دیالمه ...تاریخ اسلام ...کلاس خوبیه .....شخصیت فرهیخته ای که همیشه خودم رو در این جایگاه می دیدم در ذهنم ...برام دلنشینه بر عکس کلاس های تاریخ دانشگاه که کلاس نه چسبی بود ...

خانم فیاض بخش ...همیشه برام شناخت عوالم بالا سوال بوده ...کم کم داره سوالام بر طرف میشه ولی از طرفی شاید خودم رو گم کنم ...

منطق ............اوففففففففففف ...چی بگم که کلا تعطیلم ....

عربی ..هه ..درس شیرینیه خصوصا اینکه با قران و تفهیم قران یکی شده ...دوست دارم کلاساشو ...

فلسفه سیاست ....یکی زا معتقد ترین خانم هایی که عالم معتقد به ولایت فقیه هستند ایشون بودند ...برام شدیدا جذابه که که چرا بعد 30 سال هنوز بر سر عقایدش پا برجاست .....تسلطشون  بر مطالب محشرهههههههههههههههههه

جریان شناسی سیاسی ....تا قبل از این هیچ اشنایی با اقای خسرو پناه نداشتم ...اولین جلسه کلاس که به مدت زیادی بر گزار شد برام خیلی جذاب بود ..هر چند بحث ها برام تکراری بود ...ولی کلاساشون خیلی جالبه طوری که ادم خسته نمیشه ...حتی نوشته های کتابشون هم به شیرینی تدریسشون سر کلاسه ....

خصوصا اینکه مربوط به حوادث سال 88 هم هست مطالب کتاب ....

خلاصه که در مجموع کلی پابند شدم ....و شاید کلا بی خیال ارشد بشم دروغگو...البته برا امسال ثبت نام کردم نخوندم ولی سال دیگه ...به شرط حیات میخونم ....

همین دیگه ..!!!

5-

التماس دعای شدید ....

بهشتی باشید

 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/۱٦ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
 


 

السلام علیک یا ابا عبدالله

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت
بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظهء ىاران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان
نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند
آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان
یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر
رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن
آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من
نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه
که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به
خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می
دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،

 تو کجایی ...

تو کجایی...

 

 اللهم ارزقنا فی الدنیا زیارة الحسین
و فی الاخرة شفاعة الحسین
واکتبنا مع زوار الحسین
واجعلنا من الباکین فی مجلس عزاء الحسین
واحشرنا یوم القیامة تحت لواء الحسین
وادخلنا الجنة مع انصار الحسین
اللهم العن قتلة الحسین علیه السلام

 

.....

گاندی:

"من برای ملت هند هیچ تازه ای نیاوردم، بلکه فقط نتیجه  ای

را که از مطالعات خود در پیرامون قهرمان کربلا به دست آورده

بودم،  برای ملت هند به ارمغان آوردم، ما اگر بخواهیم هند را

نجات دهیم،  واجبست همان راهی را بپیماییم که حسین بن

علی پیمود."

 

پ ن :

1- تو این شب ها منو از دعاتون فراموش نکنید ...

2- ادامه مطلب جنگ نرم - دین ..پست قبل

3- اگر رنجشی است حلالم کنید !!!

 دلم جز باغمت همدم نگردد
وفا دار است و نامحرم نگردد
بود سوز غم تو ، روزی ما
الهی روزی ما کم نگردد

 

 

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

دانلود گلچین مداحی محرم

 

زائرین قبر من این شـام عـبرتخانـه اسـت
مدفنم آباد و قصر دشـمنم ویـرانه اسـت

دخترى بودم سه سـاله دستــگیر وبى پـدر
مرغ بى بـال و پرى را این قفس کاشانه است
 
 
 
 
 
پ ن :
1- ایام تاسوعا و عاشورای حسینی رو به همتون تسلیت میگم ..امیدوارم منو از دعای خیرتون فراموش نکنید .
2- میخواستم حالا که فصل امتحانات بود  نظری بر کلاس هام بذارم ولی خب میذارم برای بعد ایام .."به شرط حیات"
3-  آقا دلم خیلی گرفته ..دلم هوای حرمتون رو کرده ...هر وقت میخاستم بیام زیارت ...با یه زیارت برادرتون دعوتنامه ام امضا میشد ولی اینبار ...آقا دلتنگیم رو فقط میتونم تو حرم شما و دیار شما بگم...

مرا که سخت زسر تابه پا پر از دردم

به بارگاه خراسان چرا نخواهم رفت؟!

دلم گرفته از روزگار و آدم هاش ..!!

4- به واسطه وظیفه اطلاع رسانی :
صدای میقات اولین رادیوی اینترنتی کشور در حال فعالیت است .تا حالاش بنظرم خوب بوده ...تا ببینیم ماندگاریشون چقدره ...چون مهم شروع نیست ...از نظر من در اینگونه فعالیت ها مهم ادامه کاره ...
 
5- ادامه مطلب "ترویج اسلام میانه رو یا اسلام آمریکایی"

 ...................

«چند دقیقه به نیمه شب اس میاد »

حزب الله سایبر برای صبح تاسوعا و عاشورا میبره جنوب..

دخترا فقط با محارمشون ..میای؟؟؟!!

....

دلنوشت پاسخ به پیامک:گریه

.....

 

به این شرط که مسیحی بشی

یکی از
دوستانم برام تعریف میکرد,, خیلی خیلی وقت پیشا پسر یکی از دوستانم که مذهبی بود و
اهل مجالس امام حسین برای درس خوندن به خارج از ایران رفته بود ...بعد از مدتی در
دانشگاه, رضا (اسم مستعار) عاشق یک دختر خارجی هم کلاسی میشه ...اینقدر علاقه زیاد
بوده که تاب و توانرا از دست داده بوده،،،به دختر خانم پیشنهاد ازدواج میده ،،،
دختر خانوم می گوید پدر و مادرم مخالفند ..خانواده دختر که بسیار کاتولیک متعصب
بودن میگن به این شرط که مسیحی بشی ....ما بامسلمانها کاری نداریم ....رضا هم از
شدت علاقه قبول میکنه و مسیحی میشه .و به مراد خودش میرسد و با ان دختر خانم ازدواج
میکنه
زندگی خوبی
داشتن .....رضا تعریف میکرد یک روزی در اتاق کارم در شرکتم نشسته بودم ....دیدم
خیلی دلم گرفته ،،دیدم فقط میخوام گریه کنم ،،،اشکم بیخودی از چشمم جاری بود
...خدایا اصلا امروز حوصله ندارم ....شرکت را بستم رفتم خونه ..سلام کردم مستقیم
رفتم در اتاق مخصوص خودم ...باز گریه امانم نمیداد ....خدایا چرا اینقدر دلم گرفته
؟چرا میخوام زار بزنم ؟
تقویم روی
میزم را برداشتم ورق زدم .....خدایا خدایا امروز عاشورای حسینی هست ......یادم آمد
یک روزی چه جور در مجالس امام حسین میدویدمچطوریشربت و چای میدادم ,,,
بر
مصیبتهایی که بر امام حسین علیه السلام و خانوادشون آمده به سر و سینه میزدم
...خدایا چه بر سر من آمده کارم به جایی رسیده که امام حسینم را فراموش کردم نه
اصلا نمازم نمیخونم ،،،اصلا مسلمان نیستم ،،،،گریه ام بلند ...زار میزدم خدایا
دوباره حسینم را  میخواهم خدایا چطور خدایا ،،،،
همسرم
سراسیمه و ترسان سراغم آمد ...رضا عزیزم چرا گریه میکنی چرا ...چه اتفاقی افتاده?
میدانم با پدر و مادرت دیروز صحبت کردی میدانم همه سلامتند ...بگو بگو کدام عزیزت
را از دست داده ای ..خیلی نگرانم مثل کسی گریه میکنی کهعزیزترینشرا از دست داده .
در حالی که
سعی میکردم از ترسش بکاهم ..اما گریه بیتابم کرده بود ...گفتم مسلمانان امامی دارند
,,,
که در چنین
روزی برای نجات انسانها خودش را فدا کرده تمام خانودش را در راه خدا و حیات مردم
فدا کرده اون آقا حتی بچه شش ماهه خودشون را فدای خدا و دینشون کردن با لب تشبه با
..... گریه امان همسرم را هم بریده بود ...میگفت از این آقا بیشتر برام بگو از
خانوادشون از.....گفتم از مظلومیت از رشادت از....گفتم ...تا هر دو به خواب رفتیم
،
نیمه های شب
همسرم مرا بیدار کرد ...گفت خواب دیده کسی اون را به دریار نور دعوت میکند ،گفت کمی
از امام حسین مسلمانها برایم بگو ...
گفتم
...گفتم ..،از علی اصغر آقام گفتم ازأبوفضل دلاور آقایم از علی اکبر رشید از زینب
صبور زجر کشیده از قد خمیده اش و تبدیل موی سیاهش در یک روز به موی سپیدی از فرق
بشکافته اش از ضرب محمل از سینه خشکیده رباب از تشنگی از لبان لرزان رقیه از از از
....
همسرم در ان
دل شب  با چشمانی گریان دلی سراسر عشق ابا عبدالله  گفت میخواهم مسلمان شوم فقط به
شرطی ،،،،مرا ببری کربلای حسینم را ببینم ...
و او نه
تنها کربلای مولایش را دید بلکه در آنجا آرمید
اللهم  الرزقنا

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/۱۱ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

محرم ماه الفت باجنون است

چراغ کوچه هایش بوی خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم می کند حنجربه حنجر

دل من فدای دو دست اباالفضل

به قربان چشمان مست اباالفضل

ربود از همه ساقیان گوی سبقت

به چوگان دل ناز شست اباالفضل

غم ِ زهرا مرا سوز درون داد

دم ِ حیدر به من شور جنون داد

حسین آمد به زخم دل نمک ریخت

مرا با شور عاشورا در آمیخت

مرا سودای زینب در به در کرد

نصیبم جرعه ای خون جگر کرد

ز فرط تشنگی بی تاب گشتم

عطش دیدم ز خجلت آب گشتم

چه ها گویم ز مَشک تیرخورده

ز دست ساقی شمشیر خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقی دو
عالم پر شد از بوی اقاقی

مشامم پر شد از داغ شهیدان

که می گردم بیابان در بیابان

.............

1- دوستای عزیز از همتون میخوام که تو این شبا  روزای عزیز منواز دعای خیرتون فراموش نکنید ...

2- بچه ها جهادی زیارتتون قبول ....سلام ما رو به اقا رسونیدین؟؟؟

3- دوستان برای پر کردن پرسشنامه طرحم دانشگاه های مردونه رو کم اوردم ...امثال مالک اشتر و صنعت نفت و نیرو انتظامی و امام حسین و....اگه آشنایی دارید ازاین بنده خدا دریغ نکنید ....اگه یه پایه کارم ببره بده دعاش میکنم ....

4- در ادامه مطلب زیر مجموعه دینی جنگ نرم رو وارد شدیم اگه خدا بخواد ....اولین موضوع شیعه هراسی است ....کلیک رنجه کنید ...!!

شدید التماس دعا

بهشتی باشید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب