ساز تنهایی
از کربلا که آمدی
خواهی دانست فراق بهشت
با آدم چه کرد
 
1- پارسال ...در چنین روزی ..راهی کربلا شدیم ...
با بچه های دانشگاه و نمایشگاه قران ....
گریه
[ ۱۳٩۱/٦/٢٧ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
 
 
 
هامون حبیبی

امواج لنگه کفش های کودکی را از او گرفت ، او روی ساحل نوشت (دریا دزد کفش های من!)
مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت "دریا سخاوتمندترین سفره هستی!)امواج دریا آمد و جملات را محو کرد و برای من تنها این پیام را باقی گذاشت .برداشت های دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی.
 
هامون حبیبی
دکتر
کتابدار
مجری رادیو
استاد و برادر بزرگوارم ...
مدرس دانشگاه علامه طباطبایی به دیار باقی شتافت ..
 
هنوز هم باورش برام سخته ...خیلی سخت ...
 
امیدوارم ..روح این بزرگوار در کنار امام بزرگوارمان حضرت امام صادق (ع) به حیات ابدی و کسب دانش ادامه بدهند ...
 
گریه
 
[ ۱۳٩۱/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
بسم الله ..
صلی الله علیک یا اباعبدلله..
..
کشتی هیچ‌ کسی به دل ما محل نداد
اما حسین آمد و ما را سوار کرد
هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی‌رود
یک لحظه هرکسی که برای تو کار کرد
 
۲۹ اوت ۲۰۱۲ (1 عکس) امیرحسین پارسا
 
..
مجنون شدنم قصه ی پرپیچ وخمی داشت
آشفتگی زلف تو دیوانه کننده است
..........
 
 
 
پ ن :
1- و هنوز علامه و خبرسازی کاذب از ازدواج من ....بعد از این همه وقت فارغ التحصیلی....
 
باید به شما رو بزنم ، درد شناسی اید
سوگند به مردیت،غرورم شکننده است
 
 
 2- دارد روزگار مرا به سالگرد دوریمان نزدیک میکند ...یکسال بی لیاقتی..عهد شکنی ....فهمیده ای به درد تو آقا نمی خورم
              زیرا خلاف امر تو رفتار می کنم
 
3- این اشعار کپی شده از پیج سید بزرگوار امیر حسین پارسا است .
 
 
 
 
[ ۱۳٩۱/٦/۱٤ ] [ ٦:۱٩ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]

گفتم رضا، عطای حسینی نصیب شد
گفتم حسین ، امام رضا نیز داده شد

میخواستم به مشهد تو راهی ام کنند
دیدم برات کرب و بلا نیز داده شد

در کوچه بودم ..همراه با خانواری ...دخترک گفت چقدر هم جواری را دوس دارد ....

در خیالم ...ذوق هم جواری دوید ...

دلم پرواز کرد ...حس میکردم در کوچه ای مجاور حرم هستم ...

صحنه عوض شد ...

میانی صحنی چنین نشسته بودیم ...

در و دیوار چوبی ....

روی پله ای ان انتها نشسته بودم ...

همه خانم ...یکی از بچه های حوزه ...

مداحی میخواند ..

هروله میکردند ..

سینه میزدیم ...

حال غریبی بود ..نمیدانم ..میدانم در جوار امام رضا "ع" بودم ...ولی چنین حسینیه ای ...

حسینی بود ...مداحی ...محرم ....

انگار همان زن کنارم نشسته بود ...

با صدای علی در اوج عشق بازی از خواب پریدم ..

یا امام رضا "ع" بدجور هوای کربلا دارم ...دارم به سالگرد سفر نزدیک میشوم ...

پارسال معرفت خواستم ....اما دلم را جا گذاشتم

))):

اللهم الرزقنا ....

[ ۱۳٩۱/٦/٢ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب