ساز تنهایی

خیلی منتظر بودم از اردو جهادی بیان و برامون تعریف کنن که چیکار کردن...نمیدونم چرا جو گیر شدم و فکر کردم..میشه با اینجور ادما هم مثه خودمون رفتار کرد...مثه برادر....کم کم داشت باورم میشد...وقتی رفتم پیش داداش حسین...شد برام یکی مثه ایشون...وای یعنی میشد منم یکی رو مثه داداش حسینم داشته باشم...فکر میکردم...میشه تو این قشر داداش حسین ها رو دید....

دوش قصد کردم که دگر می نخورم..بجز امشب  و فرداشب و شبهای دگر....

دیشب وقتی رفتم وبش دیدم نظرامو حذف کرده..دیدم ..شوکه شدم...رفتم شبدرانه رو تعطیل کردم...با پتک زده بودن تو سرم....

مگه من چی گفتم؟؟؟؟؟؟

هرچی بالا پایین رفتم نفهمیدم....تا اینکه اینجوری واس خودم هضم کردم که....ستوده خانم این فرشته ها جنس شما رو بلای اسمونی میدونن هرچقد رهم که ازشون دور باشین

یاد بسیج دانشگاه افتادم..وقتی از دخترا فاصله میگیرن..همیشه میگم انگار دخترا باکترین...چقدر کارشون زشته...

حالا نمیدونم کجا رابطه ام مشکل داشته..نمیدونم.....خدا منو ببخشهفرشته

خلاصه امشب هم بی اختیار که نه با اختیار رفتیم وب اق داداشمون و دیدم نقطه ای گذاشتن ....

و اینجانبم چون دیشب عهد کردم غرورومو نشکنمو "می" نخورم..".می" خوردمو نظر دادم..نیشخند

بگذریم..

بقول داداش حسینم.....حضرت ماه رو تماشا کنم..

که غمم رو از وجودم میبره...

گناه نکرده و جهنم کشیده شدم.....

ببین اقامو...

 

اخیش...خدا....

داداشی که اینجا نمیاد ولی خدایی چیزی برام گذاشت که تمومی نداره...خدا خیرش بده...غیر از اون خاطره مسجد گوهر شاد هم هست..

خدایا همه بندگانت خصوصا منو از گناه مصون بدار...

اللهم ثبت قلبی علی دینک

 

 

[ ۱۳۸٩/٥/۱۱ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب