ساز تنهایی
«آدم و حوا در کنار هم نشسته بودند که جبرئیل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصرى از طلا برد، در آنجا تختى از یاقوت قرمز بود و بالاى آن تخت قبه‏اى بود نورافشان، و در میان آن قبه چهره‏اى غرقه در نور، که تاجى بر سر نهاده و دو گوشوار از لؤلؤ در گوشش، و گردن‏بندى از نور بر گردنش آویخته بود. هر دو از نورانیت حیرت‏انگیز آن تمثال در شگفت شدند به حدى که حضرت آدم زیبائى همسرش حوا را فراموش نمود (زیرا شاهد یک زیبائى بى‏سابقه و حسن بى‏نظیرى بود)، لذا روى به جبرئیل کرد و پرسید این صورت کیست؟ جبرئیل گفت: این فاطمه است، و آن تاجش احمدنما، گردن‏بندش حیدرنما و دو گوشوارش نشانگر حسن و حسین اوست. آنگاه حضرت آدم سر خویش را به سوى قبه نور بلند کرد، و در آنجا این پنج اسم را با خط نور نوشته دید: من محمودم و این محمد است، من اعلى هستم و این على است، من فاطرم و این فاطمه است، من محسنم و این حسن است، و احسان از من است و این حسین است.

   ..............

وقتی بحثی که تو وب مریرزا رو خوندم یاد ارزو های بر باد رفته ام افتادم...و بعد زا اون خوندن مطلبی کمی ناراحتم کرد..چن روز پیش در چن پست قبل انتقادی رو باز به بسیجمون کردم هرچند محدود که اونم بخاطر این بود که الان بچه ها میدونن من کی هستم و کلا ازون جایی که من حوصله بچه بازی ندارم که هاله های نوری بخوان بیان رو سرم خراب بشن که تو به چه حقی نسبت به بسیج شکایت میکنی و اصولا ما مثلا بگیم بسیج چرا اب میخوره انگار به فرمانده ش ناسزا گفتیم و سزاوار هر تنبیهی باید باشیم  ادم ترجیح میده خفه بشه زجر بکشه ولی حرف نزنه ...

 

چن روز  پیش بر اساس اون انتقاد نسبت به بسیج دوستی از دوستانم هم که بنظر من ادم بزرگی هستن تو یه نظر خصوصی اینطور بیان کرده بودن که :

یه چیزی میخوام بگم من بخاطر همین حرفا وخیلی چیزای دیگه که داشت روی مخم راه میرفت وخیلی چیزایی که توی بسیج میگفتنو رعایت نمیشد،هر چی داشتمو گذاشتم کنار وبیرون اومدم،حتی ..

کنار،الانم شدم یه بسیجی شخصی،اره حرفاتو می فهمم وشایدم از دست حرفام ناراحت بشی،ولی دلایل زیاده که باشنیدن اونا قانع میشی،خلاصه تک تک ماها همون وظیفه ای که توی جامعه به گردنمونه انجام بدیم خدمت بزرگی به رهبری کردیم.."

"در واقع شاید جوری تشویق برای کسی مثه من بود که بابا اگه نتونستی درست کنی حتی یه نفرو اونجا بیا بیرون حرص خوردن نداره ...."

ولی بنظر من این بزرگترین اشتباهیه که ادمایی مثه ما کردیم ....من حتی در مورد وضع جامعه هم همین نظرو دارم جدا کردن خودمون جای رو برای دیگرونی که نباید باشن باز میکنه باز شدن این راه جای فعالیت شون رو زیاد میکنه و در نهایت هم افرادی خام جای باز شدن تفکر خود اندیشی اندیششون رو در اختیار این ادما میذارن حالا تو هر طیفی از بسیجی نام  بگیر تا بقیه اقشار "

 منم  در ابتدا همین تفکر رو داشتم ....ولی هیچوقت حرکت تنهایی در طول جامعه ای که تشکیل شده از اکثریت مردم هست جواب نمیده و این که این امر و پیشروی تکی باعث میشه حتی وجدان ما هم در مورد کاری که داریم میکنیم ارضا نشه ...

موضوع اولی که میخوام بگم اینه که ....بیایید اول این موضوع رو حل کنیم که بسیج چیه و تشکیل شده از کیه؟؟؟؟از نظر شخص ستوده:

زمان انقلاب به عده ای که از افراد تشکیل شده بودن از همه مردم اعم از دختر و پسر و هدف والایی برای تحقق هدف اولیشون دین بصورت عملی و سپس ایجاد جامعه ای منطبق برا اهدافشون پیش رفتند.اول هم این گروه بصورت فردی شروع به فعالیت کرد ..یعنی گروه ها تشکیل شده از هزارنفر بسیج یه گروه و دانشگاه و دفتر و ...نبودن ..تموم این افراد چادری نبودن ...ریش نداشتن ...اعتقادشون براشون مهم بود اعتقاد شخصی اهمیت داشت و بعد تلاش میشد تا کم کم با توجه به راهنمایی فردی و خوش رویی این فرد هم خودش اعتقادش رو تغییر بده نه اینکه برای عضو شدن در یک گروه اعتقادش تغییر کنه....ظاهرش عوض بشه..

دوم این گروه تشکیل شده از جمع کثیری از مردم است باور کنید باور کنید باور کنید بسیج در هر زمانی تشکیل شده  از سازمانی نیست و نبوده که سلسه مراتب داشته باشه این فرمانده این معاون این حوری این عزیز دردونه فرمانده و ..اصن بسیج زمانی شد بسیج که دیدن همه در یه سطح هستن همه حق رای دارن ...همه باید در همه کارها همراهی کنن...همه میتونن به هم دسترسی داشته باشن سعی کنیم دخالت جای هم نکنیم جای دیگران صحبت نکنیم ..جای دیگرون نظر ندیم ...همه چی رو به قداست ندوزیم ...فرمانده ادمه ...تو هم ادمی ..هاله نورم ادمه ...این بنده یخدا هم که اومده باید از در دفتر تو ادمه چه بی حجاب چه با حجابببببببببببببببببببببببببببببببببببب..چه با خنده بلند چه با لبخند اگه کسی حتی فرمانده هم ناراحت شه خودش زبون داره بگه....بذارید بسیج بسیج بمونه تشکیل شده زا همه مردم. مردم خودشون رو شریک بدونن تو همیچی ....اگه این جدایی نبود الان اینقدر نمیگفتن وای یارو بسیجیه ...میگن بابا طرف از خودمونه ....اگه اینقدر عقایدتون رو از همه جدا نکینم اگه دید خود برتری رو بگیریم ...اگه جای دم زدن از شهدا و اینکه بابا ما خیلی در مورد شهدا میدونیم و شیفته فلانی هستیم چمران و همت الگومونن یه ذره بفهمیم که ..."خودتان حدیث مفصل بخوانید" دیگه دل کسی رو نمیشکونیم که به تبع اون افراد برن سراغ راس هرم و همه چی رو به راس ربط بدن....یا کلا از اصل عقیده به گروه ..به مذهب...زده بشن ...

فعلا تا همین جاش رو داشتهب اشین تا بعد بیام بقیشو بگم....ظهری اقای نقویان تو سمت خدا اینا رو گفتن ...دیدم جاشه که بیاد و مطرح شه:

اگر کسی کاری کنه که افراد جامعه اعتقادشون به دین خدا از بین برد مسئول ...

"دزد اعتقاد مردم نباشید" ...دزدی رفت دزدی بسته ای زر برداشت ولی داد زد صاحبش رو پیدا کنه گفتن چرا ؟؟گفت کنار این کیسه زر برگه ای ایت الکرسی بود ..من دزد اموال مردم هستم نه اعتقاد مردم."

دزدی همیشه دست کردن تو جیب مردم نیست دوستان عزیزم گاهی کوچکترین قدم اشتباه ما دزد اعتقاد مردم میشه که تا نسل ها میتونه اثر داشته باشه ..بنظرم بدتر از همه چیه ...

دیروز یکی از اساتید داشتن از برخورد تنش دار و غیر محترمانه یه خانوم خیلی بظاهر مذهبی صحبت میکردن ...و هرچه میگفتن من شرمنده تر میشدم ...فکر کنم باید کمی در رفتار هامون تجدید نظر بشه ...

اگه تونستین در مورد شیوه های تبلیغ یا روش برخورد پیامبر رو با افراد رو مطالعه کنید اگه واقعا ادعای مسلمونی داریم ..

و نیز در مورد پوشش پیامبر ....

یکی از انتقادات شخصی بنده به دوستان خودم هم گیر دادن به رنگ پوشش هست بارو کنید هیچ جای قرآن و سخنان پیامبر نیومده که دختر خانوم های چادری باید روسری سیاه سر کنن...؟؟!!"اون جلب توجه و رفتار و رنگ تحریک امیزه که بده "

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٢ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب