ساز تنهایی

قسمت اول :

میگردی ..میگردم ...

معیارمان میشود ایمان ...تو پس از 5 سال ..من بعد از ....

همچی حله ...برای من...برای تو ....

هنوز در رویایمان سر خوشیم ....من کنار تو ...تو کنار من ....

و خانه ای ....شاید کمی آن طرف تر از مردم مادی زده این روزگار....

در عالممان طرح زندگی ای را میزنیم که هیچکس حتی به رویا هم ندیده ....

اری همچی فراموشمان شده ...

اینکه ما خواه یا نا خواه داریم میان مردم مادی زده این روزگار زندگی میکنیم ...

مردمی که خواه یا ناخواه تنه شان به ما میخورد و مارا رنگ خواهند زد ...

حالا تنه نزدیکترین هایمان به ما میخورد ...و ما را از رویای شیرینمان بیرون میاورند ...

کاش ..فقط کاش....حول و حوش 30 سال قبل از این ..به این نقطه اشتراک رسیده بودیم ...

اونوقت شاید آدم هایی بودند ..رنگ آرمان های امروز ما ....

و من هنوز "تو" را بخاطر نگهداشتن حرمت هایت ..میستایم ....!!

و قبول این ".." ....و این آرامش را ...عجیب ....از دعایت.....میدانم ...

.........................

قسمت دوم :

بازگشت به پینوشت پست قبل...

شب احیا لیله الرغایب....بعد زا برنامه ریزی های کلان ..در طی یک روز برنامه ها بهم میریزد ..اقایون نیز تصمیم گرفته اند بمانند ...

محاسن این امر .:حضور حاج اقای پناهیان....و مداح محترم ...

معایب: رفت و امد خاهران ...

غروب میشه ...برنامه ها ریخته شده ....سریع تطبیق پیدا کردیم با برنامه جدید ...سفره ها انداخته شده ...بچه ها خسته اند امروز امتحان های حوزه را داشته اند ..روزه بودند ..کلاس داشتند ..خسته اند ....

غروب میشود ..بعد از نماز جماعت ...میایم سر سفره ...مهمان های جدید ...خانوم های بزرگتر از ما  ...طبق برنامه بعد از ساعت 8 اجازه ورود نداشت کسی ....پس اینا از کجا میان؟؟؟

گعده علمی ...چندین نفر دیگه ....نگاه های مشکوک .....

خب .....شب آرزو هاست ....برادرای محترم تصمیم گرفته بودن در این شب یکی دیگه از ارزو هاشون رو محقق بفرمایید ...

کمی تشوش اذهان داشتیم ...برخی پی برده بودند به ماجرا و برخی نه ...

رفتیم احیا حسینیه ...ساعت حدود 1نیمه شب "اگه درست یادم باشه "هنوز ورود مادرها را داریم ...

نتیجه :

1- از حضور چندین مادر و حدود 100 دختر .....تنها یک مورد پسندیده میشه ...که اونم به علت اینده اقا که میخواهند ملبس بشوند ..جوابش مشخص بود...

2-ناراحتی دختر ها از همچین امری و نداشتن ارامش فکری ...و اینکه دیگه اجازه همچین عملی در اردو های شب مانی داده نشه ...حتی حضور خود برادرا ..

 3- جلسه بعد از احیا تا اذان صبح ...گعده خنده های دخترانه با این مضمون ...

با سپاس فراوان از برادرای محترم بخاطر این شادی کاذبی که بما هدیه نمودن ...نیشخند

.................................

قسمت سوم :

این پست صرفا بخاطر فرح خاطر نسبت به دو خاطره نوشته شده ...لطفا تشریف نیارید ما را و نوشته ها را زیر سوال ببرید ...ان شائ الله ...اگر به قید حیات بودیم ....دو روز دیگه در ادامه پست های جنگ نرم ....پستی خواهم گذاشت ....!!

دعایم کنید....

عجیب محتاج این دعا هستم .....

این التماس دعا ها را سر سری نگیرید .....

یا علی ...

[ ۱۳٩۱/۳/٩ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب