ساز تنهایی

ماه شعبان رفت و آن محبوب بی همتا نیامد

ماه دیگر آمد و آن ماه خوش سیما نیامد

سالها شد که دل به شوق دیدنش روانه

خسته شد این دل ولی آن دلبر دلها نیامد

جان من در انتظار آن مسیحا دم برون شد

از برای زنده کردن یک دم از عیسی نیامد

کور شد چشمان یعقوب دلم از هجر رویش

بر شفای چشم دل یک پیرهن اما نیامد

تشنگان دیدنش چشم انتظار جام وصلش

لیکن آن ساقی مستان با می و صهبا نیامد

داغ هجرانش بسوزانده تمام عاشقان را

آن طبیب خسته حالان بر شفای ما نیامد

جان به لب آمد ز دوری نگار ما ولیکن

یادگار آل طه یوسف زهرا نیامد

[ ۱۳۸٩/٥/٢٢ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب