ساز تنهایی

 

امروز با دل گرفته باز رفتم سراغ خاطراتم ..این روز ها بیشترین و لذت بخش ترین لحظه های زندگیم رو بازی با خاطرات شکل میده ...رفتم سراغ عکس های جنوب و فیلم های جنوب...چقدر دلم تنگ شده ...براچی نمیدونم ...عجب دعوتی بود یه دعوت با فراهم کردن همه جور امکاناتی برای مهمون از راه رسیده ای چون من ....هوای بارونی ...توی فیلمام بود روزی که داشتیم از روی پل رو ابیه میرفتیم همممون به گل نشسته بودیم سربازایی که بودن گفتن که تالا اینطوری نبوده و بارون نباریده ...یادش بخیر ...

امروزبا دیدن فیلما تموم خاطراتم زنده شد ..شش ماهه دیگه میشه یکسال ...اسفند ...ماه بود ..ولی هیچ خاطره ای شیرین تر از شلمچه نیست ...غروب اونجا بودیم ....صدای مداحی ....صدای گریه ...کلا انگار اون شب بهترین شب بود.عجیب مهمان نوازی کردند ...

بخاطر شب شدن همونجا نماز رو موندیم ...هوا تاریک بود....عجیب صحنه ای بود ...

و عجیب خاطراتی....

هم شیرین هم اثر گذار ....هنوز صدای کریمی که از بلند گوها پخش میشد و توی تاریکی از رویکیسه های شنی بالا میومدیم ...

عجیب تکونمون میداد....همه ساکت بودن ....و راه میرفتن ..راهی شلوغ ولی عجیب اروم ...انگار همه تو حال خودشون بودن ..تالا این حس رو تجربه نکرده بودم...

قشنگ تراز همش وقتی بود که نزدیک دروازه ورودیش میشدیم و سرباز ها برامون اسفند دود میکردن و با خوشرویی میگفتن بسلامت سال دیگه همین جا منتظرتونیم ...گریه

من که دیگه دانشجو نیسم.....حالا من چجوری برم جنوب....خدایا......یعنی میشه بازم دعوتم کنن؟؟؟؟خو اخه من که تو این یسال بچه خوبی نبودم ....

چقدر دلم گرفته ...چقدر دلم تنگ شده ...نمیدونم ...این روزا حوصله هیچی ندارم ...هنوز ارشد هم نخوندم ....با اینکه خیلی سرم شلوغه ولی نمیدونم این دلم چشه ...دلم برای محرم هم تنگ شده ....برای نجف و آرامشش....برای یکم آرامش ....یکم ....دلم برای شب های حکمت تنگ شده ...برای اینکه بریم کنار ضریح و بشینمو سرمو تکیه بدم به ضریح و با بچه ها دعا بخونیم ....و بعد بشوخی بچه ها رو دخیل ببندم به ضریح ...

دلم برای ...........تنگ شده ..!!!

 

نماز

تو گردان شایعه شد.
ـ نماز نمی خونه!
گفتن:
«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»
باور نکردم و گفتم:
«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه.»
وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم
با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر
حرف را باز کنم.
ـ تو که برای خدا می جنگی، حیفه نیس نماز نخونی...
لبخندی و گفت:
«یادم می دی نماز خوندن رو!»
ـ بلد نیسی!؟
ـ نه، تا حالا نخوندم!
همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی
اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. 
توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق
پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را
شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از
دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه
اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد....
.................
پ ن :
به مناسبت باز گشایی دانشگاه :
 
کسانی که نماز نمیخوانند .....شرمنده نشوند
 
چه بسیارند کسانی که از نماز خواندن جلو دوستانشون خجالت میکشند
یا با دیدن زرق و برق غرب از بیان دین خود و عقایدشان واهمه دارند ...!!!
 
 
 

از اشرافیت یهودی تا صهیونیسم اسلامی

سایت موعود

در طول‌تاریخ‌گروهی‌از اقلیت‌یهودی‌که‌به‌حضرت‌عیسی(ع) نگرویده‌بودند متکبرانه‌خدا را در انحصار خود می‌پنداشتند و همواره‌خود را تافته‌ای‌جدابافته‌احساس‌می‌کردند. حس‌قدرت‌طلبی‌آنان‌موجب‌شده‌بود تا همواره‌علیه‌قدرت‌های‌زمان‌خود فتنه‌انگیزی‌کنند و آرزوی‌تجدید امپراطوری‌ داوود و حکومت‌یهود را در دل‌بپرورانند و البته‌بر طبق‌اعتقادات‌آیین‌یهودبازگشت‌به‌سرزمین‌موعود باید به‌مشیت‌پروردگار صورت‌گیرد.
خصلت‌زراندوزی‌و پراکندگی‌آنان‌در جهان‌و مقید نبودن‌به‌بعضی‌احکام‌همچون‌حرمت‌ رباخواری‌این‌اقلیت‌را در جمع‌آوری‌هر چه‌بیشتر ثروت‌و سرمایه‌مادی‌به‌ پیش‌برد. سرمایه‌داران‌یهودی‌به‌دلیل‌اقدامات‌ناشایست‌از محبوبیتی‌در میان‌ملتها برخوردار نبودند. تفرقه، فتنه‌انگیزی، رباخواری، دزدیدن‌کودکان‌و فروختن‌آنها به‌عنوان‌برده‌به‌سرزمینهای‌دیگر و... از آنان‌چهره‌ای‌پلید و تنفرانگیز ساخته‌بود. (1) پیوند خاندان‌های‌اشرافی‌یهودی‌با اشراف‌زادگان‌دیگر و ثروت‌اندوزی‌آنان‌تا اوایل‌قرن‌هفدهم‌ادامه‌یافت.

 

قرن‌هفده، آغاز تحولی‌عظیم‌در اروپا بود که‌آن‌را رنسانس(2) نامیدند که‌یافتن‌ریشه‌های‌آن‌بحثی‌جداگانه‌می‌طلبد. با شروع‌رنسانس‌ اعتراضات‌جدی‌علیه‌دین‌صورت‌گرفت‌و از دل‌آن‌دینی‌جدید به‌نام‌امانیسم‌ متولد شد. در این‌مکتب‌ذهن‌غیب‌اندیش‌انسانها به‌عالم‌مادی‌نزول‌کرد و انسان‌به‌جای‌خدا بر کرسی‌نشست. ارزشهای‌الهی‌در این‌مکتب‌رنگ‌باخت‌و سعادت‌بشر در بهشت‌زمینی‌رقم‌زده‌شد. اقتصاد نیز مانند دیگر شئون‌مکتب‌ امانیسم‌قیود مذهبی‌را از خود باز کرد و تبدیل‌به‌یک‌اقتصاد افسار گسیخته‌باهدف‌اندوختن‌هر چه‌بیشتر ثروت‌شد.اقتصادی‌که‌در آن‌جایی‌برای‌ارزشهای‌ الهی‌و انسانی‌نبود و فقیران‌باید می‌مردند تا مدینه‌فاضله‌غرب‌و زندگی‌ بهشتی‌در روی‌زمین‌ساخته‌شود. امانیسم‌چنین‌مقرر داشت‌که‌سعادت‌بشر به‌دست‌آوردن‌حداکثر ثروت‌و رسیدن‌به‌بیشترین‌لذت‌و رفاه‌است‌و انسان‌متمدن‌ عصر جدید از نسل‌میمون‌متولد شده‌تا مدتی‌عیش‌و نوش‌کند و سپس‌بمیرد و دورنمایی‌بسیار زیبا را ترسیم‌نمود که‌با پیشرفت‌علم‌دیگر کار نخواهیم‌کرد و دیگر مریض‌نخواهیم‌شد و روزی‌خواهد رسید که‌دیگر نخواهیم‌مرد!


اقتصاد جدید افسار گسیخته‌غرب‌برای‌سرمایه‌داران‌یهودی‌چنان‌دلپذیر بود که‌به‌سرعت‌باآن‌خو گرفتند و در مسابقه‌ثروت‌اندوزی‌از رقیبان‌خود پیش‌افتادند.خاندان‌های‌اشرافی‌یهود اگر چه‌در این‌زمان‌ها در سیاست‌تاثیرگذار بودند اما آنان‌تشنه‌قدرت‌بیشتری‌در صحنه‌سیاست‌جهانی‌بودند. برای‌رسیدن‌به‌قدرت، پول‌وسیله‌ای‌موثر و مناسب‌بود اما آنان‌بهتر دیدند تا به‌طور آشکار وارد صحنه‌سیاست‌نشوند زیرا چهره‌پلید و تاریکی‌از خود به‌جا گذاشته‌بودند و از محبوبیتی‌نیز در میان‌ملتها برخوردار نبودند بدین‌ترتیب‌انتخاب‌قدرت‌سیاسی‌به‌صورت‌مخفی‌و پشت‌پرده‌برای‌آنان‌بهتر بود زیرا حساسیتی‌را بر نمی‌انگیخت‌ و مردم‌نیز از اهداف‌شوم‌آنان‌مطلع‌نمی‌شدند.بنابراین‌با تکیه‌بر امکانات‌ مادی‌خود برای‌نفوذ در حکومت‌ها به‌تاسیس‌سازمانهای‌مخفی‌دست‌زدند.


قدرتمندترین‌این‌سازمانها، سازمان‌فراماسونری(3) بود. این‌سازمان‌در ابتدا چهره‌سیاسی‌نداشت‌و تنها بنایانی‌بودند که‌فنون‌معماری‌را به‌صورت‌اسرار حفظ‌می‌کردند اما با گذشت‌زمان‌معماری‌مخصوص‌ماسون‌ها از رونق‌افتاد و نفوذاشراف‌و سرمایه‌داران‌در طبقات‌مختلف‌فراماسونری، آموزه‌های‌مهندسی‌ماسون‌ها را به‌زبان‌پر رمز و راز و اندیشه‌های‌خرافی‌و انحرافی‌تبدیل‌کرد. این‌ سازمان‌به‌صورت‌رسمی‌در سال‌میلادی‌رنگ‌سیاسی‌یافت‌و سیاست‌گردانان‌ آن‌سرمایه‌دارانی‌بودند که‌در این‌سازمان‌نفوذ کرده‌و ماهیتا آن‌را تغییر داده‌بودند. این‌سرمایه‌داران‌عموما از یهودیانی‌بودند که‌طی‌سالها از راه‌صرافی‌و تجارت‌صاحب‌ثروت‌شده‌بودند. از این‌تاریخ‌به‌بعد سازمان‌ فراماسونری‌با تشکیل‌لژهای(4) متعدد در مناطق‌مختلف‌سعی‌در جذب‌سیاستمداران، دانشمندان، صنعتگران‌و هنرمندان‌مختلف‌کرد و بدین‌ترتیب‌پنجه‌های‌قدرت‌و نفوذ خود را در حاکمیت‌کشورها فرود می‌برد. عملکرد این‌سازمان‌کاملا مخفیانه‌ بود تا آن‌جا که‌تخلف‌از فرامین‌و افشای‌اسرار از سوی‌اعضا مجازات‌مرگ‌را برای‌آنان‌در پی‌داشت. بدین‌شکل‌سالها امپراطوری‌مخفی‌سرمایه‌داران‌یهودی‌به‌حرکت‌خود ادامه‌می‌داد و اندیشه‌حکومت‌بر جهان‌که‌سرمایه‌داران‌برای‌ رسیدن‌به‌هر چه‌بیشتر ثروت، آن‌را در دل‌می‌پروراندند تقویت‌می‌شد.


باتوسل‌به‌قدرت‌فراماسونری‌گروه‌سرمایه‌داری‌یهودی‌به‌قدرتی‌عظیم‌و هولناک‌ تبدیل‌شد و سرمایه‌و نفوذشان‌آنان‌را به‌چهره‌هایی‌موثر در سیاست‌جهانی‌تبدیل‌کرد. در سال‌میلادی‌کنفرانسی‌با نام‌بال‌در اروپا تشکیل‌شد و همه‌سرمایه‌داران‌و متفکران‌یهودی‌در آن‌حضور یافتند تا قدرت‌سیاسی‌مخفی‌ خود را علنی‌سازند. این‌مکتب‌با نام‌صهیونیسم‌ظاهرا برای‌اسکان‌یهودیان‌وفراهم‌آوردن‌وطنی‌برای‌آنان‌تاسیس‌می‌شد اما هدف‌نهایی‌سرمایه‌داران‌ یهودی‌در پشت‌پرده‌چیز دیگری‌بود. صهیونیسم‌جلوه‌علنی‌همان‌قدرت‌مخفی‌بودکه‌سالیان‌سال‌در جهت‌تصرف‌و تسلط‌بر جهان‌کوشیده‌بود. این‌قدرت‌مخفی‌ برای‌آنان‌چنان‌اطمینان‌بخش‌بود که‌در کنفرانس‌بال‌با جرات‌گفتند تا صد سال‌دیگر تمام‌جهان‌زیر سلطه‌ما خواهد بود و برای‌رسیدن‌به‌این‌هدف‌از هروسیله‌ای‌باید استفاده‌کرد. از واژگان‌حقوق‌بین‌الملل‌تا به‌راه‌انداختن‌ جنگهای‌جهانی، و جنگ‌های‌جهانی‌به‌راه‌افتاد و سرمایه‌داران‌یهودی‌آمریکا را در مسابقه‌ثروت‌اندوزی‌بی‌رقیب‌باقی‌گذاشت‌و واژگان‌حقوق‌بین‌الملل‌وضع‌شد معیارهایی‌که‌نه‌برای‌خود بلکه‌برای‌انقیاد کشورها ترسیم‌گردید. اگر چه‌ صهیونیسم‌در ابتدا سرزمین‌فلسطین‌را هدف‌گرفته‌بود اما خواست‌نهایی‌آنان‌ نه‌فلسطین‌و نه‌حتی‌نیل‌تا فرات‌بلکه‌هدفی‌فراتر و حریصانه‌تر بود، نیل‌تا نیل.


در عصر جدید سرمایه‌داران‌یهودی‌در اروپا و آمریکا چنان‌قدرت‌یافته‌اندکه‌تسخیر جهان‌را در آینده‌ای‌نزدیک‌به‌انتظار نشسته‌اند. چرا که‌در غرب‌ این‌اقتصاد است‌که‌سیاست‌را به‌این‌سو و آن‌سو می‌کشاند و صاحبان‌ تراست‌ها(5) و کارتل‌ها(6) و شرکتهای‌چند ملیتی‌صاحبان‌اصلی‌سیاست‌هستند که‌از آن‌می‌توان‌به‌دیکتاتوری‌اقتصاد تعبیر کرد. روژه‌گارودی‌در کتاب‌هشدار به‌زندگان‌می‌نویسد: جریان‌آشکار صهیونیسم‌به‌موازات‌حرکت‌مخفی‌آن، با پشتوانه‌سرمایه‌های‌مادی‌حرکت‌خود را به‌پیش‌برد و از رسمیت‌یافتن‌ صهیونیسم‌در 1897 میلادی‌تا تاسیس‌پایگاه‌آن‌در خاورمیانه(7) بیش‌از 50 سال‌ سپری‌شد اما قدرت‌صهیونیسم‌در طول‌این‌سال‌ها هیچگاه‌به‌سستی‌نگرایید. و یکی‌از جلوه‌های‌آن‌را می‌توان‌در اعلامیه‌بالفور 1917 مشاهده‌کرد. در این‌اعلامیه‌بالفور، وزیر خارجه‌وقت‌انگلستان، تاسیس‌دولت‌یهودی‌را در فلسطین‌ - که‌آن‌زمان‌جز امپراطوری‌عثمانی‌بود - را به‌یک‌سرمایه‌دار یهودی‌به‌نام‌ روچلید قول‌می‌دهد! صهیونیسم‌که‌پایگاه‌اصلی‌آن‌امروز در آمریکاست‌تحقق‌حکومت‌جهانی‌خود را در کنترل، انحراف‌و یا استحاله‌اندیشه‌های‌دیگر مکاتب‌ می‌داند تا هر که‌شعاری‌را سر می‌دهد با اندیشه‌های‌زیادی‌خواهانه‌صهیونیسم‌درتعارض‌قرار نگیرد. یکی‌از گامهای‌سرمایه‌داران‌استحاله‌آموزه‌های‌مسیحیت‌در اندیشه‌های‌مکتب‌صهیونیسم‌بود.


نفوذ الهیان‌توراتی‌و فرهنگ‌صهیونیسم‌ یهودی‌در گروههایی‌از مسیحیت‌در آمریکا، امروزه‌گروه‌های‌مسیحی‌صهیونیسم‌راتشکیل‌داده‌که‌کاملا معتقد به‌آموزه‌های‌صهیونیسم‌اند و قدرت‌بزرگی‌را در هیات‌حاکمه‌و احزاب‌آمریکا در اختیار دارند. امروز جبهه‌اصلی‌پیش‌روی‌صهیونیسم، تفکر سیاسی‌اسلام‌است. صهیونیسم‌برای‌مقابله‌غیرمستقیم‌با این‌ تفکر، چهره‌های‌بدلی‌از آن‌را به‌نمایش‌گذاشت. این‌چهره‌ها ماهیتا بر دو گونه‌اند:


1) چهره‌های‌بدلی‌از اسلام‌که‌صهیونیسم‌سعی‌در حفظ‌و تقویت‌ آن‌را دارد. اینگونه‌چهره‌ها اولا باعث‌تهدید منافع‌صهیونیسم‌نخواهد بود و اسلامی‌است‌خنثی‌و بی‌اثر. ثانیا وجود این‌چهره‌ها تشدیدکننده‌درگیری‌و اختلاف‌میان‌مسلمانان‌خواهد شد. از این‌نمونه‌ها می‌توان‌به‌بهائیت‌ووهابیت‌اشاره‌کرد.


2) چهره‌های‌بدلی‌که‌ساخته‌شد تا روزی‌نابود گردد. این‌چهره‌ها صورتی‌کاملا بی‌منطق، جنایت‌پیشه، پلید و زشت‌را از اسلام‌معرفی‌کردند تا اولا بازی‌گردانان‌صحنه‌بتوانند با تبلیغات‌خود ذهن‌جهانیان‌را از مفهوم‌اصیل‌اسلامی‌و گرایش‌به‌سوی‌آن‌منحرف‌سازند. ثانیا برخورد خشن‌آنان‌ با اسلام‌موجه‌جلوه‌کند و ثالثا شکست‌اسلامهای‌بدلی‌از یک‌سو موجب‌ناامیدی‌ملتهای‌مسلمان‌شود و از سوی‌دیگر بر قدرت‌و یکه‌تازی‌صهیونیسم‌که‌در لباس‌ منجی‌جان‌گام‌برداشته‌افزوده‌گردد. و کارکرد این‌مدل‌ها را همچون‌واکسنی‌ می‌دانند که‌به‌بدن‌تزریق‌می‌شود تا بدن‌نسبت‌به‌اصل‌بیماری‌پادتن‌تولیدکند.


اما صهیونیسم‌به‌روشنی‌دریافته‌است‌که‌جبهه‌اصلی‌مبارزه‌با اسلام‌تا وقتی‌که‌پرچم‌جمهوری‌اسلامی‌ایران‌برافراشته‌است‌مبارزه‌با طالبان‌و القاعده‌یا صدام‌و ساف‌نیست و شکست‌آنها حتی‌به‌طور موقتی‌هم‌نمی‌تواند حرکت‌رو به‌رشد اسلام‌اصیل‌را بگیرد. اسلامی‌که‌ماهیتا استکبار ستیز است‌و نمی‌تواند با مستکبران‌بر سر یک‌سفره‌بنشیند. اسلام‌سیاسی‌که‌مرجعیت‌شیعی‌پرچمدان‌آن‌است‌و دو پرچم‌سرخ‌حسینی‌و سبز مهدوی‌ستونهای‌آن‌را تشکیل‌ می‌دهند. و این‌اسلامی‌است‌که‌با لذات‌دین‌رحمت‌است‌اما هر گاه‌شدت‌ببیند با شدت‌برخورد می‌کند اسلامی‌است‌که‌برای‌تمام‌شئون‌زندگی‌انسان‌برنامه‌دارد و سعادت‌انسان‌را تسلیم‌شدن‌در برابر خدا رقم‌زده‌است‌و نه‌حداکثر بهره‌مندی‌از لذات‌و شهوات‌و انسان‌را نه‌میمونی‌برهنه‌بلکه‌خلیفه‌خداروی‌زمین‌قرار داده‌است. حرکت‌رو به‌رشد اسلام‌اصیل، صهیونیسم‌را به‌این‌ نتیجه‌رسانده‌است‌که‌باید با این‌حرکت‌نه‌به‌صورت‌شبیه‌سازی‌بلکه‌بامفهوم‌اصیل‌آن‌وارد نبرد شود. که‌استراتژی‌آنان‌در این‌مواجهه‌به‌دو صورت‌ اولویت‌بندی‌شده‌است. مواجهه‌اول‌با حرکت‌اصیل‌اسلامی‌آن‌است‌که‌به‌تدریج‌حرکت‌اصیل‌را به‌قید و بند خود بکشد که‌این‌را تحت‌عنوان‌جریان‌ صهیونیسم‌اسلامی‌می‌توان‌نامید . صهیونیسم اسلامی آغاز جریانی برای استحاله‌اسلام‌‌با کمک‌اهرم‌هایی‌چون‌حقوق‌بشر، دموکراسی، آزادی‌بیان، رفع‌تبعیض‌ همه‌جانبه‌از زنان(فمینیزم)‌و... است. با یاری‌خدا، بیداری‌و تیزبینی‌رهبر انقلاب‌و مراجع‌شیعه‌و عموم‌مردم‌این‌پروژه‌به‌سرانجام‌نخواهد رسید و برای‌صهیونیسم‌تنها یک‌راه‌باقی‌می‌ماند و آن‌رویارویی‌مستقیم‌با این‌ نهضت‌است. این‌همان‌نبرد سرخ‌حسینی‌است‌که‌در طول‌تاریخ‌تکرار می‌شود و آرزو می‌کنیم‌این‌بار با پرچم‌سبز مهدوی‌مقارن‌باشد. ‌‌‌

‍‍‍‍پى نوشت:
-1 زرسالاران‌یهودی‌و پارسی، ج‌، عبدالله‌شهبازی.

-2 تولد دوباره. -3 بنایان‌ آزاد،free macom -4 پایگاههای‌فراماسونری‌اتحاد شرکت‌های‌بازرگانی‌جهت‌ کاهش‌تزاحم‌تجاری‌و کنترل‌قیمت. -6 مجموعه‌چند شرکت‌بازرگانی‌برای‌کنترل‌ بازار. -7 دولت‌صهیونیستی‌در 1948 میلادی‌تاسیس‌شد. http://www.zion-islam.persianblog.com

[ ۱۳٩٠/٧/۱٩ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب