ساز تنهایی
ای فاتح خوبیها گمنام تویی یامن؟
شوریده دل شیدا گمنام تویی یامن؟
برگشتی ازآغوش خاموش بیابانها
کردی به دل ما جا گمنام تویی یا من؟
یک کوه صلابت بود ، تابوت تو بردوشم
هم وزن شقایقها گمنام تویی یا من؟
درعاشقی ومستی صد گونه خطر کردی
دریا دل بی پروا گمنام تویی یامن؟
من درقفس خویشم ، درفکرپس وپیشم
تا فارغی ازاینها گمنام تویی یامن؟
من همنفس درد و اندیشه بیمارم
تو هم سخن زهرا گمنام تویی یامن؟
از آبروی نامت برمحو گناهنم
شد روزنه ای پیدا گمنام تویی یامن ؟

حسین بادروج
 
 
 پ ن:
1- ادامه مطلب ....مقاله ای در مورد علل گرایش به مد در ایران ....زیر شاخه جنگ نرم ...
2- بسیار دعام کنید
 
3- توجه توجه :
هشتمین تجمع بچه های حزب الله سایبر
پااسداشت امام هادی و آزاد سازی خرمشهر
چهار شنبه 3 خرداد 91 ساعت 17 سینما فلسطین
با حضور استا ارجمند حاج آقا پناهیان
باز نشر لطفا !
 
 
 رهبرم:
"حوزه  فضای مجازی به اندازه انقلاب اسلامی اهمیت دارد "
تا تو زمین سجده ای / سر به هوا نمی شوم
 
 
 فردا کافه کراسه ....ساعت 18-20..با حضور اقای  وحید جلیلی...
 
 
 
 
 
‫ساز تنهایی‬‎'s profile photo
+1

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است
شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است
تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان
این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است
مادر!حضور نام تو در شعر های من
لطف خداست شامل حال غزل شده است
غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
این مسأله میان من و عشق حل شده است
سیاره ای که زهره نشد آه می کشد
آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده اس
توزهرایی و تلألو نور محبتت
در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است
با نام تو هوای غزل معنوی شده است
بی اختیار وارد این مثنوی شده است
هرگز نبوده غیر تو مضمون بهترین
تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری
نامت مرا مسافر لاهوت کرده است
لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است
از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت
باید برای بردن نامت وضو گرفت
نور قریش! تا که تویی صاحب دلم
غرق خداست شعب ابی طالب دلم
عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است
حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است
از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد
باید مدام زندگیت را مرور کرد
چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است
پیش تجملات ، جهازت سپر شده است
آیینه ای و سنگ صبور پیمبری
در هر نفس برای پدر مثل مادری
اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن
لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن
دنیای ما نبوده برازنده ی شما
هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما
آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام
حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
مانند آن خسی که به میقات پر کشید
قلبم به سوی مادر سادات پر کشید

 

 

 

از ازل تاج شرافت را به زهرا دادند

مهر تابید ، شفاعت را به زهرا دادند

آل حیدر یک طرف ، زهرای اطهر یک طرف

پاسداری از ولایت را به زهرا دادند

میلاد زهرای اطهر (سلام ا… علیها) بر عاشقان و
فاطمیون مبارک

بر عالمیان رحمت رحمن زهراست / در هر دو جهان سرور نِسوان زهراست

نوری که دهد شاخه طوبی از اوست / کوثر که خدا گفته به قرآن زهراست

 

............

پ ن:

1- ادامه مطلب ادامه ابزار جنگ نرم ..."لباس  نوع پوشش از منظر  قرآن و عترت است .

2- زهرای عزیزم ...عضو فعال بسیج دانشجویی دانشکده نیم حضوری درگذشت ناگهانی پدرت رو بهت تسلیت میگم ...):

3- بسیار دعایم کنید در این ایام .... در این روز های خاص ...!!!.

..دلم هوای نجف را دارد ...هوای کربلا را ..بین الحرمین را .....

4- دوستان به لینک زیر توجه خاص نمونده ....

 http://www.aparat.com/v/b67334d2482009b12ff99b970690feeb194155


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

به مدپرستان بگویید

                             که

                                     آخرین مد

                                                       کفن است

 

 

 

پ ن:

1- قبل از اوردن متن از بهم ریخته کپی شدنش عذر میخام وی چون کپی پیست هست اینطوری میشه ...:دی

2- در سری قبل از صحبت های جنگ نرم ....بعد از بررسی شگرد های جنگ نرم ...نوبت به ابزار های جنگ نرم میرسه ...

مهمترین ابزار جنگ نرمی که در جامعه ما مورد استفاده قرار گرفته مد و لباس هست ...

اغییر واژگان ما و نفوذ این امور در زندگی شخصی و اجتماعی ما ...

متاسفانه هرچه بجلو میرویم ....نقش این ابزار و جلوه های اون ...انقدر ما رو درگیر میکنه و به عمق تفکر ما راه پیدا میکنه ....که حتی خانواده های مذهبی هم دچار میشوند ...

--پوشش اقایون و بانوان

-- علاقه به رنگ و لعاب های ظاهری

--و..

باعث گم شدن ما و حقیقت امور دینی ما در بحث پوشش...موسیقی...سبک زندگی . ازدواج ..و... در ما ایرا نی ها شده ...

داریم از اصل میافتیم .....!!!

و شاید بگویم افتاده ایم .....تازگی های در خانواده های مذهبی ....اصل های مربوط به پوشش فراموش شده ...پوشش ها رو به تبرج اورده و توجیهات جای تفکر و تعقل و طاعت محض رو گرفته ....

باید حواسمون رو بیشتر جمع کنیم ......

در ادامه مطلب ....در مورد مد و لباس به عنوان ابزار جنگ نرم سخن خواهد رفت ..:

 

 

 

 

چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد
چهار بار دلت کوه شد به لرزه درآمد

چنان گریسته‌ای روزهای خستگی‌ات را
که تکّه تکّه خاک بقیع نوحه‌گر آمد

از آن گلایه تلخت به گوش علقمه بانو!
هر آنچه رود از آن لحظه سر به زیرتر آمد

چهار بار پسر رفت و اسب رفت و تو بودی
چهار بار تو بودیّ و اسب بی پسر آمد

تو کوه بودی و از پشتِ شانه های بلندت
چهار مرتبه خورشید سر بریده برآمد

....................

پ ن:

بله بزنینننننننننننننننن دست قشنگه  روووووو بابا جناب ناشناس ....دیدین انتقاداتم بی تاثیر نبود ؟؟؟؟

ها ؟؟؟ها ؟؟؟؟؟

دیدین؟؟؟؟دیدین باعث شد شما عصبانی بشین برید بگید اقای عبدالهی هم یه وب ره بندازن ...برا نقد های ما؟؟؟؟؟؟

یعنی صبح داشتم با خستگی میرفتم برم نمایشگاه  ..پیامک رو که دیدم هنگیدم ....الانم رفتم بازش کردم وب رو ..

ولی خیلی جالب بود ....خب جناب سه نقطه شما که اینقدر موثری ..چرا باید این بسیج اینقدر مشکل داشته باشه؟؟

ولی کلا خیلی حال کردم ........

دست مریزاد ....احسنت .......

ولی خدایی اگه من اینجا بحث نکرده بودم و نقد نکرده بودم .....این اتفاق میفتاد؟؟؟؟!!!

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱۱ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

 

☑مادر

مقتل ها همہ کہ فقط گریہ بر عمرِ کم شما نیست

مقتل که فقط جان دادنِ چند باره ے شما پشتِ در نیست

مقتل کہ فقط کشتہ شدن محسن نیست..مقتل اصلا اینها نیست..

مقتل یعنی مُردن بہ پاے همین حالاے من،کہ نشستہ ام با خروار خروار ادعاے یارے وعاشقی

نشستہ ام بہ پاے گذر ثانیہ ها و امام م را یار نیستم...

درحالی کہ همین شما،منتظر یک ولّی شناسی،یک مرد براے مردت..

براے آنکہ پشتِ پسرت بہ پشتش گرم باشد...

مقتل یعنی اینکہ هنوز،با وجود همین ِ من ِ مدعی،

مهدےِ شما هنوز،تنها،غریب،در پس ِ پرده است...
 
 

 

 

چشم دل باز نما!
اینجا تساوی حسین و عباس است !
در میان استجابت دعای من و تو !
هر دو باب المراد
هر دو باب الله !
هر دو باب الحوائج
هر دو شهید کربلا
هر دو پسران شیر خدا
هر دو یل مادرمان زهرا !
هر دو برادر هم !
هر دو تشنه لب !
هر دو هدف حرمله لعین
هر دو ...!
چشم دل باز نما!
این امام و او مأموم!
السلام علیک یا مولانا یا سیدالشهدا
السلام  علیک یا مولانا یا ساقی العطاشا
 
 
خرابم بانو...دردﮮ به جانم افتاده کہ..

می دانم کہ دلم نمی رود مثل ِ همیشہ زبان بگیرم بہ غزل خوانی و قربان صدقہ ات بروم

می دانم کہ می آیم روبہ روﮮ ات و کمی آن طرفتر از همیشہ می ایستم

و تمام لحظہ هاﮮ گرفتہ ﮮ این روزهایت را بغض می کنم...

چقدر این روزها خانہ ات غم دارد...

حس می کنم کہ چادرت را کشیده اﮮ بر سر و گوشہ اﮮ نشستہ اﮮ بہ غربت علی

حال ِ دلم خیلی نقطہ دارد...

کاش می شد هر وقت ِ دیگرﮮ بود بہ جز عزاﮮ ِ شما...

سرت سلامت سایہ ﮮ سر...سرت سلامت بانوﮮ دل...

بزم ِ عزا بگیرم برایت شب و روز...
 
 
 
پ ن:
1- یک :
شما یادتون نمیاد...
یه زمانی اقایونم با پوشش کامل تو جامعه حاضر میشدن و باید میشدن ....
ولی حالا بر خلاف شرع و عرف ...عکس برهنشون رو به در و دیوار ..
با لباس تنگ دوچرخه سواری در ملاعام ...
و زیر دوش تو فیلما میبینین ...
کسی هم هیچی نمیگه .....
 
 
2-  چند وقت پیش بود که ما یه نقد کوچیک به بخش نظرخواهی مسئولین بسیج علامه فرمودیم ....یه بنده خدایی شروع کرد از مسئول و ...و اینا صحبت کرد ...
بعدش  دیروز اومدن میگن جلسه نقد جنوب گذاشتن میگم کیا هستن؟؟؟؟میگه اقای فلانی ...ش . و مسئولینش و اینا ....میگم خسته نباشین ....ما در خواست نقد داشتیم ....خب این که رییسشونه اونام زیر دستاش میرن میشینن کنار هم میگن عجب کار سختی بود و به به و چه چه ....گذشته ...میبینن یکی دیگه از بچه هام هست ..میگم تو جلسه نیسی...میگه نه فلانیه ..بعدش اینی که قرار بود از ماها هم بره نرفت ..گفت  وقتی حرفمو کسی قبول نمیکنه واسه چی برم؟؟؟
بعد فقط نهایت کار اس مس کردن بخشی از نقد ها به یکی از بچه ها بود که تو خط ماست حدودا .....
کشته مرده این جلسات نقدشونم ....
از قدیم گفتن هیچ ماست بندی نمیگه ماستم ترش بود ...
 
اینم برا در اوردن حرص اون بنده خدایی که چند پست قبل رو اعصابم تردمیل رفت میگم ....فرمانده قبلی هرچی نداشت اقلا یه وبلاگ داشت که همه میدونستن و هرکی هر حرفی داشت میرفت میزد اونجا........حالا از ایمیل و ...بگذریم و اینکه حضوری هم نقد پذیر بودن ......!!!
 
 
...
این بنده خدا در رابطه با این پست تو پست فیلم سازی و پستی بسی طولانی کامنت گذاشتن!!!
 
[ ۱۳٩۱/٢/۸ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

 

کاش ثانی ذره ای احساس
داشت

احترام باغبان و یاس
داشت

کاش زهرا پشت در تنها
نبود

مادر سادات هم عباس
داشت

 

 

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

 

 

 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

 

اتفاقی مقابلم رخ داد

 

وسط کوچه ناگهان دیدم

 

زن همسایه بر زمین افتاد

 

سیب ها روی خاک غلطیدند

 

چادرش در میان گرد وغبار

 

قبلا این صحنه را...نمی دانم

 

در من انگار می شود تکرار

 

آه سردی کشید،حس کردم

 

کوچه آتش گرفت از این آه

 

و سراسیمه گریه در گریه

 

پسر کوچکش رسید از راه

 

گفت:آرام باش! چیزی نیست

 

به گمانم فقط کمی کمرم...

 

دست من را بگیر،گریه نکن

 

مرد گریه نمی کند پسرم

 

چادرش را تکاند، با سختی

 

یا علی گفت و از زمین پا شد

 

پیش چشمان بی تفاوت ما

 

ناله هایش فقط تماشا شد

 

 

 

صبح فردا به مادرم گفتم

 

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

 

طرف کوچه رفتم و دیدم

 

در ودیوار خانه ای مشکی است

 

با خودم فکر می کنم حالا

 

کوچه ء ما چقدر تاریک است

 

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

 

راستی! فاطمیه نزدیک است...

سید حمید برقعی
 

 

 

..

1-در انتظارم بانوی منتظر...مرا رهایی رهایی رهایی...

نبود اسیر را ..بنده را ...این همه سال ..انتظار...

تا به کی ...اسیری و بندگی .....قفس و دلتنگی ِ مدام؟؟

چندیست که دگر این کودک اری گوی عقل...

مجال عاشقی ربوده زمحفل عشاقِ سینه چاک ....

آهههههههههههههه...میکشد دلم ازین انتظار....

بس است مادرم ....تا به کی انتظار و انتظار ...؟؟

...


"سازتنهایی:ستوده"

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب