ساز تنهایی

 

میگن هرچی آدم میره عاشق تر میشه ...راست میگن.....بدجور دلم هواییه!!!

دلم مشهد هم میخاد ...

1- امروز رو خوب طی نکردم ...

2- تقدیم به گیسوی قلم ...ممنون که وبنویس شدی....وبلاگ جای افرادی مثه ماست که قصد و هدف برای نوشتنمون داریم ...کسایی که  هدف محکم ندارن ...نباید بنویسن ..من اکثرا این حالتم ....خصوصا امشب سر نمازم...

 ""

موراکامی همیشه من را غرق می‌کند. آن‌قدر که نمی‌فهمم چند ایستگاه رد می‌شم و مجبورم برگردم. این بار زودتر سرم را از کتاب گرفتم و پیش از آن که رد شوم آماده‌ی پیاده شدن‌ام. حال‌ام خوب نیست. وقتی در اتوبوس برعکس می‌نشینم همیشه همین است. وقتی موراکامی می‌خوانم تشدید می‌شود. صد متر مانده تا پیاده شوم. سعی می‌کنم بلند شوم اما اولین قطره می‌چکد روی زمین. تا به خودم بیایم و دست‌ام را بیاورم بالا تا بینی‌ام...‎موراکامی همیشه من را غرق می‌کند. آن‌قدر که نمی‌فهمم چند ایستگاه رد می‌شم و مجبورم برگردم. این بار زودتر سرم را از کتاب گرفتم و پیش از آن که رد شوم آماده‌ی پیاده شدن‌ام. حال‌ام خوب نیست. وقتی در اتوبوس برعکس می‌نشینم همیشه همین است. وقتی موراکامی می‌خوانم تشدید می‌شود. صد متر مانده تا پیاده شوم. سعی می‌کنم بلند شوم اما اولین قطره می‌چکد روی زمین. تا به خودم بیایم و دست‌ام را بیاورم بالا تا بینی‌ام را بگیرم گند زده‌ام به اتوبوس. سرم را می‌گیرم بالا و بینی‌ام را سفت فشار می‌دهم. واژگان از لابه‌لای انگشتان‌ام می‌زنند بیرون. کف اتوبوس پر شده و به پر و پاچه‌ی مسافران کناری هم گند زده شده. مجبوری می‌نشینم و از ایستگاه رد می‌شویم. مرد میان‌سالی دست‌مال کاغذی نه چندان تمیزی می‌دهد به‌م. همین‌طور که سرم بالاست، زیر چشمی دست‌مال را تشخیص می‌دهم و می‌زنم پشت دست‌اش که تشکر کرده باشم. دست‌مال را می‌گذارم روی بینی‌ام، سریع سیاه می‌شود و چند واژه از کنار آن می‌چکد روی لباس کرم‌رنگ‌ام. این ایستگاه می‌توانم پیاده شوم. موراکامی که می‌خوانم همیشه همین است"""

3- امروز با بچه ها کلی خندیدیم ..اکثر بچه های اتوبوس ما تو سفر جنوب ازدواج کردن ....سه تامون بودیم ..کلی خندیدیم ....اتوبوس همت حاجت میده ...یکی از بچه ها هم که گل انداخته بود اونجا ...رفته خونه خودش...خیلی جالب بود ...!!

4- ادامه مطلب "نقد بر کرسی آزاد اندیشی و حق الناس "هست ..!!!

یجور روزگار نیم خورده ستوده و کرسی آزاد اندیشی ...

5- خواهری کردم ولی برادری  نکردین نامم رو فاش کردین....!!!

التماس دعا دوستان ....

بسم الله الرحمن الرحیم

امام علی علیه السلام :

اِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذا نَظَرَ اعْتَبَرَ؛

مؤمن هرگاه بنگرد، پند گیرد.

تحف العقول، ص 235

 


کرسی ازاد اندیشی و حق الناس

دیشب بود که سرخوش از تموم شدن تکالیف حوزه پیامک اومد که فردا ساعت 1 بعد از ظهر کرسی ازاد اندیشی در سالن همت دانشکده روانشناسی  برپاست ...

"ازون جایی که شناخت کامل روی برنامه های دانشجویی بسیج دارم و نه تنها من که اکثر افراد میدونن وقتی میگن ساعت فلان یعنی یه چند ساعت تاخیر و وقتی میگن برنامه. باید اماده بی برنامگی باشی اصولا تو این برنامه ها شرکت نمیکنم ...چون حس میکنم زمان افراد براشون قابل احترامه و حق الناس در این مورد به هیچ عنوان ثانیه به ثانیش قابل جبران نیست "

یه فکری کردم و یاد حرف بچه ها افتادم که دو هفته پیش برنامه ی خوبی بوده ..خب از استاد که اطلاع داشتم بخاطر حکمت ولی سر همین برنامه ریزی ها و ..شک داشتم و به یکی خبر دادم که فردا تصمیم میگیرم میرم یا نه ...

پیش از ظهر ساعت 10 راه افتادم و رفتم و کلا بی خیال کارم شدم "رئیسم بی خیال مانبود و تا 11 هی زنگ میزد ولی من بصورت حماقت بار تصمیم به شرکت تو این کرسی ازاد اندیشی مفید رو داشتم ..."

ساعت 11 رفتیم نهار و نماز و یک بود که پا شدیم رفتیم سمت کلاس 119 ..البته در پیامک زده بودن سالن همت ولی خب این بی برنامگی تنظیم سالن برای دانشگاه و خصوصا خودم که یبار جلو اساتید دانشگاه های مختلف همین بلا سرم اومده بود عادی بود...

رفتیم سر کلاس 119 چنتا خانم بودیم و خبری از کس دیگه نبود با اینکه کلاس کوچیک بود ...ولی وقتی یاد نمایشگاه قران افتادم که یروز رفتم و دیدم 4 تا(منظور تعداد کم ) ادم نشستن برای جلسه فهیمدم ...پس امروزم همینطوره ....با این حال باز بقول حاج اقای صدیقی چشم پوشی کردیم ...

ساعت میگذشت ....

هیچکس پاسخگو نبود ...بقول بچه ها اقایون مسئول شده بودن یوسف گمگشته و مسئول خانم که هیچ ......

یکی از اساتید اومد و جای کلاس ما کلاس گذاشت . پس ما ویلون شدیم ....بچه های یکه کلاس داشتن رفتن و من و چنتا دختر دیگه موندیم ...

طبق معمول نه تنها کسی پاسخگو نیست ...طلبکار ملت هم هستن که چرا حرف میزنن ......باید یه عذر خواهی هم بکنیم که این همه معطل شدیم ...تو کرسیشون شرکت کنیم

یجا رو برای ساعت 2-3 هماهنگ میکنیم ....میفرمایند خیر ساعت سه همت ....

اول بخاطر بلایی که سرم اومده بود ...شروع کردم با بچه ها حرف زدن و راضی کردنشون برای احترام گذاشتن و اینکه بنده خدا مسئولین چه کنند و اینها ...

"شرکت در جلسه و نوشتن تحلیل محتوایی جایزه کربلا داره"

و در نهایت رضایت برای  صبر برای ساعت سه ...

ساعت سه .....میریم پایین ....باز هم مسئولین نیستن.. وارد همت میشیم و میشینیم ....چراغ ها رو خامو ش میکنن و با لحن مودبانه مسئولین علامه میگن بفرمایید بیرون ....مسئول خانم معلوم نیست کجاس.....اقایون هم نیستن ..میگیم کرسیه ....میگن کسی هماهنگ نکرده بفرمایید...

باز هم اغماض ....در همین حدود استاد بنده خدا که از ساعت 1 بالا رویت شده بود میاد میشینه ....ما چنتا دختر و دو اقا هم هستیم..ما در ابتدای سالن ..اقایون در منتهی الیه سالن ....استاد در وسط.....بالا و تریبون خالی ....

ساعت سه و ربع ...

ساعت سه و خرده ای ....

 

(اونور عکس استاد و دو اقا ته سالن نشستن که اینج جا نشد حجمش زیاد بود )

تذکر به مسئول خانم که برو بگو چرااستاد نمیاد حرف بزنه؟؟؟

میگه گفتن شاید سالن پر شه ...

باز چرا استاد نمیاد؟؟؟

گفتن مسئولمون باید بیاد تا استاد بره بالا

باز چرا استاد نمیاد؟؟؟

دو تا از بچه ها از شدت فشار عصبی رفتن با خود استاد صحبت کنن ...

چرا به استاد نمیگی بیاد حرف بزنه خب بچه ها بعد سوال بپرسن یا در جمع ....(جمع تعریف شده در بالا )

وایساده نگاه میکنه ....

حدود ساعت 3:30 خروج از سالن ....

نتیجه :خسران زدن به زمانی از عمرم که هیچوقت بر نمیگرده ....

والعصر ..ان الانسان لفی خسر ..!!!

....

همه این ها رو گفتم .. تا بطور کامل از جریان مطلع باشید ....

خلاصه انتقادات :

تو این چهار سالی که تو علامه بودم ....و دو سه سالی که وب داشتم سعی کردم هر جا مشکلی که داره و دیدم مطرح کنم ....غرض از نقد .زیر سوال بردن شخصیت افراد نیست ....غرض درست عمل کردنه ....و اینکه واقعا فکر کنیم ایا باتوجه به جایگاه حساسی که ادم ها دارن ایا ایجاد و عملکرد در برخی ازموراد لازم است یا نه ؟؟؟!!

با توجه به این مطلب که این طرح و برگزاری این امر توسط بسیج دانشجویی انجام میشد ...ایا این همه بی برنامگی قابل چشم پوشیه؟؟؟؟آیا از ادم های با تجربه ای که برنامه های بزرگتر رو مدیریت میکنن قابل پذیرش هست ؟؟نگید بقیه برنامه ها خوب اجرا میشده که اگه شرکت کننده نبودم ولی خبر های مشابه رو شنیدم از این بی برنامگی..

آیا واقعا لزوم داره در حالی که ما تو بسیج توانایی انجام و برگزاری کوتاه ترین و کوچکترین برنامه ها رو در دانشکده روانشناسی نداریم ..باز هم این کارو بکنیم ؟؟؟؟؟باز اصرار داشته باشیم؟؟؟؟باز هم این چهره موجود در دانشکده رو خراب تر کنیم ؟؟؟حتی و خصوصا برای خودی ها ....که حتی خود مسئولین خانم و برخی اقایون هم در این جلسه شرکت نکنن و اون رو بی اهمیت بدونن؟؟؟؟؟آیا نه اینست که باید در هر برنامه ای حتی کوچکترین برنامه اصلی ترین های مسئول و حالا با کمی چشم پوشی پیشکسوتان در این برنامه ها شرکت کنند؟؟؟؟

آیا این نوعی تمسخر طرح کرسی های ازاد اندیشی نیست که برابر است با تمسخر(...)؟؟؟

ایا واقعابسیج دانشکده توانایی برگزاری یه کرسی کوچیک رو ندارن؟؟؟در حالی که بچه های همین دانشکده هفته گذشته و همچنین در سال های گذشته .در اتحادیه انجمن ها در کتابخانه ملی از ساعت نه صبح تا 6 بعد از ظهر یکی در سالن 80 نفره و دیگری در سالن 400 نفری کتابخونه ملی همایشی عالی رو برپا کردند با حضور روسای پایگاه های اطلاعاتی و اساتید دانشگاه های سطح کشور؟؟؟

آیا این همین مسئله کلونی شدن بسیج و اینکه چند ساله دارم میگم نیست که بسیج جذب حد اقلی و با پارتی داره و بچه های توانمند رو جذب نمیکنه نیست؟؟؟؟

یه عده ادمی که توانایی سخن گفتن صحیح و درست و ادبی رو با یک مسئول با جنس مخالف ندارن ..و حتی توانمندی هماهنگی برای یک کلاس ؟؟؟؟؟حتی هماهنگی برای برنامه ها؟؟؟؟حتی مسئولیت پذیری ندارند ...تعهدی نسبت به مسئولیتی که به عهده میگیرن؟؟؟؟فقط دنبال نام و نام و منافع خودشان هستند زا این القاب مسخره؟؟؟؟مسئول دفتر ...مسئول سیاسی ...مسئول ...در حالی که در پس پرده هم ما خبر داریم و هم شما که چه خبره؟؟؟؟؟چرا نباید این افراد تغییر کنند؟؟؟چرا نباید جذب داشته باشیم؟؟؟؟

در حالی که در طی این چند سال بچه های توانمند علمی کم نیستند ...چه اطلاعاتی و چه ولایتی .....کسانی از بچه ها هستند که در سال 88 اداره جلسات سیاسی رو به عهده داشتند ...مسئولین خواهران بسیج شهر های مختلف و شهر ری خودمون در حالی که فقط با اولین برخورد زده شدند....بچه هایی که اگر در بسیج بودن و جذب میشدن ....و حتی در جلسات حکمت بودن .....میتونستند در درجه استادی بچه ها باشند ....و بسیج مرده ی دانشکده ما رو تبدیل به بهترین دفاتر بسیج کنند....

این ها درد است ..."درد" !برگزار نشدن کرسی نیست ....

درد است ...وقتی بقول اقای یامین پور در حکمت 1 میبینی عده ای فقط حرف اقا رو کردن تو بوق و دارن بهم پاس میدن ....از بصیرت میگن و مینویسن و دیگران رو بدون بصیرت میدونن ....از حکمت میگن و برای هیچ امری حتی وقت و ادب و احترام ارزش قائل نیستن ......از تحول علوم انسانی ...".این ها درد است "

چرا حالا که بحمدالله بستر بصیرت و حکمت فراهمه .....حالا که استارت کار زده شده بخاطر چندامر کوچیک و قابل حل و جزیی اسم بسیج و بسیجی ....کار عالی و خادمانتون رو زیر سوال میبرین ....؟؟!!

از اول این ترم که به دانشگاه اومدم چون دیگه دائم در دفتر نبودم ....از بچه ها خواستم فقط یکنفر بطور کامل یه روز رو در اختیار من قرار بده ...تا دفتر رو تمییز کنم تنها در خواستم یه دستمال و کمی ساعت برای بسته بودن در دفتر بود ..

در حالی که دخترا پاس میدن به مردا مردا به خانم ها ....سلب مسئولیت ....سلب خدمت ....بی تعهدی ....اصلا این ها مفهوم فداکاریو خدمت و بسیج رو فهمیدن که مسئول شدن ؟؟؟؟دفتر بسیج باید کثیف ترین و بی نظم ترین جای دانشگاه باشه؟؟؟!!

بسیجی باید بی برنامه ترین و بدترین اخلاق رو از لحاظ اسلامی و حتی آدمی داشته باشه؟؟؟؟این مخصوص فرد و روز خاصی نیست ....اینها مشاهدات چند ساله است ....

عوض شدن مسئول بالای بسیج و دوباره مسئول شدن مسئول خانم  به گفته بچه ها با پارتی ...اینکه عده ای حس میکنن بهترین هست درست نیست ....(هرچند با این اوضاع من این امر رو تایید میکنم ) ولی اینکه فرصت کار از دیگران سلب شه نادرسته ...اینکه بی ؛آموزش اخلاقی عده ای رو محض شناخته شدن و رفت آمد گاها خاله زنکی در دفتر مسئول کرد ...نادرسته ...

این کلونی رو بریزید بهم ....برای بچه  ها باید معنای حقیقی بسیجی و بسیجی بودن و گمنامی و اخلاق...خصوصا اخلاق شهدا باید تبیین بشه ....باید وقتی بچه ای رو میبینیم توانمندی داره با ترفند های اسلامی و روانشناسی جذب کرد ....مگه نه اینکه همه شما ها به گونه ای روانشناسی خوندید ...و بد تر از همه مگر مومن نیستید؟؟؟

باید تفهیم کرد برای بچه ها که شرعا و عرفا نباید سنگر بسیج رو وقتی توانایی فکری و علمیش رو دارن خالی کنن ...

قرار بود برای کرسی بنویسم ...از نا هماهنگی هاش ولی اگر این مجموعه حرف ها بهش عمل شه قطعا و قطعا کرسی های بعدی نه تنها با برنامه ریزی بهتر بلکه با جذب بیشتر و بهتر دانشجویان همراه خواهد بود ...خصوصا اینکه دانشجویان ما الان دیگه اکثرا ارشد هستند ..!!

- با اینکه متهم به قضاوت نادرست شدم ولی من به حرفم ایمان دارم ....این شمایید که باید عینکتون رو عوض کنید ...من تا جایی ازمشکلات شما آگاهم ...ولی معقتدم زمانی که یدک کش اسم بزرگانیم...اول از مومن بودن و بندگیمون بگیرید تا بعد خدمت به شهدا و بسیج و پیروی از حرف های حضرت اقا ...نباید به اصل این امر ضربه بزنیم ...اول تلاش ....تلاش ...تلاش ....که انسان عقل است و توانا در هر امری  و لی در صورتی که به دلایل واقعی و نه کم گذاشتن و بی تعهدیمون نشد امری محقق شه ..حد اقل تخریب فرهنگ نکنیم ...بسیج فرهنگه .....

"امیدوارم  بسیجی بشیم ...."

التماس دعا

بهشتی باشید

 

 

[ ۱۳٩٠/٩/٢٠ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب