ساز تنهایی

مثل کبوتران شما گرچه می پرم

آنها کبوترند و من از جنس دیگرم



دیوارها فضای دلم را گرفته اند

دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم



این شهر بسته بال مرا؛ این حصارها

تا آسمان کشیده شده در برابرم



گاهی برای بال زدن، آسمان کم است

یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم



آقای من! ببخش اگر بال من شکست

بر من مگیر خرده اگر کم میاورم

 ...

آقا میدونین چقدر دلم گرفته ؟؟!

میدونین چقدر هواییم ام؟؟؟

کبوتر و قفس؟؟؟

دعام کنید آقا!!

پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام
هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام

بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران
تازه دلم شکسته شده دم گرفته ام

بعد از دو ماه که در مطبت هستم ای طبیب
از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام

مرهم برای درد دلم اشک روضه بود
اینگونه بوده اشک دمادم گرفته ام

شبها چقدر گم شده ام بین کوچه ها
وقتی سراغ هیئت و پرچم گرفته ام

از مادرت بپرس ، نوکریم را قبول کرد ؟
آیا برات کرببلا هم گرفته ام ؟

افسوس می خورم که زخیرات سفره ات
از دست مهر مادرتان کم گرفته ام

دلتنگ می شوم به خدا بر محرمت
خرده مگیریم زچه ماتم گرفته ام
*
ای روضه خوان ادامه بده اشک و آه را
شعر وداع نه ..... شور محرم گرفته ام

مولا علی علیه السلام:
هر دعایی تا در ان بر محمد و ال محمد صلوات فرستاده نشود از ورود به اسمان ممنوع است.(میزان الحکمه ج4)

 

 

 

.........

پ ن:

1- فکر میکنم گاهی در برقرار بعضی جریانات بهتر باشه یه اکیب و گروه رو شکست ...باید ساختار شکنی کرد وقتی یکسال و چند دوره تجربه میشه که کا رگروهی بخوبی کار نمیکنه باید این ساختار شکسته بشه ...باید به بقیه هم حق پرواز داد ....

2- دوره قبل که با مدیریت محدود بود و افراد برهوخته این چنین شد ...کارگروهی که تو جلسه رسمی کسی مثه من ساکتشون کنه و اصلا تعریفی و زمان بندی برای زمان شوخی و خنده و جدیت و کارشون و تفکر درست ندارن رو خدا بخیر کنه ...

3- از دیروز که برا مادری تعریف کردم میگه بی خیال شو ....ولی با وجدانم چه کنم؟؟؟با قولی که بخودم دادم ؟؟؟به راهی که رفتم؟؟؟

4- دارن سفره محرم رو جمع میکنن ....خدایاااااااااااااااااااااااااااا!!!

ادامه مطلب رو بعدا میذارم ....

 

 

آن آهی که هیچ‌وقت نکشیدمش
باز هم می‌خواهد خودش را از زیر ِ تمام ِ خنده‌هایی که رویش ریخته‌ام بیرون بکشد..

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب