ساز تنهایی

میدانی دنیا چیست؟؟؟

یک گودال عمیق از نرسیدن ها که تنها روزنه روشنایی اش را تو با دستان و اختیار خودت پر میکنی ...

کمی اندیشه کن ....

اینجا شدن معنا میابد ....حالا میبینی تمام آن اختیاری که عمری بدنبالش بودی و شاید روزهایی سر درگم نداشتنش را پیدا میکنی ....

تنها جبر دنیا بودن است ....چون جبری که انسان بر نسل خود روا میدارد ... می خواهد بشود و میشود ...

اما باقی آنچه در اندیشه ی تو نمیگنجد و در تغافل میمانی شدن هست ...

باید بخواهی تا بشود ....

و حال آن که چون این را فهمیدی ...میبینی چقدر ضعیفی برای این خواستن تا بشود ...

حالا که ذهنت و وجودت آنقدر رشد کرده که این را بفهمی ....

از ضعف خود خسته میشوی ، کم می آوری.دنبال کسی میگردی تا با قدرت تر از تو باشد و در این شدن دستت را بگیرد و توانایت کند .....

این معنای صبغه الله است .....

میبینی به همین راحتی ..... همه از چیز از خود تو شروع میشود و بتو ختم میشود ..

کوتاه گفتم تا ذهنت را گره نزده باشم ...

ولی بدان جبر و اختیار تنها تویی که در میان ذهنت گره خورده ای ...

در گیر خودت شده ای ...آنقدر این کلاف را بهم پیچیده ای که دیگه پیدا کردن سر نخ برایت مشکل شده وگرنه کلاف نخ با پیدا شدن سرش براحتی باز خواهد شد...

پس خودت را بشناس ...

[ ۱۳٩٢/٦/۱٩ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب