ساز تنهایی

 

 

یکشب دلم بهانه کرببلا گرفت

قلبم شکست و دور و برش را خدا گرفت

 

پس پا شدم به نیت روضه ،که ناگهان

دیدم بهشت آمد و دست مرا گرفت

 

ای زائری که می روی آهسته تر برو!

شوق غم حسین ،مرا هم فرا گرفت

.......

پ ن:دلم بدجور هوای کربلا رو کرده ..

...........

 

تو ای عشقُو ای تمام وجودم

تو بودُ ونبودم

فدای رُخ تو همه عالم

بیا بنگر بر دل غم دیده

که لیلی ندیده

زِغم چه کشیده

به این عالم

یک دم بنگر حال زار مرا

بی قرار مرا

ای تمام اُمیدم تُوصبح سپیدم

زِ نرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا اباصالح مددی یا اباصالح مددی یا اباصالح

مرا راهی کن سوی میخانه

بده پیمانه به این دیوانه تو ای ساقی

تو میدانی ز عشق تو خمارم

پیاله ندارم که داروُ ندارم تویی ساقی

بنگر مرغ لب بسته منم

دل شکسته منم

تا سحر بیدارم

سر به زانو دارم

از تو دارم ای گل هر چه که دارم

یا اباصالح مددی یا اباصالح مددی یا اباصالح

مرا راهی کن سوی میخانه

بده پیمانه به این دیوانه تویی ساقی

تو میدانی ز عشق تو خمارم

پیاله ندارم که داروُ ندارم تویی ساقی

بیا بنگر بر دل من

بنگر بر دل غمدیده

که لیلی را ندیده

که زغمها چه کشیده

چو به این عالم

یک دم بنگرحال مرا

بی قرار مرا

ای تمام اُمیدم

تو صبح سپیدم

زِ نرگس چشمت ببین چه کشیدم

ای جان من

 

غرق سودای تو

 

وین تماشای تو

 

دل ندارد ذوق گفتگویت

 

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

 

بی تو در باغ دل

 

خود بروید سرو آرزویت

 

گر در کویش برسی برسان

 

این پیام مرا

 

ای چراغ رویت

 

من ندارم دیگر

 

تاب این شبهای

 

َسردُ خاموش

 

هرگز هرگز باور نکنم

 

عهد و پیمان ما شد فراموش

 

یا اباصالح مددی یا اباصالح مددی یا اباصالح

[ ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ۳:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب