ساز تنهایی

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

                                             آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

                             همچوعکس رخ مهتاب که افتاده در آب

                                           در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

                             بی توهر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

                                           همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست

                             باز می گویمت از مسئله دوری و عشق

                                            وسکوت تو جواب همه ی مسئله هاست...

 

چشمم به راه آمدنت در تمام عمر چوت گوش روزه دار به الله و اکبر است...

 


این روزها هذیان های همیشگی می ایند و میروند...واژه ها باز خودشان را به در و دیوار میزنند اما انسجام نیافته اند...بالغ نشده اند...این روزها بیشتر به رشد و  بلوغ هر چیز می اندیشم...فکر میکنم خدا برای هر مسئله و هر کس و هرچیزی دوره و مرحله ای را برای بلوغ قرار داده است...حس گسی در باره ی این روزهایم دارم...مطالب زیادند...افکارم اشفته بازاریست که بیا و ببین ..ولی هنوز واژه ها به بلوغ نرسیده اند...هنوز کودکی اندیشه هایم را میبینم ..چرایش را نمیدانم..راهش را هم نیمدانم..گفته بودم میخواهم پستی برای تفاوت ادم ها بگذارم ولی هنوز واژه هایش را نمیابم ..ارام دارم گام بر میدارم ...بلوغ سیاسی را دوست ندارم...از آن لحاظ کودک که هیچ چون نوزادی گنگم...و بازی بی انتها ..کلا منطقم اجازه بازی بی جواب و بی پاسخ را نمیدهد...ولی خب جامعه را چرا ...درک میکنم ...کودک ذهنم کنار تک تک کودکان شهر از کودک 5 ساله تا 80 ساله مینشیند ..پایپایش گریه میکند..پا بپایش میخندد و بعد تحلیل میکنم...

یادم امد همین الان مطلبی از ذهنم گذشت:

چند سالیست که در این روزها مردم در تاب و تب افتاده اند برای تهیه نگین شرف الشمس... برایم جالب بود دیروز که داشتم به سمت دانشگاه میرفتم غرفه ای رو دیدم که قبلا کیک فروشی بود و قو در ان پر نمیزد ولی دیروز غلغله بود از اونجایی که منم زیادی کنجکاوم از دور به کاوش پرداختمو دیدم بله فروشگاه کیک برای ویزه برنامه روز 19 هم به فروش نگین شرف الشمس پرداخته ...برام خیلی جالبه که یه دفعه توی این چند سال مردم این چنین به بعضی از مسایل دین که خصوصا مربوط به طلسم هست بیشتر رو اوردن ...یادش بخیر جوانتر که بودم در دوران دبیرستان قبل از ورود به رشته کتابداری تازه کتاب های هری پاتر اومده بود و به تبع ان هم فیلم هایش ..اون زمان وقتی تو مدرسه ما که خب سعی میکردن انسان ها رو آگاه کنن تبع و نتیجه ایجاد چنین بحث هایی رو ایجاد جوی در سال های اینده در بین مردم میدونستن .ایجاد جو روی اوردن به طلسم و جادو و از نظر من بازگشت به اعصار گذشته .. اون زمان من این مسایل رو درک نمیکردم ولی این روز ها شاید بیشتر از همه چیز میتونم درک کنم...سال گذشته نمایشگاه کتاب سرشار از اینگونه کتابها بود...کتاب هایی برای طلسم و حادو و رفع جادو و ... بعد از اون هم در بین مردم خیلی شنیدم که اره دخترت رو جادو کردن و بختش را بستن و زبانش رو بستن و ...

وقتی بچه بودم این چیزا رو کم و بیش میشنیدم ولی در مواقع خیلی خاص و اون هم بشوخی مثه سر سفره عقد بعد هم میگفتن توکل بخدا و کارشون رو انجام میدادن ولی این روز ها نه تنها زیاد میشنوم بلکه زیاد هم میبینم ...فکر میکردم اینها بحث های روزمره زندگی مردم شده ..گاهی و فقط بین بعضی اقشار ..اما بندرت دیدم نه دارد زیاد میشود ...تا جایی که دیگر انداختن تخم مرغ و عروسک اویزان و ...عادی شده بود برای مردم...

باز چن سال پیش در زدن مسجد در شب اول ربیع معضلی شده بود...درست است که بعضی از این امور بر اساس عقاید دینی ما هست و ما به ان معتقدیم ولی انجام دادن آن به این صورت آن هم باب شدنش را مناسب شان شیعیان نمیدانم ..

حالا کاری به شرف الشمس ندارم بعد نیایید بگویید طرف مسائل قطعی رو برد زیر سوال نه ولی در مورد سرکتاب باز کردن...دعاهای خاص و استفاده از جادو خصوصا در میان اکثر اقشار جامعه را بد و خطرناک میدونم ...آیا واقعا تا زمانی که توکل بخدا رو داریم  نباید ازاین مسائل دور شویم ..؟؟!! آیا باب شدن این گونه مسایل سبب زیر سوال رفتن اصول اعتقادی ما نمیشود ..مانعی برای پیشرفت ما بسوی زندگی برتر و آنچه خداوند بزرگ برای ما برنامه زندگی قرار داده و الگوی زندگی مزدم است و ما باید ان را به الگوی جهانی تبدیل کنیم  نیست؟؟!!

بنظرم  وارد شدن برخی مسایل به زندگی ما بدون توجه به اینکه این مسائل قبلا برای ما برنامه ریزی شده و باب شدن آن ها در زندگی مردم نه تنها سبب درهم پیچیدگی زندگی مردم میشه که سبب پرت شدن حواس مردم و سو گرفتن اندیشه آن ها از مسایل اصلی زندگی خصوصا در مورد جوانان توجه به مسائل غیر ضروری و بی اهمیت میشه و اون ها رو از مسائل اصلی جامعه و دنیی شون دور میکنه ...و درگیر مسائل فرعی میشیم...

 مطمئنا هیچکس حز خودمون نمیتونه پایه نادرست این مسائل رو از زندگیمون دور کنه و فکرمون رو جهت دار به سمت مسائل مهم متوجه سازه...

 

" اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4)

(پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم)

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱۸ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب