ساز تنهایی

یک وقت هایی هست که حوصله ی هیچ کار و هیچ چیزی را نداری.حوصله ی روبه قبله شدن را حتی! دست و دلت به زندگی کردن نمیرود! این وقت ها دلت یک جایی را یا یک چیزی را میخواهد.حالت معنوی اش این است که دلت میخواهد تنها بروی حرمی، امام زاده ای، مسجدی، گلستان شهدایی، یک همچین جایی و زانو بغل کنی و تکه بدهی به ستون های سفید و چشم هایت را ببندی و توی خودت فرو بروی. حالت غیرمعنوی
اش هم البته از بعد مکان؛ روی شن های ساحل است که دراز بکشی و به صدای آب گوش کنی و باران نرم نرم بیارد و تو خودت را محاکمه کنی و دست آخر دلت به حال خودت بسوزد! یک همچین وقت هایی مجبوری نقش بازی کنی که خوشحالی همه چیز آرومه. اما یک جای ِ دلت گرفته.یک جایی که نمیدانی یا میدانی اما خودت را به ندانستن میزنی. همچین وقت هایی دلم میخواهد خدا را بغل کنم و هق هق گریه کنم همه ی نمیدانم چه ام را!

کم آورده ام حضرت عشق! حرف های این روزهایم بوی ناشکری گرفته، اما تو بگذار به حساب درد و دل، خدای خوب ِ لحظات تنهاییم.

 

http://s2.picofile.com/file/7152787311/215645_1702680447405_1249791646_31517067_884269_n.jpg

نه دلم میخواهد به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم

نه بادام چشم های چینی ها و ژاپنی ها را ویار کرده ام

و نه نسیم دبی و استامبول به کله ام زده

نه هوس دوبیتی بابا طاهر دارم

نه مات کیشم و نه موجی خزر

عجایب هند هم متعجبم نخواهد کرد

حتی منار جنبان هم دلم را نمی لرزاند

فاتحه سعدی و حافظ را هم از همین جا میخوانم

من فقط

یک بلیط رفت ِ مشهد می خواهم

حتی الامکان بی برگشت ...

 

منبع:نمیدانم

پ ن:

1- نوشته ای از هو العشق "گمنام"...

2- دلم بدجور گرفته بود...راه برگشت از اصفهان رفتیم قم به خانوم گله کردم....روز نهم تماس گرفتن در یک قرعه ....قرعه بنام ما افتاده و عازم دیار یارم ....روز 14 ام انشائالله ...هرچند اضطراب دارم برای غریبگی ام ....ولی به این عاشقانه وصال می ارزد ...حال و هوای دلم مثله اب و هوای امروز بد جور ابری و بارونی است ...دیشب حرم حضرت سید الکریم بودیم ...دلم هوای ماندن داشت ...خدایی تنها حسن حکمت همین  شبانه حرم ها و خلوت های کبوترانه است .....کربلا رفتیم و آدم نشدیم ..دعا کنید اقا نامه پرواز را امضا کنند ...

باز هم حلالیت ..

التماس دعا ..

بهشتی باشید ..

3- وبلاگ طلب " یادنامه شهید جنیدی " نیز بروز است !!http://www.shahedenazer.blogfa.com/

"هرچند من از اسم یادنامه خوشم نمیاد چون شهدا زنده اند ...."

4- ادامه مطلب انتقاد نامه ای از بسیج دانشگاه علامه و دعوتی از بچه های علامه است ...

5-  متن زیر تنها حاصل مشاهدات شخصی و قضاوت شخصی نوشته شده ...امیدوارم در این قضاوت راه کج نرفته باشم .و در صورتی که قضاوت و تفکر نادرستی داشتم خدا از سر تقصیراتم بگذره و شما اگه اطلاعاتی دارید منو از اشتباه دور کنید ...

باز هم حلال کنید

یاعلی ...


شاید مدت زیادی نباشه که سعی کردم با برو بچه های بسیجی باشم ..اونم تنها بخاطر اینکه دغدغه های فکریم رو پاسخ بدم یا حداقل بتونم  اون دید منفی ای رو که ما نسبت به بسیج داشتیم  رو از این کلونی ادم های حاشیه نگر و حاشیه عمل دور کنم ...اوایل فکر میکردم تنهایی میشه کاری کرد ...هرچند حضور من بسیار کمرنگ بود اما بخاطر بُعد رابطه ای که داشتم میدونستم میتونم تا جایی که باید ..شاید موثر باشم ...سعی میکردم با ادمهایی که مثه من نیستند بسازم و اهدافم رو پیش ببرم ...هرچند که وجود من در این سمفونی ناهنجار اجتماعی بسیار تابلو بود ولی خب بی  تاثیر نبود یکی از تاثیراتش این بود که فهمیدم بسیج دانشگاه تنها یه تابلو و نمادی از بسیج رو داره و در حقیقت نمایشی است از ظاهری با بچه های توجیه نشده ...البته زمان ورود ما به این فجاعت نبود فکر میکنم ....ولی خب هرچه میگذره فکر میکنم اینها تنها درصدد کار های رویه و ظاهری و سطحی هستند و هدفشون از انچه باید باشد دور شده ...از محتوا و بطن کار دور شدن ...در حین این تحقیقات شخصی ...تقریبا چند ماهه گذشته بود که با توجه به تموم شدن تحصیلم در این دانشگاه و البته راه پایی که در بعضی جاها پیدا کردم ..با بچه های دیگه ای هم آشنا شدم ...بعد در برنامه های حکمت که فقط در چارچوب علمی و متشکل از همون کلونی افراد بسیجی بود و رویش ها یا همان ریزش های انقلابی که در انتقاد نامه گذشته ذکر شد و نیز بعضی برنامه های کرسی های آزاد اندیشی به این نتیجه رسیدیم که باید کار از بسیج علامه تنها در و دیواری در هر دانشکده یا دفتر مرکزی باقی مانده و بوی تفکر نابی از این کلونی به مشام نمیرسد ...کم کم در این راستا و در جلسات با بچه هایی آشنا شدیم که دغدغه هایی از جنس من داشتند ..هرچند اوایل چند تن از بچه های خود بسیج نیز رنگ تفکر ما رو داشتند ولی ...

بگذریم ...حدود یک ماه قبل یعنی در حمکت فعالیت ما کلید خورد و سعی کردیم بچه هایی رو که همراه با تفکر ما هستند رو بصورت شخصی چند نفری که بودیم جذب کنیم .در مرحله بعد در حوزه دانشجویی دانشجویان دانشگاه که تعدادشون کم نیست  بعضا  جذب کردیم ...و در نهایت شروع فعالیت ما به لطف خدا وند و یاری شهدا در کاروان های راهیان نور کلید خورد ...در ابتدا سعی کردیم کارمان رو در حیطه بسیج خودمون پیش ببریم و در زیر سایه  این نام مقدس ...اما ...هرچه گذشت ..."این کلونی اصلاح ناپذیرند ".

در جلساتی که پیش رفت و با مشورت با بچه های دیگه به این نتیجه رسیدیم که شاید بهتر باشه ...در همکاری مشترک و جداگانه و با استفاده از دانشجویان محصل و فارغ التحصیل دغدغه مند این کار رو پیش ببریم ...

اونچه که بالشخصه از این فعالیت ها انتظار دارم ....جذب حداکثری بچه های دانشگاه  و کار کردن و مایه گذاشتن از دل و جون و وقت گذاشتن است ...همانطور که روز به روز داریم میبینیم  دانشگاه ما به عنوان دانشگاه علوم انسانی نه تنها کاری در جهت علمی بر روی دانشجویان نمیکند بلکه  تفکر ناب اسلامی و عقیدتی را نیز در دانشگاه شکل نمیگیرد و دانشگاه تنها محلی برای گرفتن مدرک شده ....اونقدر مسائل حاشیه ای را بزرگ کرده اند که اصل هویت دانشجویی فراموش شده ...متاسفانه تشکل های دانشجویی نیز با کلونی دانشجویان قدیمی اش سر خوشانه سرش رو چون کبک در برف فرو برده و حتی بچه های کلونی خودش هم بدون توجیه به فعالیت میپردازند این رو میتوان به سادگی و به وضوح در دفاتر دانشکده ای مشاهده کرد.." چون روابط خارج از چار چوب تشکلی یا شاید ..."

یا کار در حیطه علمی ...متاسفانه اکثر بچه های بسیج از اطلاعات بروز دور هستند از شبکه های اجتماعی یا حتی ابزار ساده جست و جو و ....یا حتی استناد دهی و گزارش نویسی دقیق ..و این یکی از نقاط ضعف بچه های بسیجی است ...ضعف درسی شرکت نکردن در کلاس های درس ...اینها همه موجب ریزش و جذب نشدن بچه ها به این تشکل و کم کم تغییر عقیده در مورد این تشکل دانشجویی میتونه باشه...

و مهمترین بخش فعالیت هایی که بنظر من باید صورت پذیرد اصلاح اخلاقی بچه هاست و ایجاد مکارم اخلاق و تربیت رفتاری و نظم رفتاری که عدم وجودش در بسیج ما بیداد میکند ....بی احترامی و بی حرمتی در بین مسئولین ...که دوستان فرمودن در جلسات حتی به توهین و ناسزا رسیده ...."صحت این خبر رو نمیدونم ولی حتی شنیدنش فرد رو از حضور در چنین جمعی منزجر میکند چه برسد به  فعالیت" و نیز بی حرمتی به بچه های غیر مسئول و برداشتن نام بسیجی از ان ها ...و نیز به شوخی گرفتن کار ها...چیزی که در جلساتشان بیشتر از همه زجر اور است ...خصوصا در مورد اقایون که انگار فقط برای دور همی بودن وارد این حیطه میشوند و چندی خوشند و میگذرانند ...که خوشبختانه بسیج دانشگاه ما در این مورد نیز بسیار ضعیف است در جذب و توجیه اقایون حتی در گروه های دوستیشون که وارد این کلونی شدند ...

در هر صورت در این حیطه باید بصورت گسترده فعالیت کرد و رفتار اسلامی رو برای بچه ها بصورت عملی  اجرا کرد و احترام متقابل رو آموزش داد ...

و گذاشتن سیر مطالعاتی که یکی از ضرورت های بچه های معتقد است ...تا بتوانند هم خودشون رو ازین مرداب نجات بدهند و هم بتوانند از عقیده شان دفاع کنند و نیز انشائ الله توفیق کمک به دوستان دیگشون رو پیدا کنند ...و نیز بسیجیان واقعی بشوند ..

"و نیز این کلونی بد بسیج  دانشگاه رو بشکنند "

و در نهایت جوری برنامه ریزی شده است که دانشجویان خروجی از این گروه دوستی به لطف  خداوند افرادی با قدرت اعتقادی و علمی و اجتماعی  و سیاسی باشند...هرچند از صمیم قلب دوست داشتم این برنامه توسط  بسیج و مسئولینش حمایت و اجرایی بشه ...تا هم روی نقاط ضعف خودشون کار بشه و هم ریزش های انقلابی کمتری رو داشته باشیم و هم جذب بیشتر ولی متاسفانه نشد ....حتی در حد اینکه به گوش مسئولی این ضعف ها برسد ....

ولی خب امید بخدا  دوستان عزیز در حال فعالیت هستند و بلکه بتونیم کاری انجام دهیم حتی در حد چند نفر .....برای ما رضایت بخشه ...حالا از دوستان عزیز علامه ای دعوت میکنم تا کمک کنن در کنار هم رشد کنیم ...بسیجی شیم ...بسیجی زندگی کنیم ..بسیجی فکر کنیم ...نه بسیجی نما ....!!

التماس دعا

بهشتی باشید  

[ ۱۳٩۱/۱/۱۱ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب