ساز تنهایی

 

کاش ثانی ذره ای احساس
داشت

احترام باغبان و یاس
داشت

کاش زهرا پشت در تنها
نبود

مادر سادات هم عباس
داشت

 

 

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

 

 

 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

 

اتفاقی مقابلم رخ داد

 

وسط کوچه ناگهان دیدم

 

زن همسایه بر زمین افتاد

 

سیب ها روی خاک غلطیدند

 

چادرش در میان گرد وغبار

 

قبلا این صحنه را...نمی دانم

 

در من انگار می شود تکرار

 

آه سردی کشید،حس کردم

 

کوچه آتش گرفت از این آه

 

و سراسیمه گریه در گریه

 

پسر کوچکش رسید از راه

 

گفت:آرام باش! چیزی نیست

 

به گمانم فقط کمی کمرم...

 

دست من را بگیر،گریه نکن

 

مرد گریه نمی کند پسرم

 

چادرش را تکاند، با سختی

 

یا علی گفت و از زمین پا شد

 

پیش چشمان بی تفاوت ما

 

ناله هایش فقط تماشا شد

 

 

 

صبح فردا به مادرم گفتم

 

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

 

طرف کوچه رفتم و دیدم

 

در ودیوار خانه ای مشکی است

 

با خودم فکر می کنم حالا

 

کوچه ء ما چقدر تاریک است

 

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

 

راستی! فاطمیه نزدیک است...

سید حمید برقعی
 

 

 

..

1-در انتظارم بانوی منتظر...مرا رهایی رهایی رهایی...

نبود اسیر را ..بنده را ...این همه سال ..انتظار...

تا به کی ...اسیری و بندگی .....قفس و دلتنگی ِ مدام؟؟

چندیست که دگر این کودک اری گوی عقل...

مجال عاشقی ربوده زمحفل عشاقِ سینه چاک ....

آهههههههههههههه...میکشد دلم ازین انتظار....

بس است مادرم ....تا به کی انتظار و انتظار ...؟؟

...


"سازتنهایی:ستوده"

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب