ساز تنهایی

به تو می اندیشم

به نفسهای پر از احساست

به غرورت، به خضوعت

به سکوتی که در آن

نعره عشق ازل پنهان است

به تو می اندیشم

به تو ماه مهتاب

به تو یک اندیشه

به تو سرسبز بهار

که ز خوابم افتاد

به نگارین خوابی

که مرا مجنون کرد

به سپیدی که ز عشق

دل من پر خون کرد

به تو می اندیشم

به تو راز پر غم

به تو یک اندیشه

به تو آن آغازی

که مرا دل دیده

به تو می اندیشم

به تو آن سرو بلند

به تو آن چهره ناز

به تو آن یاس سپید

که بهاری شده است

به تو می اندیشم

به بهارم به بهارم به بهار

به دل ساده مجنون شده ی موسم یار

به تو می اندیشم...

[ ۱۳۸٩/٤/٦ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب