ساز تنهایی
سیر تکاملی تنهایی من از یه روز ابری تا غروب زیر سایه مولام...
اردیبهشت ١٣٨٨ سفر به مشهد همراه با بسیج دانشگاه..
مدتی بود دلم میخاست این قالب رو بذارم ولی پرشین قبول نمیکرد...تا تبدیل شد..
شنبه تو دان مسئول خاهران برای بار دوم بهم میگه ستوده روسری مشکی خیلی بیشتر بهت میاداااااااااااااااا...{#emotions_dlg.e40}
این بار دومش بود ..خندیدم تو روش گفتم الان که بخاطر ماه محرم و صفر برا ربیع با روسری قرمز میام...
گفت اومدی نزدیک من نشو....گفتم من با تو کاری ندارم میام دفترو قرمز میکنم...
"کلهم یادشون رفته تولی و تبری " رو ...
خدا گفته حجاب...منم میگم حجاب و برترین حجاب رو دارم ولی در عین حال نظافت وزیبایی رو که سنت پیامبرم بوده رو ترک نمیکنم...
درسته عمرنات با روسری قرمز نمیرم...ولی به هیچکس اجازه دخالت تو حوزه شخصیمو نمیدم ...خصوصا وقتی خدا و پیامبرم هم چنین حرفی نزدن...
بعضی ادمای اینجور یباعث شدن بعضی دیگه پشت سر. ما اینطور بگن...
هیچوقت یادم نمیره سال اولی که اومده بودم دانشگاه هنوز به تیپ بیرونم میومدم...روسری مانتو و ساتینی و..همه یه رنگ .. یه روز استادی که از خارج اومده بود سر کلاسی حدود ۴٠ نفره که من کوچیکترینشون بودم فکر کنم اخه ترم اولی بودم...گفت چقدر پوشش رنگی شما به عنوان یه خانم محجبه زیباست و دوست دارم ..
دلم میخاست بهش بگم..اگه انسان هایمذهبی دوران ما هم یاد بگیرن در حدی که پیامبرشون گفته رعایت کنن ما هیچ مشکلی نداریم...مگه پوشیدن مشکی مکروه نیست؟؟؟
درسته ادم نباید رنگ محرک بپوشه ولی اینکه حتی به عنوان یه مسلمون شیعه نشون بدیم کی غم داریم کی شادیم خیلی مهمه خصوصا در این دوران که همه اشاره ها به سمت ادمهایی از جنس ما و خصوصا با لقب"بسیجی" است..
کاش دیدمون رو باز کنیم...
ای که من چه کشیدم تو اون سفر مشهد...!!!

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست . « رنان »

یک بار از میکل آنژ پیکر تراش پرسیدند چه طور می تواند چنین آثار زیبایی را خلق کند ؟

پاسخ داد : خیلی ساده . وقتی به یک قطعه سنگ مرمر نگاه می کنم ، تندیس را درونش می بینم . تنها کار من این است که آن چه را که به این تندیس تعلق ندارد . از آن دور کنم .

استاد می گوید : برای هر یک از ما اثر هنری وجود دارد که آفریدن آن در سرنوشت ماست . این کانون زندگی ماست و هر چه سعی کنیم خود را فریب دهیم ، می دانیم برای خوشبختی ما چقدر مهم است . معمولا این اثر هنری پوشیده از سال ها ترس ، احساس گناه و بی تصمیمی است . اما اگر تصمیم بگیریم چیزهایی را که به آن تعلق ندارند از آن دور کنیم ، اگر نسبت به توانایی خود تردید نداشته باشیم ، می توانیم ماموریتی را که در سرنوشت ماست ، انجام دهیم . این یگانه راه زندگی با افتخار است .

............................................................

خدایا ! مرا به گونه ای بساز ، شکل بده و بتراش که مایه شرمساری تو نباشم .

[ ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب