ساز تنهایی

 

 

 آن روزها برای رفتن به جبهه و منطقه می رفتی ثبت ِ نام می کردی و اعزام می شدی ؛ 

اما امروز بی آنکه بدانی ، ثبتِ نامی و اعزام ؛

همه جا منطقه عملیاتی است .

 

✓ آن روزها فکر ِ بودن ِ دشمن - که بود - هم ترس داشت ؛

اما این روزها شجاع شده ایم انگار !

دشمن به بودن خود اعتراف می کند و ما ...

 

✓ آن روزها جبهه ها دانشگاه بود و این روزها دانشگاه جبهه ..

 

✓ آن روزها جبهه خانه بود و همرزمان خانواده ،

این روزها خانه جبهه است و خانواده همرزمان ..

 

✓ آن روزها شهیدان آرمان ها را فریاد زدند و اجازه ندادند آرمان ها در کشاکش مصلحت ها فراموش شوند ؛

امروز نیز چنین است ، تو شهید باش ...

 

 

 

✓ آن روزها خیلی ها نرفتند به جنگ ، و جنگ شد 8 ساله !

این روزها جنگ داوطلبانه نیست ، خط مقدم از دل ِ تو آغاز می شود ..

 

 

✓ آن روزها آغاز حرکت بود برای خیلی از خوبی ها ، مقدمه سازی اش با آنها بود و ادامه اش با ما ؛

برخیز ! نشنیده ای که می گویند : کار را که کرد ، آنکه تمام کرد ! 

 

✓ آن روزها وقتی در محله ای شهیدی تشییع می شد چند جوان دیگر جایگزین وی می شدند ،

این روزها حواسم نباشد خودم را سنگ زنان به تابوت شهید می بینم !

 

✓ آن روزها دشمن هویدا تر از همیشه بود ، و امروز شاید در پستوی خانه ام نهان باشد ؛ در زرورقی پیچیده ، قشنگ !

گاهی هوا عجیب مه آلود است ...

 

✓ از قدیم گفته اند : وقتی راه را از چاه نشناسید بازی می خورید .

آن روزها بچه ها خوب راه و چاه را شناختند ، این روزها حواست هست ؟ راه و چاه شبیه ترین اند به هم ..

 

✓ سید مرتضی آوینی گفت : هرکس را تا به بلای کربلا نیازمایند از این دنیا نمی برند .

آن روزها کربلایی بود و گردان های 72 تنی ، این روزها تو نیز افسری ..

افسر ! گردان 72 نفره داری ؟

 

✓ آن روزها که با توپ و تانک آمدند تا دم در خانه ، فکر می کردند هیچ نداریم برای دفاع !

آن روزها سلاحمان را - که ایمان بود -را دیدند و تا امروز در تلاشند برای خلع سلاح ..

حواست به سلاحت هست ؟

 

 

✓ آن روزها شهرهایشان را تصرف کردند ولی باز ، پس شان گرفتند ؛

امروز قلب هایمان را می دهیم و پس ...

 

✓ آن روزها شب های عملیات ، نقطه ی رهایی داشتیم ، و امروز نقطه ی رهایی ، هر جا که باشی ..

از تو آغاز می شود ، از دلت ..

 

✓ آن روزها برای رژه میدان صبحگاهی بود و پادگان دوکوهه ای ،

امروز مسیر تو از خانه تا دانشگاه می شود میدان صبحگاه ، و دانشگاه پادگان ..

 

✓ امروز رمز ماندن در این است که در زندگی شهید شوی ، شهید باشی ، مثل آن روزها ..

کمی سخت تر انگار ..

 

✓ اینجایی که هستی منطقه عملیاتی است ، وقتش رسیده دانشگاه یادمان بشود ،

برای تقدسش کاری نمی کنی ؟

✓ ...

 

 


✓ آن روزها سلاح کم بود و افتخار بر دوش داشتن آر .پی .جی ، نوبتی !

این روزها گاهی هم سلاح کم است گویا ، نه ! هنوز هم ایمان هست ..

هنوز هم ..

 

✓ آن روزها شاید ایمان و اعتقادمان برای پیروزی کافی بود ؛

امروز علم و عقیده را با هم می خواهیم ...

 

✓ آن روزها با وجود همه اختلاف سلیقه ها و عقاید در مقابل هجمه ی دشمن ، متحد ایستادند و سر سوزنی از حقوق خود عقب نشینی نکردند ، و امروز ، ما مسئول عقب نشاندن دشمنیم ...

 

✓ خاطرات دوران جنگ برای کسانی که این دوران را نگذرانده باشند شاید شبیه افسانه باشد ؛

اما امروز اگر ایستادگی کنی و دل به دشمن ندهی اسطوره می شوی .. جاوید ...

 

✓ آن روزها گاهی بچه ها برای به دست آوردن 20 لیتر آب در منطقه باید دو تا شهید می دادند ،

امروز حواست نباشد هوا را هم می فروشند ، به قیمت ِ قلب و جان ِ تو ! 

 

✓ آن روزها جنگ ِ داغ بود و این روزها جنگ ِ سرد ، بعضی می گفتند : داغید ،نمی فهمید !

امروز همان ها  ،هنوز هم خوابند !

.....

http://dalilebodan.blogfa.com/


نابود کردن ارزشهاى اسلامى، هدف دشمن از تهاجم فرهنگى

فرهنگ شامل رقص هم مى شود؛ اما این مطلب چه ربطى به مسأله مبارزه با تهاجم فرهنگى دارد؟ خطرى که ما را تهدید مى کند از دست دادن باورها و ارزشهاى انقلاب و فراموشى اعتقادات و مبانى دینى است. این باورها و ارزشها سالها فراموش شده بود ولى به برکت انقلاب و خونهاى شهیدان دوباره زنده شده است. به اینکه مانند هزار سال پیش برقصیم یا مانند آنها موسیقى بنوازیم احیاى ارزشهاى اسلامى گفته نمى شود.

چرا راه را اشتباه مى رویم؟ چه کسى ما را به اشتباه مى اندازد؟ مى گویند: پخش فیلمهاى ویدئویى بدآموز یکى از مظاهر هجوم فرهنگى است؛ مانند فیلمهاى سینمایى مبتذلى که شرکت هالیوود مى سازد. بنابراین، ما باید با آنها مبارزه کنیم، خودمان فیلمى بسازیم شبیه فیلمهایى که آنها مى سازند؛ اما قدرى کم رنگتر، تا با هجوم آنها مبارزه شود! یعنى وقتى جوانان ما ببینند که خودمان هم فیلمهایى داریم که جاى فیلمهاى هالیوود را مى گیرد دیگر به سراغ آنها نمى روند! گویى مشکل بر سر این

﴿ صفحه 121﴾مسأله است که این فیلم را از هالیوود وارد مى کنیم؛ اما اگر خودمان همان فیلم را بسازیم دیگر اشکالى ندارد.

مشکل ما چیز دیگرى بود. حقیقت این است که محتواى این گونه فیلم ها ارزشهاى اسلامى ما را از بین مى برد. نه ارزشهاى ملى و ایرانى را. جوانى که سحر از خواب ناز برمى خاست و به مناجات با خدا مى پرداخت و از آن کار لذت مى برد، از خوف الهى یا از شوق خدا اشک بر گونه هایش جارى مى شد و سر و صورت بر خاک مى سایید، با متروک شدن آن ارزشها، تا ساعت دوازده شب یا حتى پس از آن مى نشیند و از تلویزیون یا از ویدئو فیلمهاى سینمایى تماشامى کند.

چنین جوانى دیگر سحرخیز نمى شود. یا دانش آموزى که شبها بجاى درس خواندن با ویدئو مأنوس است دیگر درس خوان نمى شود و نمى تواند مشکلى را از کشور حل کند. وقتى همه دانش آموزان ما این گونه شدند، معلمان ما هم مجبورند به آنها نمره بدهند و همه را قبول کنند؛ چون وقتى همه بچه هاى کلاس درس نخواندند بودند معلم چه مى تواند بکند، جز آنکه به همه ارفاق کند. در بعضى مراکز آموزشى هم، قانونى وجود دارد که اگر نمره اکثریت افراد کلاس کم شود معلم باید در آزمون خود تجدید نظر کند و ارفاق کند.

وقتى هم که همه درس نخوان شدند دیگر درس خوان و نابغه اى پیدا نمى شود و بدین ترتیب پیش مى رود، تا به آن نقطه اساسى برسد. آن نقطه اساسى تشکیک در ضرورى ترین عقاید دینى است. این موارد مربوط به عمل و ارزشهاى رفتارى است.

وقتى در جامعه ما صریحاً و بدون هیچ ترس و واهمه اى استاد، سر کلاس دانشگاه، براى بچه هاى بسیجى که به دانشگاه رفته اند، در ضرورى ترین عقاید اسلامى تشکیک مى کند و کسى جرأت حرف زدن

﴿ صفحه 122﴾ندارد، درباره اصل وجود خدا بگوید که هیچ دلیل علمى بر اثبات او وجود ندارد، آن وقت آیا با احیاى سنتهاى ملى این گونه مشکلات حل مى شود؟ آیا با براه انداختن جشنواره هاى آوازه خوانى با تهاجم فرهنگى مقابله مى شود؟ آنها اصل اعتقاد به خدا را انکار مى کنند. ولى ما به دنبال این هستیم که بجاى موسیقى جاز از موسیقى ملى خودمان استفاده کنیم. چه کسى فریب مى دهد؟ چه کسى فریب مى خورد؟ چه دستى در کار است؟

121-122 تهاجم فرهنگی آیت الله مصباح

[ ۱۳٩٠/۸/۱ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب