ساز تنهایی

و در آن هنگام که عطر شکوفه های بهار نارنج

در میان آن کلام مقدس پیچید

من تورا از پشت چشمان بسته ام دیدم ..

مهر تو را و لطف تو را

و اگر خواسته ام را خواستی

این کتاب را به نشانی از عهد ما بر دار

و اگرنه بماند...

"دیشب برای چندمین بار فیلم شیدا رو دیدم یادش بخیر دهه ٧٠ این فیلم بنظرم جز رمانتیک ترین و بهترین فیلم های مربوط به زمان جنگ بود ...و میشه تغییرات این عشق پاک رو در مقایسه با دلشکسته دید. که از کجا به کجاداریم میریم ..."تو خود حدیث مفصل بخوان ""

بگذریم ...ادامه مطلبمون در مورد نگاه اسلام به تحصیلو اشتغال زنان رو به شرط حیات تو این دو روز میذارم .اگرچه انگار خواننده ای جز غریبه منتظر نداره و ایشون به من لطف دارند.

پ.ن: حرف زیاد بود در باره این فیلم که خب زمانی که این وب ساز تنهاییمون بود میتونستیم گاهی با احساس بنویسیم ولی از روزی که دیدم دیدگاهه ادما شخصیت افراد رو با متر یه پست از پستاشون اندازه میگیره ...ترجیح میدم سکوت کنم...باشد که خدایمان به قضاوت بنشیند ...که برایمان کفایت میکند..!!!

بعدا نوشت "ادامه نگاه اسلام به تحصیل و اموزش زنان "


رویکردی فلسفی به نظر اسلام در برآیند نیروهای إدراکی و شناختی زن

آیا از نظرگاه اصول و مبانی فلسفه اسلامی، حقیقت إدراک منحصر به توانمندیهای ذهنی است؟

اصطلاح ادراک در زبان فلسفه و روان شناسی در معانی مختلفی به کار رفته است. در «فلسفه» می توان به هرگونه استنباط شناختی، ادراک گفت. از این رو تمام استنباطات چهارگانه عقلی، تخیلی، وهمی و حسی، جزء ادراکات به شمار می آیند، ولی در روان شناسی، ادراک به معنای بسیار محدودی به کار برده می شود. مسلم است که مبدأ ادراکات، احساسات است، ولی یکی از نکات بسیار حساس در فلسفه اسلامی آن است که محسوسات به مدرکات تبدیل می شود. در این جا بیان نکته ای از ملاصدرا (ره) قابل توجه است: ملاصدرا (ره) در کتاب اسفار و سایر کتب خویش، عقیده نوینی را اظهار می دارد که أساس آن مبتنی بر تحقیق کامل و شهود قلبی اوست. وی می فرماید: انتقال صورت محسوس به سوی قوه حاسه از نظر تحقیق فلسفی محال و برخلاف واقع در حقیقت است، بلکه در واقع، ادراک نزد ملاصدرا نوعی انتزاع، تجرید و خلاقیت نفس است. یعنی هنگامی که محسوس در برابر یکی از حواس انسانی قرار می گیرد، نفس انسان از آن محسوس، صورتی انتزاع می کند و این صورت، نوعی تجرد خاص را دارا می شود، که قابلیت و شایستگی اتحاد با نفس را داراست.

علامه حسن زاده آملی می فرماید: «صاحب اسفار درمورد صورت های علمی، قائل به مصدریت و مظهریت نفس است».

نفس انسان، حقیقتی ورای حافظه و بهره هوشی است و اگر نفس، مصدر و مظهر همه صورتهای ادراکی باشد، جایگاه نفس در مرحله ادراک بسیار رفیع است. بنابراین ما هرگز نمی توانیم به سهولت و به صرف یک قضاوت آماری، درباره قوی تر بودن و یا ضعیف تر بودن بعضی از توانمندی های ذهنی زن و مرد قضاوتی قطعی و نهایی درباره مجموعه قوای ادراکی و نفس مدرکه ایشان داشته باشیم و حتی حق نداریم به بهانه توجیه بعضی از احکام جزئیه فقهیه دین، مثل تفاوت حکم شهادت زن با مرد، یا مسئله قضاوت زن و … میزان قوه دراکه زن نسبت به مرد را زیر سؤال ببریم و یا از سوی دیگر برای مبارزه با فمینیست ها به بیان مطلبی از قبیل تفاوت های زن و مرد در تعداد چین و شکنج های قشر مخ و وزن آن، استناد کنیم؛ زیرا حکمت های الهیه در وضع احکام فقهیه دارای شأن و جایگاهی بالاتر از عقل ماهستند و نمی توان به سهولت، حکمی از احکام شرعیه را با این نوع قضاوت های شخصی و فردی مدّلل نمود.

چه بسا بتوان این احتمال را داد که نتیجه کمبود وزن مغز زن نسبت به مرد، حتی اگر این باشد که در ناحیه بعضی از فعالیت های ذهنی، مرد توان مندتر از زن است، ولی ممکن است در ناحیه ادراک نفس و تحقق صور ادراکی، بواسطه یک سری از لطافت ها و خلاقیت های خاص، نفس زن در مصدریت و مظهریت نسبت به مدرکات، شفاف تر و بهتر عمل کند.

ملای رومی در مثنوی نقل کرده است که روزی رومیان با چینیان مسابقة نقاشی گذاشتند و هریک دیواری را در یک تالار بزرگ انتخاب کردند تا بر روی آن تصویری زیبا بیافرینند. در وسط آن تالار پرده ای کشیده بودند تا هیچ یک از دو گروه از کار دیگری باخبر نشود. پس از پایان کار، پرده را کنار زده و مشاهده کردند که چینیان که نقاشانی ماهرتر بودند منظره ای مشتمل بر نقش و نگاری بسیار زیبا ترسیم نموده اند، ولی رومیان که به اندازه چینیان این مهارت را نداشتند به جای نقش آفرینی، آن قدر دیوار را جلا داده و صیقلی کرده بودند که نه تنها نقش و نگار زیبای چینیان را منعکس می نمود، بلکه شفّافیت و جلای کار را دوچندان می کرد و برق طبیعت و زندگی را نیز به زمینه مرده تصویر می کشانید؛ نتیجه آن شد که رومیان علیرغم مهارت کمتر در نقش پردازی، مسابقه را بردند. غرض آن که حتی اگر زن، در تصویر پردازی و تصویرگری ذهنی نتواند دقیقاً تمام مهارت های مرد را داشته باشد، چه بسا ممکن است در مرحله مظهریت یا مصدریّت نفس برای صور علمی، دارای لطافت و جلای بیشتری باشد. لذا نقشها را حتی اگر ساده تر در جان منعکس کند، در عوض آن ها را با جلا و لطافت بیشتری ادراک می نماید.

البته ما هرگز نمی خواهیم ادعا کنیم که قطعاً چنین است، ولی صرف احتمال و ادعای کسانی که معتقد به کمبود عقل و هوش زن هستند، دلیل قاطعی نیست و قابل تأمل است.

ذکر نکته دیگری نیز در این جا مناسبت دارد و آن این که نفس همیشه از یک طریق عادی به ادراک دست نمی یابد، بلکه راههای میان بری هم برای ادراکات نفس وجود دارد، که ممکن است زن به واسطه لطافت های خاص خود، در آنها پیش تاز باشد.

علامه حسن زاده در این باره می فرمایند:

«نفس به کمک قوای خود با عالم خارج مرتبط می شود؛ سپس با نوعی قدرت ملکوتی، به اذن فاطر نفس، صور خارجیه را در خود خلق می کند، ولی گاهی نیز نفس به عالم قدس متصل شده و صورت های حقایق را بدون آن که احتیاجی به صور مدرکات محسوس داشته باشد، درک می کند. (اگرچه صور مدرکات محسوس در آغاز امر، مقدمه ای برای فهمیدن هستند) گاهی نیز نفس به عالم خارج مرتبط می شود و در آن تصرف می کند. بدون آنکه از طریق اعضای حسی عمل کند…»

چنانچه مشاهده می شود در بعضی از موارد (هر چند نادر)، نفس می تواند بدون احتیاج به صور محسوس، مدرکاتی داشته باشد و چون راه دل که مقدمه وصول به این مدرکات است برای زن مهیاتر است، پس شاید بتوان گفت که زن به واسطه نوع لطافت هایش، ممکن است برای این نوع ادراکات آماده تر باشد.

قابل توجه است که، همه مدرکات از یک مقوله نیستند. بعضی از مدرکات از جنس مخیلات، بعضی از جنس معقولات، بعضی از جنس موهومات و برخی از جنس محسوساتند و مسلماً هر نوع مدرک خاص، قوة مدرکه مناسب خود را می طلبد. ادراک زن در رابطه با مدرکاتی که ابزار شناخت آنها، راه دل و شهود است، بهتر از مرد است. «اگر راه اندیشه و کلام و راه برهان و عقل و نظر برای مرد گشوده تر از زن باشد، معلوم نیست در راه دل، عرفان، قلب و موعظه، مرد قوی تر از زن باشد، بلکه در این راه زن قوی تر از مرد است»

بلی، گاهی دل لطیف برای انسان، باروری اندیشه را به ارمغان می آورد. «گاهی انسان اندیشه قوی دارد، تا در پرتو اندیشه، دل حرکت کند و گاهی دل حرکت می کند و در سایه حرکت دل، اندیشه حاصل می شود…» پس نمی توان کمبود وزن مغز را به معنی کمبود قوای ادراکی زن نسبت به مرد قلمداد کرد، زیرا «تنها سخن از حجم مغز مرد نیست، بلکه سخن از گرایش قلب زن هم هست، این که زن زودتر گریه می کند به خاطر آن است که دستگاه پذیرش او نسبت به مرد عاطفی تر است».

در ادامه ریشه یابی فلسفی این موضوع، به بیان همین مطلب اکتفا می نماییم که عقل، در فرهنگ قرآن، اعم از عقل عملی و عقل نظری است و این دو با یکدیگر ارتباط دارند و در مراحل بالای تکامل عقل عملی و نظری به وحدت و عینیت می رسند، ولی در مراحل پایین تر، بین آنها تمایز نیز وجود دارد، ولی در عین تمایز، با یکدیگر مرتبطند: «عقل نظری بین موضوع و محمول قضیه، گره می زند و اگر قائل به اتحاد عقل و عاقل و معقول هم شویم، بخش نظری جان با علم یکی می شود ولی عقل عملی باید بین عصاره موضوع و محمول و جان انسان، گره بزند و این همان ایمان است».

«پس این چنین نیست که اگر دستگاه و حجم مغز مردی بیش از دستگاه و حجم مغز زنی بود و ما فرض کنیم که مرد در مسائل اندیشه و تفکر قوی تر از زن است، در مورد دیگر هم مرد قوی تر باشد، چون همه راهها، راه فکر نیست و راه ذکر و محبت و موعظه اگر قوی تر از راه فکر و اندیشه نباشد، ضعیف تر از آن هم نیست».

برابری شأن تعلیم و تعلم زنان با مردان در دین شأن تعلیم زن و مرد در نشئه قبل از هبوط در دنیا تعلیم کلیه اسماء الهی به آدم و حواء

شاید یکی از صریح ترین ادله، آیه «و علم آدم الاسماء کلها، ثم عرضهم علی الملائکه..»باشد.

قرآن کریم ضمن نقل حکایت سؤال فرشتگان از راز و فلسفه آفرینش انسان، ثابت می کند که انسان به همه اسماء الهی داناست. بنابراین طبق مفاد این آیات، راز برتری انسان بر ملائک و فلسفة خلقت او، هر چند که منجر به فساد و خونریزی در زمین می شود، این است که او عالم به جمیع اسماء الهی است. راز مسجود ملائک، واقع شدن و خلیفه اللهی آدم نیز در همین معنی است. آنچه فرشتگان بر آن سجده کرده وخلافت الهی را نیز به آن واگذار کردند، حقیقت نوعیه آدم، یعنی حقیقت انسانیت است و تعلیم این مفاهیم، مربوط به آدم و حواء می باشد. حقیقت زن نیز مانند مرد از آنجا که انسان است، هم مسجود ملائک است و هم خلیفه الله و دارای ولایت الهیه و هم واسطه تعلیم خداوند است و به همه اسماء الهی واقف و داناست. غیر از ادله عقلی طویلی که در اثبات این مدعی در تفاسیر بیان شده است، قراین و شواهد لفظی نیز مؤید این معنی است که علیرغم استعمال کلمه آدم در این آیه، این مطلب، اختصاص به شخص آدم(ع) ندارد.

یکی از مفسرین بزرگ معاصر در این باره می فرماید: «در جریان این آیات، هر چند که از لفظ «آدم» استفاده شده است ولی به شهادت سایر آیات، مراد تنها حضرت آدم (ع) نیست و تعلیم اسماء فقط مخصوص مردان نمی باشد».

حضرت امام در ذیل تفسیر این آیه می فرمایند:

«و لما کان جامعاً لجمیع الصور الکونیه و الالهیه، کان مربی بالاسم الاعظم المحیط بجیمع الاسماء و الصفات، الحاکم علی جمیع الرسوم و التعیّنات».

از آن جایی که انسان جامع همه صورت های تکوینی و الهی است، توسط اسم اعظمی که محیط به همه اسماء و صفات الهی می باشد و بر جمیع رسوم و تعینات حاکم است، پرورش می یابد.

عارف کامل، کمال الدین عبدالرزاق کاشانی نیز در این باره می فرماید: «انسان، کون جامع و نوعی از هستی است که همه مراتب وجود را در بردارد».

و چنانچه از تفاسیر برداشت می شود، این گونه نبوده است که بعضی از اسماء به آدم و بعضی دیگر به حواء آموخته شود، بلکه به هر دوی آنها به عنوان یک انسان، همه اسماء تعلیم شده، چون اسماء نیز ارکان وجودی ذرات هستی اند، بنابراین آیا می توان گفت که زن قوه یادگیری و تعلیم بعضی از معارف و علوم را در دار هستی ندارد، در حالی که مرد دارای این قدرت و نیرو هست؟

بنابراین به شهادت قرآن، معلم واحدی یعنی ذات اقدس الهی، تعلیم واحدی را با محتوای واحدی (یعنی همه اسماء)، به حقیقت نوعیه انسان که مشتمل بر حقیقت زن و مرد است تعلیم داد و سپس درموضوع عرضه اسماء بر فرشتگان از آنها امتحان گرفت و ایشان در امتحان موفق شده و توانستند نشان دهند که عالم به اسماء الهیه می باشند، پس هر دو همة اسماء را می دانند.

مدعای خود را همراه با استشهادی از علامه حسن زاده آملی بر این معنی بیان می کنیم:

به شهادت تفاسیری که در ذیل این آیه آمده است، خداوند به آدم و حواء، همه اسماء را تعلیم کرد و تعلیم جمیع اسماء به «تمام و کمال» سبب می شود که استعداد تحصیل علم و معرفت نسبت به همه ذرات کائنات و قوانین عالم هستی که جلوه های اسماء هستند «به تمام و کمال»، برای زن و مرد حاصل شود.

چه بسا بتوان نتیجه گرفت که در مرحله قوس نزول، در روح زن در مقایسه با مرد، هیچ ضعف و نقصی برای ادارک علوم مختلف وجود ندارد.

فیض مقدس در تفسیر تعلیم اسماء چنین افاضه فرموده است: «المراد بتعلیم آدم الاسماء کلها، خلقه من اجزاء مختلفه و قوی متباینه حتی استعدلادراک انواع المدرکات من المعقولات و المحسوسات و المتخیلات و الموهومات والهامه معرفه ذوات الاشیا و خواصها و اصول العلم و قوانین الصناعات و کیفیه آلاتها و…»

مراد از تعلیم همه اسماء به آدم این است که، آفرینش او از اجزاء مختلف و قوای متباین به صورتی بوده که استعداد ادراک کلیه مدرکات اعم از معقولات، محسوسات ، متخیلات، موهومات و حتی استعداد معرفت ذوات اشیاء، خواص اشیاء ، اصول علم، قوانین صنعت ها و کیفیت آلت ها و همه و همه در انسان وجود دارد.

با توجه به روی کرد فلسفی و عرفانی به آیات و تفسیر آنها معلوم می شود که اگر بعضی از استعدادها و فعالیت های عقلی مرد، مثل: استعداد ریاضی، فعالیت های تعمیمی و تجریدی عقلانی وی قوی تر است، این تفاوت یک تفاوت عرضی است.

البته فمینیست ها معتقدند که این تفاوت ها ناشی از فرهنگ مرد سالاری محیط و اجتماع است، ولی مراد ما از تفاوت عرضی، حاصل از تأثیر عوامل بیرونی نیست، بلکه تفاوتی است که مربوط به طبیعت ثانویه زن و مرد است.

حال باز هم جای این سؤال باقی است که چرا آمار، گاهی خلاف این معنی را ثابت می کند و چرا نتیجه بعضی از تحقیقات این است که بهره هوشی زن و مرد نسبت به بعضی از موضوعات و رشته ها متفاوت است و حتی گرایش های آنان نیز متفاوت می باشد؟ شاید باز هم توجه به نظام هستی شناسی عرفانی، فلسفی و اصول علمی این نظام ها بتواند راه گشای حل این معما باشد.

چه، حقیقت انسان در مظهریت ممکن است مشتمل بر جمیع اسماء و صفات باشد، ولی این مظهریت در قوس نزول است و در قوس صعود ممکن است باز تابش بعضی از اسم ها نسبت به بعضی دیگر بیشتر باشد و چنانچه امام صادق (ع) فرمودند: اگر مثال نور نبود بسیاری از معارف الهیه ناشناخته می ماند؛ همان گونه که در نور سفید رنگ، همه انوار هفت گانه جمع است، ولی وقتی نور به برگ های کلروفیل دار می خورد، بیشتر از هر رنگی، نور سبز رنگ را باز می تاباند و بقیه انوار را جذب می کند و هنگامی که به امواج انبوه دریا برخورد می کند، بیشتر از هر چیز رنگ آبی را بازمی تاباند و بقیه انوار را جذب می کند، به همین ترتیب می توان گفت حقیقت نوعیه انسان که مشتمل بر انوار علم به جمیع اسماء است، هنگام مواجهه با عالم طبیعت اگر با یک چشم مؤنث با واقعیتهای این عالم برخورد کند، یک نوع از ادراکات رادر بازتابش، بهتر و سریع تر منعکس می کند و اگر با یک چشم مذکر با این واقعیت ها برخورد کند، نوع دیگری از ادراکات را بهتر و سریع تر از خود منعکس می نماید. ولی آنچه مسلم است این است که انسانی که، به عنوان «کون جامع» معرفی شده است، باید خصوصیات جمیع مراتب در او به ودیعه گذاشته شده باشد (چه مرد و چه زن). علامه حسن زاده آملی در این باره می فرمایند: «اگر در انسان فقط برخی از این خصوصیات به ودیعه گذاشته شود، وی فقط مظهر بعضی از اسماء مثلاً تنزیهیه خواهد بود. در قوس نزول انسان تمام مراتب استیداعی را تا نشئه عنصری همراه می آورد و از آن پس در قوس صعود، همه آنچه را که در قوس نزول گرفته است ظاهر می کند».

[ ۱۳٩٠/٢/۸ ] [ ۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب