ساز تنهایی

 

بسم الله الرحمن الرحیم
|اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم|
السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَرآستان کبریایی خانه ات، دانشگاه احساس فرشتگان بودفرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند و با تو، عشق الهی را تجربه کردندعشقی که تو را در حصار تنهایی ـ دور از وطن و تحت نظر ـ قرار داده بود،عشقی که تمام موجودات را وادار می کرد، تا به ارتفاع نگاهت سجده، و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند+سلام بر شما و تربت پاکتان…

حضرت هادی علیه السلام/تحف العقول ، ص ۵۱۰

براى خداوند بقعه هایى است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعاکننده را به اجابت رساند ،
و حائر ح س ی ن (علیه السلام ) یکى از آنهاست …
|صلوات این طرح هدیه به مادر امام زمان عج حضرت نرجس سلام الله علیها|+

از همین فضای مجازی بر حضرت سلام می کنیم:

السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا مَوْلاَیَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ
الْهَادِیَ الْمُهْتَدِیَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ‏السَّلاَمُ عَلَیْکَ
یَا وَلِیَّ اللَّهِ وَ ابْنَ أَوْلِیَائِهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ
اللَّهِ وَ ابْنَ حُجَجِهِ‏السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا صَفِیَّ اللَّهِ وَ ابْنَ
أَصْفِیَائِهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خُلَفَائِهِ وَ
أَبَا خَلِیفَتِهِ‏السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ السَّلاَمُ
عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ‏السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ
الْمُؤْمِنِینَ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ
الْعَالَمِینَ‏السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ الْأَئِمَّةِ الْهَادِینَ السَّلاَمُ
عَلَیْکَ یَا ابْنَ الْأَوْصِیَاءِ

 

 

 

                                    

                                          

زخمی ام التیام می خواهم


التیام از "امام" می خواهم..


السلام علیک یا ساقی


من علیک السلام می خواهم...

 

 

 

1- وبلاگ طلب بروز است :http://www.shahedenazer.blogfa.com/

 

 

در آستانه ی مهر

قلم ها

گوش تیز می کنند

تا

در دفتر انتظار

اینگونه دیکته کنند:

دیگر ابری نیست

ماه پشت ابرنیست

او آمد

او در باران آمد!!!

 

اقا مدتی است انقدر در گیر دردها  زخم های دنیا شده ام که واجبات را که هیچ خودم را گم کرده ام ....حس گسی دارم ..چون خرمالوی نرسیده ...میوه ای کال شده ام ..شاید شکوفه ی بهار نارنجی در انتظار شکفتن ....

این روزهایم پشت هم بدون گذری تامل پشت این سیستم نا هنجار جهانی میگذرد ...میخانم و مینویسم ...از که و از چه نمیدانم ...فقط به رسالتی مبعوث شده ام ....ان هم نگارش بود ....خوب یا بدش را نمیدانم ...ولی حالا دیگر قلمم هم یاراس گفتن و نوشتن این همه درد ها و زخم ها را ندارد ...

بچه ها برای ندبه به کوه میروند و من در خاستگاه حیوانی ام به خواب میروم ..در میان هجمه سخت روزگاری که میگذرد و..

نویسنده :ساز تنهایی.

 

برای روح خسته‌از‌گناه‌م باید لالایی بخوانم تا خواب‌ش ببرد و کمی استراحت کند. باید برای روح‌م؛ برای دل‌م، قرآن بخوانم، کمیل بخوانم، مناجات علی را بخوانم، مجیر بخوانم، عرفه بخوانم، جوشن کبیر بخوانم. خدا کند روح‌م مرا ببخشد که برای‌ش مادری نکردم، ولش کردم در این دنیای وحشی و خیلی وقت‌ها گم‌ش کردم. خدا کند روح‌م مرا ببخشد. باید برای‌ش لالایی بخوانم...
نوشته :سیاه مشق

 ............................................................................................................

 

فهمیده ام

عصرهای جمعه

آدم دلش کنار قبر مادرش خیلی آرام می شود!
 
 
 

 2- ...

این روز ها ....نمایشگاه کوچه های بنی هاشم و در و مسما رو بقیع تصنیعیش ...مرهمی است بر کبوتر زخمی دلم .....

 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱/۳۱ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

دل نویس

 

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
وقتی حضور آینه کمرنگ می شود
وقتی میانه ی بلوا سکوت دوست،
در جان گوشهای کَرَم زنگ می شود
گاهی که از پس تکرار بی سود لحظه ها،
نجوای کوچیدن از قفس آهنگ می شود
اینجا نه جای ماندن خوبان راستگوست
هرکس که دم زند ز حق آونگ می شود
نفرین بر این زمانه که در چرخ روزگار،
هر لحظه صد خیانت و نیرنگ می شود
در دستهای آلوده انسان قرن ما
برگ برگ تاریخ پر از ننگ می شود
وقتی که سخت غرقه ام در این سیر قهقرا
آری، دلم برای خودم تنگ می شود….

 

 

...

مخاطب نوشت!!!

دلم برای حال و هوای این روز هایتان میسوزد...احساس بدی دارم ...حس میکنم از ان ادم قوی و الگو مانند هیچ نمانده ...چند باری امدم که بگویم ..ولی به هزار دلیل منصرف شدم ...از بعد واقعه دیگر ان ادم سابق نیستید ...انگار ذره ذره تمام قوایتان تحلیل رفته است ...و حالا برای ان دلیل هزار و یکم این را همین جا نوشتم ...روزی که برگشتید فکر کردم باز قوای خودتان را جمع کرده اید ...با نیزو و انرزی ...در چند کامنت اول حس خوبی داشتم از اینکه باز شروع شد ان حس جوان پویا و فعال که دیده بودم ...نه خمیده جسم و روح بهمن ماه حکمتانه ...ولی...

ولی هرچه میگذرد...دریغ دریغ از وجود ان جوان یک ساله پیش...

باید به هر طریق شده تجدید قوا کنید ..یک تجدید قوای اساسی ...رهبر من به سربازی چون گذشته شما نیاز دارد ..و کشورم ...و من .روزگار این روز هایتان را حد اقل به میزان یک مخاطب هم دوست ندارم ....!!!!

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢٩ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

توجه توجه ...............................توجه توجه

 

 

دهه بزرگداشت امام علی النقی علیه‌السلام در فضای مجازی

 

دهه بزرگداشت امام علی النقی علیه‌السلام در دو بخش تولید محتوا و بازنشر محتوای تولید شده با مشارکت کاربران شبکه‌های اجتماعی، بلاگرها، صاحبان وبسایت، خبرگزاری‌ها، نهادهای تولید محتوا و ... از 22 تا 31 فروردین برگزار می‌شود

..........................

پ ن:

1-

http://www.afsaran.ir/link/index/all/all/cdt/t1602

2- ادامه مطلب درد و دلی از روز مرگی ها ....

 تمام سادگی و صداقت یک ادم ...

 گفتم درد دل دارم ...اره درد و دلی از تنهایی ها ....وقتی ساز تنهایی رو زدم ...این اسم کاملش نبود ....اسمش "ساز تنهایی لبیک یا خامنه ای " بود ...نمیدونم شاید ساز تنهایی برای یک وبلاگ با این سبک نوشتاری کمی عاطفی و دخترانه بود ...ولی معنایش روحش برای خودم عمق فاجعه بود ...فاجعه ای که برای شما بچه مذهبی ها که نمیدونید از کجا به این جا رسیدید شاید بی معنا باشد ..این ارام خاطری که برای رفتن و داشتن هرجا و هرچه که میخواهید مبنی بر اعتقاداتون ...خیلی هاتون هم قدر اونچه که دارید رو نمیدونید ...

اوایل تنها اسم بود ..بعد از چند وقتی که اینجا تنها تر شدم ...بیشتر به بنیان اسمش رسیدم ....تنها مینوشتم و شاید بدون کمتر مخاطب خاصی...زندگی ام  وب دیگرم بود ..هیچوقت تو وبلاگ شخصیم به مشکل نخورده بودم ..چند سالی بود که داشتمش...و دوستانی خوب و خوشو صمیمی داشتم ...از طیف های مختلف ...هنوز از اوایلش نگذشته بود که ساز رو زدم ...شروع رکدم روزگار نیم خورده دانشجوی منتقد رو نوشتن که مزاحمت ها شروع شد ...اوایل با ادرسی که تو وب مسئولین علامه میذاشتم ...بعد از اون از طریق وبلاگ های بچه هایی که ناشناس منو لینک کردهب ودند ....تا سال پیش ...که به مشکل بزرگی خوردیم ...بعد زا کربلا ...تنها از بچه های مذهبی میخوردم در این مدت ...از لجبازی و توهین بگیر تااااااااااااااااااااااااااااااا.....خصوصا بچه های بسیجی و خصوصا علامه ای ها ....کم کم از بچه ها خواستم من رو از لینکشون حذف کنند ..چون حوصله مزاحمت ها رو نداشتم از حاشیه بیزار بودم و هستم ...هر وقت تو وب مسئولین میدیدم ..به سخره میگرفتمشون که چه بچه گانه ...کم کم ساز تنهایی از همه جاحذف شد ...چند وبلاگ به این اسم در گوگل ثبت شد و وبم رو از صدر به زیر کشوند....و حالا حتی وقتی در وب یک بچه غیر علامه ای هم لینکم این بسیجیان بی کار علامه از اون وب ها مزاحم من میشند و منو مجبور کرن تا از همه وب ها خارج شم ....واقعا نمیدونم چرا؟؟؟ااز نقد و انتقاد علامه و بسیجش و ادم های روان پریشش که بگذریم...

گاهی دلم برای سادگی خوودم میسوزد ..برای اعتماد و رو راستی که نسبت به بچههای مذهبی دارم ...بخاطر علاقه  و صداقتی که نسبت به ادم های متدین دارم ...کسانی که حتی به ظاهری با ریش و چادر و یا نمیدانم هرچه که نمادی از روح پاک و کبوترانه ادم های 30 سال پیش است ....ولی از همشان میخوری ...

توی وب شخصیم ادمهایی داشتم که هم مسلک و مذهب ما نبودن حتی ایران نبودن ..نه حجابشان ...نه چهره شان و نه نوع حرف زدنشان مثل شما بود ...ولی نهایت پاکی رو داشتن ...

یاد جمله سید جمال الدین اسد آبادی افتادم:

"در غرب مسلمان دیدم ولی خبری از اسلام نبود ! در شرق اسلام دیدم اما خبری از مسلمان نبود !"

من در بین مسیحی مسلمان شده المانی و محمد اهل سنت ساکن دبی ..هیچکس اهله.. که اعتقاد من رو نداشت و دوستان دیگه اون وب که از لحاظ اعتقادات مذهبی و سیاسی و خانوادگی و ...با من متفاوت بودن صداقت و پاکی و دوستی دیدم ..برادری و خاهری ای دیدم که ...در شما مسلمانان و یدک کشان اسم بسیجی و خاهر و برادر ندیدم ...جز خیانت ...جز پشت هم رو خالی کردن ..جز دوستی های کاذب ..و ظاهری ....

و حالا دلم میسوزه برای  این ساز تنهایی ها ....برای تنهایی  نوای بچه هایی که به امید پاکی و زلالی شما و تعهد شما به این میدان میایند ...

دلم تنگ شده ....برای دیدن دوتا ادم حسابی....برای حامد ..برای غریبه ...برای ادم های واقعی ...که بوی ادمیت میدهند ....برای کسی که دستم رو بگیره ..و بهم بگه این روزها و خاطرات و تجربه تلخی که دیدی ..همش رویا بوده ..رویایی از ادم های بسیجی نما و مسلمون نما ...باور کن یک نگاه به دورو ورت که بندازی ...ادم های خوب را ههم میبینی ...خودت رو گم نکن ..راهت رو گم نکن ....سازتنهاییت روزی میرسد که دیگه آوای تنهایی سر نمیده و تبدیل به یه سرود دسته جمعی میشه ....

دلم به یک ارامش محض نیازمنده ....از نوع دائمی و نه اعتباری...

برام دعا کنید !!

بهشتی باشید ..

 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢٥ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

پ ن:

1- خب این از طرف نمیدونم کی برام ایمیل شده بود ...گفتم بذارم بلکه ثبت نام کنید ....و مثه دوره های دیگه که محدود افرادی ازش مطلع میشن ...نباشه ...چون تو پلاسم گذاشتم ....

2- کلی کار ریخته سرم بعد از این همه هتل بودن و سفر ..باید تا دیروز اسامی بچه های فعال بسیج رو به گروه خودمون که میخان روشون کار کنن میدادم که هنوز ندادم ...

باید تا اخر اذر ماه حدود 40 تا کارگاه علمی اموزشی بر گزار کنیم تو دانشگاه ها که بنده نبودم ...جنوب بودیم بعدش اومدم بی خبر از همه جا مدیر محترم ما رو دهوا کردن که خانوم این چه وضعشه چرا کارتو نمیکنی ....قرار بود تا یه هفته بعد که میشه اخر اسفند لیست بدم که هنوز ندادم بهشون ...

بعدش امتحانای حوزه است تازه دیروز کتاب گرفتم بعدش کارهای فرهنگی حوزه رو هم گرفتیم ....یعنی الان یه شلم شوروایی شبیه اینم ...ابلههیپنوتیزمکلافه

- دارم فرم های نظر سنجی مشهد رو تحلیل میکنم برا اساتید و مسئولین اکثریت نظر مثبت داشتن ...داشتم فکر میکردم اگه بسیج علامه بعد سفر یکی ازین پرسشنامه های دقیق بده چه برداشتی خواهد کرد .....

فکر کنم برا همین نمیده ...:دی (خودشون میدونن مسئولینشون مشکل اخلاقی و رفتاری دارند )

 

3- ادامه مطلب "شگرد های اقتصادی جنگ نرم ." به علت نداشتن وقت نوشته ها رو ون کپی پیست از روی مقالات هست تنظیم نکردم به بزرگیتون ببخشید ...اگه میخاید در طول هفته خودتون تقسیم بندی کنید بخونید .

- جلوگیری از روابط اقتصادی منطقه ای

- تحریم های نفتی

- تحریم های نا کار امد

دو قسمت مهمش رو همین جا میارم :

ناامید کردن مردم

یکی از شگردهای دشمنان در جنگ نرم، پراکندن یأس و ناامیدی در سطح جامعه است. ناامیدی از حاکمان و ناامیدی از اصلاح امور، و استفاده از این فضا برای تضعیف ارکان و پایههای حکومت دینی. تلاش زیادی در ناکارآمد جلوه دادن نظام اسلامی در میان مردم دارند.

احساس ناکارآمدی از اصل ناکارآمدی مضرتر است.مقام معظم رهبری در این باره میفرماید: در تاریخ 1/1/1386: «همیشه دشمنان بیرونی ملت ایران سعی کردهاند این «میکروبها» را درون جامعة ایرانی رسوخ دهند: «شما نمیتوانید»، «شما قادر نیستید»، «آیندهتان تاریک است»، «افقتان تیره است»، «بیچاره شدید»، «پدرتان درآمد». سعی این بوده است که ملت ما را ناامید، کسل، بیاعتماد به نفس، تنبل و چشم به دست بیگانه بار بیاورند.»

جنگ نرم - دکتر احمد حسین شریفی

 

تک محصولی کردن تولیدات

 

بانک جهانی تحت نظارت قدرت‌های بزرگ و مستکبران و استعمارگران به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرد که اقتصاد کشورهای دیگر، غیر از کشورهای صنعتی و پیشرفته را به اقتصادی تک محصولی تبدیل کند. مثلاً اقتصاد ایران را اقتصادی نفتی کردند.

در حالی که پیش از آن ما در محصولات کشاورزی نه تنها خودکفا بودیم که
صادرات هم داشتیم. اما در دوران استعمار نو و هجوم کالاهای غربی به داخل ایران، به گونه‌ای شد که ایران حتی در بخش کشاورزی به یک کشور تولید کنندة مواد خام تبدیل شد.
محصولاتی همچون پنبه، توتون و تنباکو را صرفاً تولید می‌کرد؛ بدون آنکه خودش توانایی تولید فرآورده‌های آنها را داشته باشد.

 

منبع : جنگ نرم - دکتر احمد حسین شریفی


4- نمایشگاه کوچه های بنی هاشم ....خیابان شریعتی بالاتراز خیابان ملک ...نمایشگاه کوچه های بنی هاشم ..از ساعت 19-23 ...تا 5 اردیبهشت ....

خعلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود .....

 اینم عکساش ...

 کوچه های بنی هاشم " پشت این دره ....میخای بری بشینی گریه کنی ...کنار مسمار

در و غربت و مادر و مسمار و آتش است ....
نمایشگاه کوچه های بنی هاشم

لت میخاست بشینی پشت این در ای گریه کنی ..ای گریه کنی ای گریه کنی ...شاید اگه پسر بودم این کارو میکردم ...

اگه تونستید حتما برید ..!!!!

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/٢٢ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

کاش کبوتر دلم ارام نگیره و همچنان دور ضریحت طواف کنه ...

این سفر هم تموم شد و ایمان گمشده ام را نیافته ام ..

راز میگوید هر آنچه که انتظارش را بکشی و در ضمیرت پرورشش دهی بتو نزدیک میشود ...این روز ها که گمشده ام دراین وادی حس و حال خوبی دارم ...شاید گاهی دردی و خراشی از این مجموعه روحم را ازار بده ولی حس و حال خوشی است گم شدن بین این ادمهای آسمانی ....این روزها شاید در این دوسال اخیر این حس قشنگ لحظه های فراموش نشدنی رو بهم هدیه کرده ...حس خوش زندگی و زنده بودن رو ..نه زنده بودنی چون ما ....زنده بودنی چون شهدا ....زندگی کردن بدون بعد زمان ...بدون گم کردن ایمان و گمشدن هویتی ام در بعد زمان کوتاه چند سال عمرم ..حالا این حس بهتر برام قابل درکه که شهدا زنده اند ...

نمیدونم بیاد دارید یا نه در خاطره نوشت روزگار خاکی ستوده نوشته بودم :

"

بعد از دهلاویه رفتیم چزابه البته در حد وضو گرفتن ...و بعدبطرف فکه ...توی راه بسته فرهنگی که دادن ...نامه شهید ابراهیم هادی به خاهرش بود...ماشین جایی نا آشنا وایساد فکرکردیم مثه همیشه زود تر رسیدیم ....شاید هم اینجا دچار بازی ادم ها شده و سر درش عوض شده ...ولی چقدر ارروم و خاکی بود..نزدیک نماز بود ..تعداد کمی ادم داشتن نماز می خوندن ..چقدر خاکی و ارروم بود..تو همین حال و هوا بودیم که صدامون  کردن و گفتم اشتباه به کمیل محل شهادت ابراهیم هادی اومدیم ...بچه ها میخندیدن ...ولی بنظر من این یه دعوت بود ...یه دعوت عجیب از سوی شهید بزرگوار که بعد از خوندن نامشون به محل شهادتشون بیایم ..."

و حالا رزق مشهدمان ....

مسئول شروع کرد صحبت کردن ...تا اون موقع به بنر سفر و نام کاروان دقت نکرده بودم گفت قرار شد برای کاروانمون اسم بذاریم ایام ایام فاطمیه بود و مشهد اول در این مایه ها باشه بعد گفتیم اسم شهدا روب ذاریم گفتیم اسم شهدای هسته ای رو بذاریم ...ولی بعدش گفتیم شهیدی گمنام یا کسی رو بذاریم که کمتر نامش مطرح شده ....از خود شهدا خواستیم تا کمکمون کنند ...

برای رزق بچه ها دنبال کتابی بودیم مذهبی مرتبط یکی از بچه ها نام کتاب رو گفت :سلام بر ابراهیم ...فکرکردیم کتاب مذهبی است قرار شد بیاره و بخونیم ..وقتی کتاب رو شروع کردم و هرچه جلو رفتم و مراتب توسل شهید رو به حضرت زهرا "س" دیدم فهمیدم این همان کمکه ...و نام کاروان ما شد شهید ابراهیم هادی .

صحبت مسئول کاروان در ذهنم دور میزد ...چقدر این قضیه برایش جالب بود ولی برای من عاشقانه تر و عجیب تر ورق خوردن سرنوشتم ...و دعوت از همان نامه خواهرانه و کمیل و دعوت دفعی به مشهد بعد این همه بال زدن ها نشانه های کبوترانه بود ....

اونایی که از زندگی من خبر دارند..میدونن گذشته من چه بوده ...حالا هم دست کمی نداره ....البته من نه مثه خیلی ها بی حجاب بودم و نه ...تنها تو این خط ها نبودم ....این چیز ها که این روزها هویتم رو به بازی گرفته ...حالا که این حس و حال خوب منو از گذشته ای تلخ دور میکنه ...زندگی ارروم ...گاهی کودکانه به کسانی که همشان این گونه اند حسادت میکنم ..گاهی دلم برای حامد 16 ساله که این دگرگونی رو در من ایجاد کرد تنگ میشود ...دلم میخاد زودتر اون رو ملبس ببینم چون برعکس خیلی از ادم های این روز ها ...لایق پوشیدن این لباسه ....چقدر دلم برای نبودن هایش که میدانستم چند ماهی جنوب و جهادی و ... است تنگ شده ...گاهی به  خانوادش برای داشتن چنین پسری حسادت میکنم ....و بخاهرش برای داشتن این چنین برادری ...و غریبه ....غریبه ای که در انتظار مولاش ..حتی زندگی اش رو جهاد کرد ....

حس خوب این روز های من ...سردگمی ماورای زمان و مکان دارد ...که نه در بهشت و نه گلزار و شاید فقط با رویاهای عاشقانه معنا میشود ....

خدا از دست و پای بسته ام مطلع است ....و خودش این پرنده زخمی قفسی رو پر میدهد ....چقدر دلم میخاد یه روز دور خیمه مولام پرپر بزنم و در دامنش پرپر شم ....!!

اره ..حالا میخام این رویاهای دور ...با اذنی ...چون راز ....به تقدیر م...نزدیک بشه ....!!

....

حسنیه که بودیم نامش ابوالفضل(ع)بود ....عکس بزرگی از بین الحرمین بود ...یادمه علی که بچه بود اولین مداحی که بهش یاد دادم ...این بود ...یه خیابون بهشتی اسمش بین الحرمینه ...یک طرف...ضریح عباس (ع) یک طرف آقام حسینه (ع)..

پ ن:

1- یک امر جالب همین حالا که رفتم عکسا رو اپلود کنم از پلاس ....چشمم افتاد به گوشش که اسم ادهای پلاسم بود ...ابراهیم هادی ....رو عکسش رفتم دیدم این فرد جز اولین اد های پلاسم بوده ولی تالا بهش توجه نکردم ....هههههه...

2- یه سی دی مداحی از اقای جواد مقدم گرفتم فقط در مورد انتظار ..آی قشنگه آی قشنگه ...خدا حفظش کنه ...

3- خیلی برام دعا کنید ...ایمان گمشده بقول مشکات بود ...دعا کنید ایمانمون رو پیدا کنیم ..وقتی وارد زندگی شهدا میشم میبینم چقدر دورم از فضای زندگی ....و چقدر مردگی دارم ...

4-

 

شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

 

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید

آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید

هر جا که نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید

ای پشتوانه ی دو جهان، عشق را خدا
با جلوه و جلالت و جاه تو آفرید

 

تقوای محض، عصمت خالص، گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه تو را؟

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید

تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید

احمد(ص) اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق با شما رسید

داغ پدر، سکوت علی(ع)، غربت حسن(ع)
شعری شد و به حنجره ی کربلا رسید

در تل زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب(س) فرا رسید

با محتشم به ساحل عمان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید

تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصلاتی و حی علی الصلاه

5-

التماس دعا

بهشتی باشید

[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

یک وقت هایی هست که حوصله ی هیچ کار و هیچ چیزی را نداری.حوصله ی روبه قبله شدن را حتی! دست و دلت به زندگی کردن نمیرود! این وقت ها دلت یک جایی را یا یک چیزی را میخواهد.حالت معنوی اش این است که دلت میخواهد تنها بروی حرمی، امام زاده ای، مسجدی، گلستان شهدایی، یک همچین جایی و زانو بغل کنی و تکه بدهی به ستون های سفید و چشم هایت را ببندی و توی خودت فرو بروی. حالت غیرمعنوی
اش هم البته از بعد مکان؛ روی شن های ساحل است که دراز بکشی و به صدای آب گوش کنی و باران نرم نرم بیارد و تو خودت را محاکمه کنی و دست آخر دلت به حال خودت بسوزد! یک همچین وقت هایی مجبوری نقش بازی کنی که خوشحالی همه چیز آرومه. اما یک جای ِ دلت گرفته.یک جایی که نمیدانی یا میدانی اما خودت را به ندانستن میزنی. همچین وقت هایی دلم میخواهد خدا را بغل کنم و هق هق گریه کنم همه ی نمیدانم چه ام را!

کم آورده ام حضرت عشق! حرف های این روزهایم بوی ناشکری گرفته، اما تو بگذار به حساب درد و دل، خدای خوب ِ لحظات تنهاییم.

 

http://s2.picofile.com/file/7152787311/215645_1702680447405_1249791646_31517067_884269_n.jpg

نه دلم میخواهد به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم

نه بادام چشم های چینی ها و ژاپنی ها را ویار کرده ام

و نه نسیم دبی و استامبول به کله ام زده

نه هوس دوبیتی بابا طاهر دارم

نه مات کیشم و نه موجی خزر

عجایب هند هم متعجبم نخواهد کرد

حتی منار جنبان هم دلم را نمی لرزاند

فاتحه سعدی و حافظ را هم از همین جا میخوانم

من فقط

یک بلیط رفت ِ مشهد می خواهم

حتی الامکان بی برگشت ...

 

منبع:نمیدانم

پ ن:

1- نوشته ای از هو العشق "گمنام"...

2- دلم بدجور گرفته بود...راه برگشت از اصفهان رفتیم قم به خانوم گله کردم....روز نهم تماس گرفتن در یک قرعه ....قرعه بنام ما افتاده و عازم دیار یارم ....روز 14 ام انشائالله ...هرچند اضطراب دارم برای غریبگی ام ....ولی به این عاشقانه وصال می ارزد ...حال و هوای دلم مثله اب و هوای امروز بد جور ابری و بارونی است ...دیشب حرم حضرت سید الکریم بودیم ...دلم هوای ماندن داشت ...خدایی تنها حسن حکمت همین  شبانه حرم ها و خلوت های کبوترانه است .....کربلا رفتیم و آدم نشدیم ..دعا کنید اقا نامه پرواز را امضا کنند ...

باز هم حلالیت ..

التماس دعا ..

بهشتی باشید ..

3- وبلاگ طلب " یادنامه شهید جنیدی " نیز بروز است !!http://www.shahedenazer.blogfa.com/

"هرچند من از اسم یادنامه خوشم نمیاد چون شهدا زنده اند ...."

4- ادامه مطلب انتقاد نامه ای از بسیج دانشگاه علامه و دعوتی از بچه های علامه است ...

5-  متن زیر تنها حاصل مشاهدات شخصی و قضاوت شخصی نوشته شده ...امیدوارم در این قضاوت راه کج نرفته باشم .و در صورتی که قضاوت و تفکر نادرستی داشتم خدا از سر تقصیراتم بگذره و شما اگه اطلاعاتی دارید منو از اشتباه دور کنید ...

باز هم حلال کنید

یاعلی ...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/۱۱ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

صلی الله علیک ایتها الصدیقه الشهیده فاطمه الزهرا (س)

شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...
نوشت نام تو را، نام آشنایی که
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه؛ یعنی، خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت
چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور "کوثر" و "تطهیر" و "نور" باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهَیکم التکاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی
از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و اینبار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم: از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه، خانه ی توست

سید حمیدرضا برقعی

 

پ ن:

1- عمر سفر بپایان رسید برگشتیم ...سفر خوبی بود ...هرچند بالا و پایین ....و سخت و شیرین بود ...

2- پستی خواهم نوشت "با عنوان ...رویای عاشقانه " رمزش مثله همیشه است ...

3-http://s2.picofile.com/file/7238566127/ya_aba_abdellah.wma.html

"حال و هوای محرم دارم "

 4-   

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
یدالهی
..............
 
5- برخی ادم های این دوره زمونه حتی نمتوانند لحظه ای روی حرف خود بمانند ...چه برسد به دیر زمانی ....چه برسد به گرفتن انتقام سیلی....چه برسد یه وفاداری ب حضرت ماه و خودت بگیر و برو....تا.....
 
[ ۱۳٩۱/۱/۸ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/۱/٧ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب