ساز تنهایی
اعتقاد زنده..
دیروز اولین جلسه کلاس بود و منم عجله داشتم برسم خونه ..
از شانس بدم هیچ ماشینی نبود و ترافیک سنگینی بود ..
تا یه ماشین دور برگردون رو دور زد ...
چون زمان زیادی بود وایساده بودم و سردم بود باد میومد ....سوار شدم ..
راننده یه پسر مو سیخ بود که اهنگ دوبس دوبسی روشن داشت و بوی سیگار ماشین رو گرفته بود ..
برعکس بقیه ماشینای مسافر بر صندلی جلو رو پر کرده بود ..
بعد از ورود من سیگارشو انداخت دور و صدای ضبطشو کم کرد ...
طبق عادت همیشگی پولو در اوردم وگرفتم سمتش ..
ـ آقا بفرمایین ...
ـ ممنون من پول نمیگیرم ..
ترافیک و شلوغی فردوسی بود ... کمی اضطراب گرفتم ....با خودم فک کردم یبار دیگه امتحان کنم .. تا بدونه من فقد یه مسافر عادی ام ... رومو محکم تر گرفتم و سلیس تر و جدی تر گفتم ..
ـ آقا بفرماین اینجوری نمیشه ...
بدون اینکه نگام کنه ...گفت :
ـ خانم امروز پنجشنبه است .. من پنجشنبه ها کرایه نمیگیرم...
این حرفش ابی بود روی اتیش تصورات و ذهن درهم و برهم من ...و خط خطی کردن تموم پیش داوری و برچسب هایی که خواسته یا نا خواسته توی ذهنمون نقش میبنده ...
امیدوارم خدا این ادمای خوب رو زیاد کنه ..
[ ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب