ساز تنهایی

٨۴ روز تا عاشورا

سلام

دیروز ظهر بود که بطور تصادفی زدیم شبکه هفت و دیدیم که

 زنده یاد نیر زاده معلم مدرسه علوی یا بقولی مامی عمو فردوس قدیمیا دار ه

 برنامهاش ازین شبکه پخش میشه....خیلی جالب بود برا همین یکی

 از شعراش رو نوشتم که اموزش اعداد بود...301.gif

آقا صفر آقاصفر

بله..بله

نمره من چند ؟

نمره من ١ ...ا من خدای واحد...خدای دین ما چه با صفای

آقا صفر آقا صفر

بله بله

نمره من چند ؟؟؟

نمره تو ٢

٢ من .دولته حقه .١ من خدای دینه ..دینه من چه با صفای

اقا صفر اقا صفر

بعله...بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٣

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ۴

۴ من چاره نداره .٣ من سینه سپر کن.٢ من دولت حقه.١ من خدای دینخ.دینه من چه با صفای

اقا صفر اقا صفر

بعله بعله

نمره من چند ؟؟؟

نمره تو ۵

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

 

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

نمرهمن چند؟؟

نمره تو ۶

۶ من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٧

٧ من ٧ در جهنم . ۶من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٨

٨ من ٨ در بهشته.

٧ من ٧ در جهنم . ۶من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ٩ ..٩ من ننه نداره

 ٨من ٨ در بهشته.

  

 

٧ من ٧ در جهنم . ۶من شکست دشمن.

۵ من پینجه آفتاب.۴ من چاره نداره

٣ ن سینه سپر کن...٢ من دولت حقه.١ من خدای دینه .دینه من چه با صفای

آقا صفر اقا صفر

بعله.بعله

نمره من چند؟؟

نمره تو ١٠

١٠ من مجلس تموم.و به اخر رسید عمر ..خدا .خدا ما از تو طلب داریم از آنچه واماندیم...

صلوات

بعدش شب هی مدرسه موشا رو گذاشت...خانوم نشیبا قصه های شبو گفت..یادتونه؟؟؟

قصه دیشب قصه سیاوش و فواد مجری های دو قلو بود وای باورتون میشه؟!!!!

خیلی جالب بود....وسط برنامه هر کدوم از مهمونا ..اقای ضابتی ..خانوم نامداری و اون پسر تپله که بچه بودیم فیلم بازی میکرد و هادی و هدا رو از شیطونیاشون گفتن...تا ١٠ و نیم .بعدشم شعره بود میخوندیم....

خوشحال و شاد و خندانم....قدر دنیا رو میدانم....

دست میزنم من.پا میکوبم من ...شادانم....

عمر ما کوتاس ..چون گل صحراس..

پس بیایید شادی ..ک..نیممممممممممممم

یادمه بچه بودیم اینو سر صف میخوندن و ورزش صبح گاهی میکردیم...

تو تموم ای لحظات غصه بزرگ شدن بود که ولم نمیکرد...گریه کردم....خیلی دلم گرفت ..چقدر زود بزرگ شدیم...گریه

مدرسه موشا...هادی و هدا....زیزیگولو....وای ازون دفتر یادداشتا که روش چرم قرمز بود و باید خط میکشیدیم.روش....مداد سفیدا که گل داشت و تهش پاک کن داشت...

موش موشی...خاهر دم دراز....گوش دراز ..سرمایی....خابالو....نارنجی....کپل.....عینکی....مبصر و اقای معلم...خاهران غریب و خسرو شکلیبایی با اون صدای زیباش و لحن مستبدش..وای چقدر من دوسش داشتم....

چقدر نواری که از خدا بیامرز خاله دارم که صداشه و شعرای سهراب رو خونده بدلم میشینه.....اخییییییییییی.

اخی تو این گیر و دار من یاده اون ..امشب شب سه شنبس ...فردا شبم سه سه شنبس..این سه سه شبو ..اون سه سه شب..هر سه سه شب سه شنبس افتاده بودم.....

girl_cray.gifکاش هیچوقت بزرگ نمیشدم..تا نفهمه دنیا و سختیاش و ارزوهای بزرگتری که جزیی از زندگی ان که بهش نمیرسم چه رنگی دارن......girl_cray2.gif

دیشب شبه خاطره بازی بود.....با ارزوهایی که شاید هیچوقت بهش نرسم.....

چقدر دلم میخاست همیشه زنده باشم.....کاش همیشه شمع وجودمو ن و وجدان و خاطراتمون  صداقتمون روشن بود....اینقدر زندگی مادی نشده بود...

بهشتی باشید

[ ۱۳۸٩/٧/۱ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب