ساز تنهایی

 

گریه کرده بودی ...
           هنوز هم پژواک صدای چشمهایت در اتاق پیچیده بود
اما ...
من باید نادیده می گرفتم گریه های مردانه ات را ...

صدای باران که به سقف می خورد مرا برگرداند ...
           و تو را دیدم که پتوی سربازیت را روی بدن مجروحت کشیده بودی
....................باران می بارید
........................................... و تو گریه کرده بودی ....

نوای آهنگران که از تلویزیون پخش می شد، بوی تدارک عملیاتی دیگر را می داد؛
                آرام زمزمه کردی: آه ... مهران ...
                                         و ناگهان چشمانت پر هیاهو بارید

به من حق بده ...
            صدای چشمانت مرا برگرداند،
                                       تو را دیدم که  این بار بی واهمه گریه می کردی...
آرزو کردم اتاق سقف نداشت تا باران، من و تو را شبیه هم کند؛

چرا کسی زندگی را نمی فهمد؟
.........................دلم از تمام صندلی های پشت به جاده ی زندگی گرفته است
...

پ ن:

1- ادامه مطالب شگرد های جنگ نرم ...زیر مجموعه مدگرایی ...

"مد نواوری یا هنجار شکنی؟؟؟"!!!!!

 2=http://s2.picofile.com/file/7165356234/SMA_hadise_parishani.wma.html


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/٢٥ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
لطفا به تک چشم بودنشون توجه کنید .......
شعار امسال المپیک رو اگه بچرخونید میشه زایون ...صهیون خودمون ....اسماشون از نماد های فراماسونریه. رنگین کمان پشتشون نماد همجنس گرایان است. روایت داریم مردی رنگین کمان رو دید و به امام علی گفت که قوص قزح رو ببینید گفت قوس قزح نه قوس الرحمن ....قزح یعنی شیطان. وسط نوشته zion یکیشون مرده یکیشون زن به اسم عروسک مرد توجه کنید ....این المپیک ما خواب نباشیم بیت المقدس رو خراب کنن. شرکت طراح این لوگو، کمپانی Wolff Olins می باشد. مدیر این کمپانی در حال حاضر، آقای Wally Olins است که هم خود و هم پدرش فراماسون بوده اند. یکی از عروسکها نماد ستون ماه و دیگری نماد ستون خورشید است. دو تا ستون معبد سلیمان.

روی سرش هم یک نماد وجود داره که میشه نماد روی سرش را دو جور تفسیرش کرد :

۱- اینکه خودش یک چشم هست
۲- اگر دقت کنید مثل یک هرم هست با راس جدا و چشم در وسط هرم
که در دو حالت ماسونی هست .

http://sayberi174.persianblog.ir/post/70/
Collapse this post
[ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ٦:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
امسال حرم پر بود از ادم های رنگارنگ ..همیشه بودند ..ولی از همه قشر کمتر دیدهب ودم ..جنس غالب اصفهان و ترک بود ....ولی امسال ....
یچیزی که برام عجیب بود ...بی اهمیتی به نسلمونب ود ...
خادم ها سخت میگرفتن ولی بروی زن ها
ایا همین دختر بچه ای که با پیراهن حلقه  ای کوتاه .....
با تاپ و شلوارک .....
یا موهایی مدل دار شاید .....
وارد حریم حرم میشدند ...
اول تعجب از خودمون بود ..از مردمی از جنس روزگار ما ....
چی بر سر ما اومده ....قدیم تر ها حد اقل در این اماکن ....حرمت را خودمان به رزندمان می اموختیم رعایت کند ولی حالا!!!
ایا دختر و پسری که اکنون میون این همه چشم اینگونه میگردن پس فردا مفهومی بنام حجاب و عفاف براشون معنا خواهد داشت؟؟؟؟؟!!!
...
برایم عجیب بود ....
تا چندی پیش حتی در کوچه بازار های نزدیک حرم ....
باید مراقب حریمت می بودی ..
چه خودت ...چه با اجبار ....
اما حالا ...
با هر مانتویی .....
هر نوع حجابی.....
هر نوع شلوار لی کوتاهی که از اطراف مارک لباس زیرت را نشان بدهدد....
هر یقه ایی که ...
در هر صورت ...با هر پوششی جز انچه """عقل""" حکم میکند ...میشد ادم ها را در نزدیکی مرکز  این حریم ....دید ...
"به چه جرمی عقلمان را به دار اعدام  سپرده ایم؟؟؟!!!!"
...
امسال مشهد:
زن ها و دخترها و دخترکان با هر پوششی میگشتند در حریم....
مردها و مردک ها و پسرکان نیز هم ...
حاج اقا مسئله میگفت ....
زن ها باید پوشش پا را رعایت کنند ...
مبادا جوراب مردانه ای بپوشند که رنگی باشد و حتی سفید .....
که مرد ها را تحریک کند .....!!!!!!!
و اینک سوال ؟؟!!!
آیا مرد ها با جوراب شیشه ای و بی جوراب تحریک نمیشوند ؟؟؟؟؟
ولی با جوراب مردانه تحریک میشوند؟؟؟
آیا مسئله پوشش برای زن فقط جهت "تحریک آقایون" هست؟؟؟
ایا مردی که با جوراب مردانه رنگی تحریک میشود بیمار نیست؟؟؟
ایا این امر بر خلاف عقل نیست؟؟؟
چرا من باید وقتی در خانه تنها نماز میخوانم ..پوشش داشته باشم ؟؟؟
وقتی که مردی نیست که تحریک شود؟؟؟؟؟
""""""""""""""""آیا برخی افراد برای مطرح کردن یک مسئله و حکم در جایی چون حرم نباید کمی روی مسئله اندیشه عاقلانه تر و بیشتری برای نوع طرح مسئله داشته باشند که :
1- افراد دین را به سخره نگیرند؟؟؟
2- عقل این جنس ادم ها را به سخره نگیرند؟؟؟
3- به سوالشان پاسخ داده شود نه اینکه بیشتر گیج شوند؟؟؟
....
امسال مشهد ::
قدیم تر ها ...
ان زمانی که من یادم می اید ....
مادر ها وقتی میخاستند فرزندشان را شیر دهند ....
در پستویی....اتاقی ....زیر چادری...پشت به بقیه ای .....حد اقل کار روسری ای ....در کار بود ....
مردی اگر ان گوشه و کنار بود ...ولو از محارم ...رویش را ...سرش را ....چشمش را ...حواسش را ....جایی دیگر مشغول میکرد ...
اما ....حالا ...
در صحن ....
در ملاعام ...
با چادری که به اجبار به سر است و برای راحتی انداخته شده یا کنار است ...
فرزند را شیر میدهند .....
و مردان حریصانه شاید ....و یا بر حسب غریزه ....کنجکاوانه .....چشم باز میکنند ......یا بی حواس نظری.....
و اینک """غیرتی" که گم شده است ....!!!
....
امسال مشهد :
روز پدر ....
پدری عجیب با دخترش ...عاشقانه ....پدرانه ....عشق بازی میکنند ....شاید کسی نگاه هم نکند ....
از پشت خیره به حرکاتشان ...پست مینویسم ....
رو به پنجره فولاد مینشینم..
پدری  دخترش و فرزند کوچکش را زیر مشت و لگد میگیرد ...
مردم نگاه میکنند ..
.تنها خادمی ...به داد دخترک میشتابد ....
و من میان پدری ....عاشقانه های پدرانه میمانم ......
و "غیرت...عقل....درکی"...که رفت ....چه بلایی به سر آینده این "سیب های گلاب .....دختران " خواهد آورد ؟؟؟؟!!!!
...
امسال مشهد::
قدیم تر ها ....
مرد ها ...پسرها...پسرکان شاید حلقه نداشتند ولو به تاهل .....
ولی تعهد داشتند ...
این روز ها ...مردها ...پسرها ..پسرکان .....اکثرا ...حلقه ای ..رینگی ..نشانی دارند ....ولو متاهل.....
ولی "تعهد" ....
ندارند .....ندارند ....ندارند ....!!!!
...
قدیم تر ها ....
بودند کسانی که  ادعا عشق میکرند ..ولو به دروغ .....مردانه روی حرفشان میایستادند ...ولو به پای خون ....
این روز ها...هستند کسانی که ادعای عشق میکنند ولی مردانه .....حتی روی """مردانگیشان """"...پا میگذارند .......
...
قدیم تر ها ...
دختر ها ....شاید کسی را دوست داشتند ...
ولی نه در نگاهشان ...نه گفتارشان ....نه در رفتارشان ...این رو حس نمیکردی ....
ولی این روز ها ....
کسی را دوست ندارند ....
اما در
نگاه و رفتار و گفتارشان ....بهت ثابت میکنند ..دوستت دارند ....
عجیب "بازیگرانی" هستند ....
این هم جنسان من .....
[ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید


برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

"خدیجه پنجی"
....

ولادت امام علی "ع" و روز مرد رو به تمامی دوستان مجازی و حقیقی تبریک میگم ...

خداوند خواستند و دل پر گناه ما در این هفته پر برکت ....مهمان حضرت دل ها شد و تا مدتی مهمان حضرتیم .....

امیدوارم اگر غمی از ما و نوشته هایمان بر دلتون نشسته ....به بزرگواری خودتون ما رو ببخشید و حلال کنید ...

برایتان دنیا دنیا شادی و برکت و سلامتی و عاقبت بخیر و شهادت آرزو میکنم ....

برایم بسیار بسیار دعا کنید ....

بهشتی باشید

یا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی"ع"


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/۱٢ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

قسمت اول :

میگردی ..میگردم ...

معیارمان میشود ایمان ...تو پس از 5 سال ..من بعد از ....

همچی حله ...برای من...برای تو ....

هنوز در رویایمان سر خوشیم ....من کنار تو ...تو کنار من ....

و خانه ای ....شاید کمی آن طرف تر از مردم مادی زده این روزگار....

در عالممان طرح زندگی ای را میزنیم که هیچکس حتی به رویا هم ندیده ....

اری همچی فراموشمان شده ...

اینکه ما خواه یا نا خواه داریم میان مردم مادی زده این روزگار زندگی میکنیم ...

مردمی که خواه یا ناخواه تنه شان به ما میخورد و مارا رنگ خواهند زد ...

حالا تنه نزدیکترین هایمان به ما میخورد ...و ما را از رویای شیرینمان بیرون میاورند ...

کاش ..فقط کاش....حول و حوش 30 سال قبل از این ..به این نقطه اشتراک رسیده بودیم ...

اونوقت شاید آدم هایی بودند ..رنگ آرمان های امروز ما ....

و من هنوز "تو" را بخاطر نگهداشتن حرمت هایت ..میستایم ....!!

و قبول این ".." ....و این آرامش را ...عجیب ....از دعایت.....میدانم ...

.........................

قسمت دوم :

بازگشت به پینوشت پست قبل...

شب احیا لیله الرغایب....بعد زا برنامه ریزی های کلان ..در طی یک روز برنامه ها بهم میریزد ..اقایون نیز تصمیم گرفته اند بمانند ...

محاسن این امر .:حضور حاج اقای پناهیان....و مداح محترم ...

معایب: رفت و امد خاهران ...

غروب میشه ...برنامه ها ریخته شده ....سریع تطبیق پیدا کردیم با برنامه جدید ...سفره ها انداخته شده ...بچه ها خسته اند امروز امتحان های حوزه را داشته اند ..روزه بودند ..کلاس داشتند ..خسته اند ....

غروب میشود ..بعد از نماز جماعت ...میایم سر سفره ...مهمان های جدید ...خانوم های بزرگتر از ما  ...طبق برنامه بعد از ساعت 8 اجازه ورود نداشت کسی ....پس اینا از کجا میان؟؟؟

گعده علمی ...چندین نفر دیگه ....نگاه های مشکوک .....

خب .....شب آرزو هاست ....برادرای محترم تصمیم گرفته بودن در این شب یکی دیگه از ارزو هاشون رو محقق بفرمایید ...

کمی تشوش اذهان داشتیم ...برخی پی برده بودند به ماجرا و برخی نه ...

رفتیم احیا حسینیه ...ساعت حدود 1نیمه شب "اگه درست یادم باشه "هنوز ورود مادرها را داریم ...

نتیجه :

1- از حضور چندین مادر و حدود 100 دختر .....تنها یک مورد پسندیده میشه ...که اونم به علت اینده اقا که میخواهند ملبس بشوند ..جوابش مشخص بود...

2-ناراحتی دختر ها از همچین امری و نداشتن ارامش فکری ...و اینکه دیگه اجازه همچین عملی در اردو های شب مانی داده نشه ...حتی حضور خود برادرا ..

 3- جلسه بعد از احیا تا اذان صبح ...گعده خنده های دخترانه با این مضمون ...

با سپاس فراوان از برادرای محترم بخاطر این شادی کاذبی که بما هدیه نمودن ...نیشخند

.................................

قسمت سوم :

این پست صرفا بخاطر فرح خاطر نسبت به دو خاطره نوشته شده ...لطفا تشریف نیارید ما را و نوشته ها را زیر سوال ببرید ...ان شائ الله ...اگر به قید حیات بودیم ....دو روز دیگه در ادامه پست های جنگ نرم ....پستی خواهم گذاشت ....!!

دعایم کنید....

عجیب محتاج این دعا هستم .....

این التماس دعا ها را سر سری نگیرید .....

یا علی ...

[ ۱۳٩۱/۳/٩ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

حلول ماه رجب را به دوستان وبلاگیم تبریک میگم و ازتون میخام من رو از دعای خیرتون فراموش نکنید ...

امسال لیله الرغایب رو قراره کنار بچه ها حوزه بمونیم .....امیدوارم بتونیم بهترین برنامه رو از لحاظ کمی و کیفی برگزار کنیم ....اضطراب دارم ....

 

چون با تجربه کوتاه بار اول اینبار تعداد بالاتره

البته تجربه سفر مشهد نشون داد بچه های حوزه همکاری معنوی و ..شون خیلی بهتره ....

دعا کنید بچه ها کوله باری با برکت و سعادت و معنویت از این احیا بدست بیارن ...

برایم شدیدا دعا کنید ....

 پ ن:

1- ادامه مطلب ....ادامه جنگ نرم ...مد گرایی ...

"مدگرایی جوانان ....بروز بودن ...خودنمایی"


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/٢ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب