ساز تنهایی
امسال حرم پر بود از ادم های رنگارنگ ..همیشه بودند ..ولی از همه قشر کمتر دیدهب ودم ..جنس غالب اصفهان و ترک بود ....ولی امسال ....
یچیزی که برام عجیب بود ...بی اهمیتی به نسلمونب ود ...
خادم ها سخت میگرفتن ولی بروی زن ها
ایا همین دختر بچه ای که با پیراهن حلقه  ای کوتاه .....
با تاپ و شلوارک .....
یا موهایی مدل دار شاید .....
وارد حریم حرم میشدند ...
اول تعجب از خودمون بود ..از مردمی از جنس روزگار ما ....
چی بر سر ما اومده ....قدیم تر ها حد اقل در این اماکن ....حرمت را خودمان به رزندمان می اموختیم رعایت کند ولی حالا!!!
ایا دختر و پسری که اکنون میون این همه چشم اینگونه میگردن پس فردا مفهومی بنام حجاب و عفاف براشون معنا خواهد داشت؟؟؟؟؟!!!
...
برایم عجیب بود ....
تا چندی پیش حتی در کوچه بازار های نزدیک حرم ....
باید مراقب حریمت می بودی ..
چه خودت ...چه با اجبار ....
اما حالا ...
با هر مانتویی .....
هر نوع حجابی.....
هر نوع شلوار لی کوتاهی که از اطراف مارک لباس زیرت را نشان بدهدد....
هر یقه ایی که ...
در هر صورت ...با هر پوششی جز انچه """عقل""" حکم میکند ...میشد ادم ها را در نزدیکی مرکز  این حریم ....دید ...
"به چه جرمی عقلمان را به دار اعدام  سپرده ایم؟؟؟!!!!"
...
امسال مشهد:
زن ها و دخترها و دخترکان با هر پوششی میگشتند در حریم....
مردها و مردک ها و پسرکان نیز هم ...
حاج اقا مسئله میگفت ....
زن ها باید پوشش پا را رعایت کنند ...
مبادا جوراب مردانه ای بپوشند که رنگی باشد و حتی سفید .....
که مرد ها را تحریک کند .....!!!!!!!
و اینک سوال ؟؟!!!
آیا مرد ها با جوراب شیشه ای و بی جوراب تحریک نمیشوند ؟؟؟؟؟
ولی با جوراب مردانه تحریک میشوند؟؟؟
آیا مسئله پوشش برای زن فقط جهت "تحریک آقایون" هست؟؟؟
ایا مردی که با جوراب مردانه رنگی تحریک میشود بیمار نیست؟؟؟
ایا این امر بر خلاف عقل نیست؟؟؟
چرا من باید وقتی در خانه تنها نماز میخوانم ..پوشش داشته باشم ؟؟؟
وقتی که مردی نیست که تحریک شود؟؟؟؟؟
""""""""""""""""آیا برخی افراد برای مطرح کردن یک مسئله و حکم در جایی چون حرم نباید کمی روی مسئله اندیشه عاقلانه تر و بیشتری برای نوع طرح مسئله داشته باشند که :
1- افراد دین را به سخره نگیرند؟؟؟
2- عقل این جنس ادم ها را به سخره نگیرند؟؟؟
3- به سوالشان پاسخ داده شود نه اینکه بیشتر گیج شوند؟؟؟
....
امسال مشهد ::
قدیم تر ها ...
ان زمانی که من یادم می اید ....
مادر ها وقتی میخاستند فرزندشان را شیر دهند ....
در پستویی....اتاقی ....زیر چادری...پشت به بقیه ای .....حد اقل کار روسری ای ....در کار بود ....
مردی اگر ان گوشه و کنار بود ...ولو از محارم ...رویش را ...سرش را ....چشمش را ...حواسش را ....جایی دیگر مشغول میکرد ...
اما ....حالا ...
در صحن ....
در ملاعام ...
با چادری که به اجبار به سر است و برای راحتی انداخته شده یا کنار است ...
فرزند را شیر میدهند .....
و مردان حریصانه شاید ....و یا بر حسب غریزه ....کنجکاوانه .....چشم باز میکنند ......یا بی حواس نظری.....
و اینک """غیرتی" که گم شده است ....!!!
....
امسال مشهد :
روز پدر ....
پدری عجیب با دخترش ...عاشقانه ....پدرانه ....عشق بازی میکنند ....شاید کسی نگاه هم نکند ....
از پشت خیره به حرکاتشان ...پست مینویسم ....
رو به پنجره فولاد مینشینم..
پدری  دخترش و فرزند کوچکش را زیر مشت و لگد میگیرد ...
مردم نگاه میکنند ..
.تنها خادمی ...به داد دخترک میشتابد ....
و من میان پدری ....عاشقانه های پدرانه میمانم ......
و "غیرت...عقل....درکی"...که رفت ....چه بلایی به سر آینده این "سیب های گلاب .....دختران " خواهد آورد ؟؟؟؟!!!!
...
امسال مشهد::
قدیم تر ها ....
مرد ها ...پسرها...پسرکان شاید حلقه نداشتند ولو به تاهل .....
ولی تعهد داشتند ...
این روز ها ...مردها ...پسرها ..پسرکان .....اکثرا ...حلقه ای ..رینگی ..نشانی دارند ....ولو متاهل.....
ولی "تعهد" ....
ندارند .....ندارند ....ندارند ....!!!!
...
قدیم تر ها ....
بودند کسانی که  ادعا عشق میکرند ..ولو به دروغ .....مردانه روی حرفشان میایستادند ...ولو به پای خون ....
این روز ها...هستند کسانی که ادعای عشق میکنند ولی مردانه .....حتی روی """مردانگیشان """"...پا میگذارند .......
...
قدیم تر ها ...
دختر ها ....شاید کسی را دوست داشتند ...
ولی نه در نگاهشان ...نه گفتارشان ....نه در رفتارشان ...این رو حس نمیکردی ....
ولی این روز ها ....
کسی را دوست ندارند ....
اما در
نگاه و رفتار و گفتارشان ....بهت ثابت میکنند ..دوستت دارند ....
عجیب "بازیگرانی" هستند ....
این هم جنسان من .....
[ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب