ساز تنهایی

 

 

 
نمیدونم ولی تو این لحظه ها همیشه فقط سکوت و اشک که آرومم میکنه ...
شنیدن این خبر تو شاد ترین لحظه های زندگیم بود ...بی خود از خود و سرخوشانه فراموش از همه چیز در حال خوشگذرونی بودم ...از سر خوشی که پیامک دارم باز کردم و خشکم زد ...اولش باورم نمیشد ...هرچی با دانشجو تماس میگرفتم گوشیش خاموش بود ...از یکی دیگه پرسیدم گفت اره متاسفانه ....
کلا هنگ کردم ....
همین چن هفته پیش بود که با یکی زا بچه ها در مورد فعالیتشون تو اردو جهادی صحبت میکردیم ..از اینکه در اینده چجوری و چیکار باید بکنیم ...از فعالیت بچه ها میگفتیم ....
بشوخی و سر بحث اومد که بنظرمون کیا باید شهید شن ...تولیست شهدایی که واسه بچه های دانشگاه میپیچیدیم اسم ایشون نبود ولی به چن هفته ای نکشید و ...
و این همون حکمت و شناختیه که فقط دسته خود خداست ....
دیشب  بی اختیار غمنامه مینوشتم ...نه واسه این اتفاق یا واسه این فرد و نبودشون واسه خودم هرچی بیشتر میگذشت بیشتر کوچیک مشدم و به حقارت خودم پی میبردم .......ولی من چه با غرور رو زمین راه میرم و این ادم ها چطور ....
فقط از خدا میخوام به برکت وجود و حضور این آدم ها از گناهان و قصورات من هم بگذره که غرق در مرداب این دنیام ....
 
خیلی التماس دعا!!!
بهشتی باشید
[ ۱۳٩٠/٦/۱۸ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب