ساز تنهایی

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

 

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

شعر: حمیدرضا برقعی

پ ن: دوستان ادامه تحصیل و اموزش زنان در ادامه مطلب اوردم...

امیدوارم بتونید استفاده کنید از بعد امروز مطلب وابسته به همین موضوع میشود..

....دوستان امیدوارم در این شب ها منو از دعای خیرتون فراموش نکنید و دعام کنین ..چن روزی است که ...

دعایم کنید.."

بهشتی باشید!!......

.................

بعد نوشت ...روز چهار شنبه .."

میرم دستشویی دانشگاه ...مدتی است که مرگ بر. نوشته شده بود ولی ادامه ای نداشت ...امروز دیدم نوشته".."

حقا که شعور نویسنده اش در حد همون وازه ای است که ان را بکار برده بود..

میام مترو تجریش.. مترو .ادمیانی از جنس ادعا....با صدای بلند دارد برای دوستش تعریف میکند ...زنی شاید همسن مادرم ..."معلوم بود ازون کثافت های حزب ..."رومو بر میگردونم و با تاسف و غضب  نگاهش میکنم ..دختری نگاهم را میفهمد ...بسرعت خودش رو به زن میرسونه ...و بهش میگه ..زن در جا در میون جمعیت گم میشه و صداش قطع میشه ...

"اخه جلبک تو که از نگاه تاسف من میترسی....".."

خدا نوشت :

:خدایا ازت ممنونم که چنان نفوذی در چشمانم قرار داده ای که از تاسفش مدعیان دروغین سست میشوند...

خدایا به حرمت این روزها این چشمان رو از گناه حفظ کن...

خدایا خسته ام ...از خودم از این شهر ..ازین دنیا ...خدایا نا امید از ظهورم نکن ...خدایا دلم گرفته. خدایا احساس غربت دارم ...خدایا هنوز حس غربت شبهای مدینه از یادم نرفته .. خدایا نذار تو شهر خودمون تو کشور خودمون حس غربت کنیم ...

خدا ازین شهر از این دنیا داره بوی تعفن بلند میشه ...خدایا دیگه نمیتونم ...دارم تحلیل میرم ...خدایا از این نقاب خوشی بر چهره خسته شدم ...خدایا من همدم تنهاییهامون رو میخوام ....خدایا به حرمت دل مادر...به غریبی شب های علی"ع" فرج اقامون رو برسون .....

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگریه

بعدتر نوشت:

خیال باطل


صدور تکلیف واحد برای زن و مرد در نشئه دنیا

درعالم تکوین زن و مرد، هر دو به کلیه اسماء الهی واقف هستند و برای به فعلیت رساندن تفاصیل علوم در قلب خویش، از جهت عامل جنسیت، هیچ محدودیتی در عالم تکوین ندارند. هر جا که مربوط به ذاتیات کائنات و اصل هستی زن و مرد است، سخن از علم و امور مربوط به آن واحد است. ولی آیا در عالم تشریع و از جهت صدور تکلیف و احکام خمسه تکلیفیه مربوط به علم و دانش، با زن و مرد به یک مثابه رفتار شده است؟ آیا زن در تحصیل و تعلم اکتسابی علوم به همان تکلیفی مکلف است که مرد به آن مأمور گردیده، یا خیر؟چون سؤال در وادی تکلیف مکلف است می توان رکن پاسخ را بر پایه آیه «لایکلف الله نفساً الا وسعها» استوار ساخت. «خداوند هیچ نفسی را تکلیف نکرده مگر به اندازه وسعت و ظرفیتش باشد».

توجه به ظرافت ها و لطافت هایی که در «منطوق آیه» به کار رفته است، ما را بنا بر ملازمه عقلی به این مفهوم نزدیک می کند که اگر نسبت به دو مکلف، تکلیف یکسان و همانندی صادر گردیده باشد، باید وسعت و ظرفیت آن دو مکلف نیز برای آن تکلیف، یکسان باشد و اگر احیاناً بین ظرفیت زن و مرد در تحصیل علم تفاوتهایی وجود داشته باشد، نباید این تفاوتها آن قدر چشم گیر و قابل اهمیت باشد که صحت صدور تکلیف مساوی از مولای حکیم را مورد سؤال قرار دهد.

اگر میزان تکلیف با توانایی انجام آن تناسب داشته و برای دو مکلفی که دارای ویژگی های ظاهری متفاوتی مثل «ذکوریت» و «انوثیت» می باشند تکلیف واحدی صادر گردد، مسلماً باید نتیجه گرفت که این ویژگی های ظاهری متفاوت سبب نمی شود که بین آن دو مکلف، نسبت به انجام آن تکلیف، تفاوت فاحشی ایجاد شود.

حال جای این سؤال است، که آیا واقعاً به زن و مرد برای تحصیل و آموزش، تکلیف واحدی شده است یا خیر؟ کافی است تنها یک نص در این مورد پیدا کنیم تا قضیه ثابت شود. حدیث متواتر و مشهور«طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه»، به عنوان یک نص متواتر قطعی الدلاله، توانایی اثبات این مدعی را دارد.

معنای لغوی «فریضه»، ضرورت و الزام طلب علم (و در مواردی وجوب شرعی آن را) با لسان واحدی برای مرد و زن اثبات می نماید. چنانچه مشاهده می شود مضمون این روایت هیچ نوع دلالتی بر رجحان طلب علم برای مرد نسبت به زن را نمی رساند و اگر پیامبر بزرگ اسلام(ص) کوچکترین رجحانی را در این مورد خاص در نظر داشتند، مسلماً با مخصصی این مطلب را بیان می فرمودند. پیامبر (ص) در این حدیث نفرمودند: «طلب العلم فریضه(واجب) علی کل مسلم و مندوبه (مستحب) علی کل مسلمه» بلکه فرمودند:«فریضه علی کل مسلم و مسلمه» هم بر مرد مسلمان و هم بر زن مسلمان تحصیل علم فریضه است.

اگر در این روایت به جای کلمه «فریضه» از فعل «امر» استفاده شده بود، احتمال اینکه کسی بگوید فعل امر چون هئیت مشترک بین «امر ایجابی » و «استحبابی» است با توجه به قراین «حالیه» و «خارجیه» در مورد مردان به معنای «وجوب» و در مورد زنان به معنای استحباب برگردانده می شود. ولی تعبیر روایت و استعمال کلمه «فریضه» به کسی اجازه نمی دهد که روایت را این گونه معنی نماید و اگر جای بحثی باقی بماند در دو مورد است: یکی اینکه در بعضی روایات هم مضمون با این روایت (لفظ مسلمه) وجود ندارد و فقط به بیان عبارت «طلب العلم فریضه علی کل مسلم» اشاره شده است و دیگر اینکه مصادیق علوم و معارفی که طلب آنها برای مردان و زنان فریضه است چیست؟

در پاسخ سوال اول باید گفت که هر کس کوچکترین آشنایی با زبان عرب و اصول فقاهتی اسلام داشته باشند بخوبی می داند که در «اِخبار» و «انشاء»، وقتی حکمی بین زن و مرد مشترک باشد، عرب با هئیت کلام و الفاظ مذکر از آن سخن می گوید. بنابراین مراد از «مسلم» فقط خصوص مرد مسلمان نیست، بلکه دایره مفهومی این کلمه، زن مسلمان را نیز در بر می گیرد و اگر در بعضی از روایات به کلمه (مسلمه) تصریح شده است، فقط از باب تأکید و تفصیل اجمال است.

و اما پاسخ سؤال دوم از مصادیق علومی که تحصیل آنها بر مکلف واجب می باشد، این است که باید مفهوم فریضه را بیشتر تحلیل نماییم. مسلماً نوعی معنای الزام و ضرورت بر مفهوم فریضه وجود دارد، ولی این الزام و ضرورت از دو حال خارج نیست. یا نوعی از ضرورت و الزام است که در اصطلاح شرع، به آن وجوب شرعی اطلاق می شود و یا نوعی از ضرورت و الزام عقلی است که تحت عنوان این اصطلاح قرار نمی گیرد.

در صورت اول در رساله توضیح المسائل حضرت امام(ره) و سایر رساله های فقهیه (در باب احکام تقلید) به مصادیق این وجوب اشاره شده است. یکی از مواردی که تحصیل علم واجب است تحقیق در باره اصول اعتقادات و اصول فروع اعتقادات است. مسلم است که شرع، یک حد نصاب کمّی برای مقدار وجوب تحصیل علم در این زمینه ارائه نفرموده، ولی نوعی حد نصاب کیفی را معین نموده است. به این معنی که شرع، مناط و ملاک برائت از وجوب تحصیل علوم معقول و الهیات و معارفی را که به اعتقادات مرتبط می شود، اصل یقین و بر طرف شدن شک و انکار عقلی قرار داده است.

بنابراین ممکن است این علم غیر تقلیدی که باید با تحقیق به دست بیاید برای یک نفر فقط با شرکت در یک جلسه آموزشی حاصل شود و برای یک نفر با رجوع به وجدان و ادله فطری و عقلی عقل خود حاصل گردد، ولی فرد ثالثی حداقل با خواندن دو یا سه سال اعتقادات به این علم و یقین برسد و ممکن است کسی باشد که علاوه بر این که از نعمت ایمان قلبی محروم است، دارای ظرفیت وسیع علمی و رشد فکری خاطر باشد، به نحوی که ذهن وی را سرشار از شبهات فکری و معرفتی کرده باشند، این فرد اگر برای زدودن شبهات خود و برطرف کردن انکار و شک خویش نسبت به اصول دین لازم باشد بیش از چند سال به تحقیق بپردازد، مسلماً این تحقیق برای او در حکم واجب شرعی محسوب می شود.

یکی دیگر از مصادیق وجوب تحصیل علم که در رساله ها به آن اشاره شده این است: «مسائلی را که غالباً انسان به آنها برخورد می کند واجب است یاد بگیرد». این علم نیز شامل مواردی از علم فقه در باب عبادات، معاملات، عقود، ایقاعات، علم حرام و حلال الهی می شود (مسلماً زن و مرد در این تکلیف شرعی با یکدیگر مساوی اند و حتی زن به بهانة ممانعت شوهر خویش نمی تواند به این واجب لطمه بزند). غیر ازموارد مذکور مصادیق دیگری از علمی که در شرع مقدس، تحصیل آن بر زن و مرد واجب است را می توان بر شمرد ولی واجبات عینی و اولی، همین دو موردی است که به آن اشاره کردیم و در بقیه موارد حکم وجوب، به نحو کفایی یا در تحت عنوان ثانویه بر بعضی از مصادیق تحصیل علم مترتب می گردد.

به عنوان مثال ممکن است در یک جامعه اسلامی حفظ جان بعضی از زنان مسلمان متوقف بر این باشد که به پزشک مربوط به امور زنان مراجعه کرده و تحت معاینات خاص طبی قرار بگیرد. معایناتی که در طی آنها تماس با نامحرم و ارتباطهای مکرر و خلاف شأن زن پیش می آید. مسلماً برای رفع این توالی فاسد، رجوع به طبیب مجانس لازم است و شرعاً با امکان رجوع به طبیب مجانس، رجوع به غیر هم جنس برای مریض حرام شرعی است. در این صورت در جامعه اسلامی لازم است تعدادی از زنان علم و پزشکی را بیاموزند، تا این نیاز مبرم جامعه اسلامی را برطرف نمایند. گاهی این الزام در تحصیل و آموزش طب برای زنان تا حد واجب شرعی پیش می رود، ولی این وجوب شرعی عینی نیست و اگر به اصطلاح «من به الکفایه» آن را انجام دهند از دوش زنان دیگر ساقط می شود.

مسلماً زن و مرد در مکلف شدن به این نوع از تکالیف شرعیه با یکدیگر هیچ فرقی ندارند، اما اگر بخواهیم مفهوم فریضه را در معنایی اعم از وجوب شرعی، معنی نماییم به نحوی که شامل مفهوم الزام و ضرورت عقلی نیز بشود، باز هم مشاهده می کنیم که در بسیاری از موارد که عقل به ضرورت تحصیل علم برای مرد حکم می کند به ضرورت تحصیل علم برای زن نیز حکم می نماید.

برای توضیح این مطالب، ذکر چند مطلب و بیان یک مثال در این راستا لازم به نظر می رسد: روزی پیامبر اکرم (ص) وارد مسجد شدند و مشاهده فرمودند که مردم به گرد یک نفر جمع شده اندو او را علامه می خوانند و از او در باره انساب عرب و سلسله آباء خود سؤال می کنند، پیامبر (ص) بعد از ذکر مطالبی چند، این فراز شریف را بیان فرمودند. «انما العلم ثلاثه، آیه محکمه، سنه قائمه و فریضه عادله»در این حدیث قدر متیقن از مصادیقی که تحت عنوان علم حقیقی قرار می گیرند معرفی شده اند که عبارتند از: علم تفسیر آیات محکمه قرآن که مشتمل بر الهیات مربوط به اصول دین است و همچنین علم مربوط به فقه، احکام، سنت وعلم مربوط به اخلاق و رفتار معتدل است. مسلماً طلب این علوم تا یک مرز، واجب و پس از آن مستحب است، در هر حال تحصیل این علوم سبب می شود که فرد بتواند توانایی بیشتری در میدان ایمان و عمل صالح برای سبقت و سرعت پیدا کند.

اگر در قرآن کریم امر «فاستبقوا الخیرات» و همچنین خطاب شریف «و سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها و السموات و الارض» هم خطاب به مردان و هم خطاب به زنان انشاء شده، چون لازمه سرعت و سبقت در میدان نیکوکاری و خدا شناسی، حداقل طلب علم و تحصیل و تعلم معارف در سه مورد فوق الذکر است بنابراین همان گونه که برای مرد لازم است که به این علوم بپردازد برای زن نیز پرداختن و یادگرفتن این علوم واجب است.

در نظام ارزشها، ضد ارزشها و تکالیف مربوط به آنها نیز مفهوم زن یا مرد بودن دخالتی ندارد. «آیاتی که ایمان را ارزش و کفر را ضد ارزش، ذلت، عزت، سعادت ، شقاوت، فضیلت، رذیلت، حق، باطل، صدق، کذب، تقوا، فجور، اطاعت، عصیان، انقیاد، تمرد، غیبت، عدم غیبت، امانت و خیانت را به عنوان مسائل ارزشی و ضد ارزشی مطرح می کند، هیچ یک از این اوصاف را نه مذکر می داند و نه مونث». نهایتاً هر جا که تحصیل این ارزشها مستلزم ممارست های علمی و تحصیل آموزشهای مقدماتی باشد، باز هم مفهوم ذکوریت و انوثیت دخالتی نخواهد داشت. و هر جا برای تحصیل یکی از این ارزشها، از جهت عقلی تحصیل علم، الزام و ضرورتی پیدا کند، ذکوریت و انوثیت نمی تواند به عنوان قیدی برای این الزام مطرح گردد.

[ ۱۳٩٠/٢/۱۳ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب