ساز تنهایی

قبل تر ها ...

زمانی که ساز تنهایی بودم ....همه فکر میکردن که من بخاطر مجرد بودن ساز تنهایی هستم ...

همیشه در شبکه های اجتماعی ... به شوخی و جدی دعای دو نفره شدن داشتن ...

دعایی که این روز ها به سه نفره شدن تبدیل شده ...

این دنیای عجیب و غریب مجازی هم برای خودش عالمی داره ...

علت اینکه ساز تنهایی بودم تجرد نبود .... تنها بودن در عقیده و عمل به عقیده و ... بود...

تنها بودن در فعالیت هایی که میخواستم ...

الان دیگه تنها نیستم .... دو نفریم .... عقیده مان یکیست ... 

اما....

و این اما ..... یا هعییی ... یا آه واژه هایی هستند که پشت سرشان هزار حرف نگفته است ...

گاهی که با همسرم به دوستان مجازی و هیئت مجازی و ... سر میزنیم ... وقتی میگن اسمت چیه ...

میگم ستوده ... ساز تنهایی.... خودم هم خندم میگیره .... .. 

هیچکس بجز بچه های وبلاگم ستوده را نمیشناسد .... اما همه از برو بچه های خبرگزاریها تا ..... سازتنهایی رو میشناسند...

یعنی اسمش را میدانند ...

غافل از اینکه کسی بداند چرا .. نامش سازتنهایی است ..

این روزها ... برگشت خورده ام ... به روزهای تنهایی ام ... ساز تنهایی بودن ... دلم میخواد باز هم فعال بشم ..

باز هم کنار بچه های خبر نگار قرار بگیرم ... باز هم شور و شوق پرواز پیدا کنم ..

دلم بدجور هوای جنوب دارد ...

جنوب.... جنوب.... 

طلاییه ...شلمچه.....

من و تنهایی....

و چقدر شیرینیه تلخیست که همدمی داری از جنس نور ..هاله ای از جنس نور که باید همه جا دنبالت باشد و تو ندانی که سازتنهاییت را باید چگونه بنوازی ...

و من گمشده ام... بین این مسیر....

 

مشکات و خیلی ها افتادن در این مسیر را خوش میدارند... من هم ...

اما این خوشی اگر به کام او خوش نیاد چی..... 

این روز ها که دلم میخواد باز ساز تنهایی باشم و نقد کنم و جنب و جوش خبرنگاری ام را نشان دهم .... حضور هاله نورم ... من رو از خیلی از منیت ها و من بودن ها و ساز بودن ها باز میداره ..

چه برسد ... به .... نفر سوم....

این روزها چقدر برایم پیدا کردن راه درست سخت شده ....

نیازمندی این روزهایم ...

.... دلم یک راهنمای با تجربه میخواد.....

[ ۱۳٩۳/۸/۱٩ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب