ساز تنهایی

                      

امروز بغض شکوه هایم ترکیده است 

 
 میخواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم 
 
 التهاب روزهای انتظارم را 
 
 خاموشی شبهای بی قراریم را
 
 و آوای غمگین مرغ عشقم را
 
 پس با تمام وجودت
 
 ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار:

لحظه های پریشانیم را
 
با یاد کبوترهایی که شعر پرواز را سر میدهند
 
 نجوایی نیلی بخشم 
 
 با خاطره ی رویش گلهای وصلت 
 
 خزانم را نوید بهاری دیگر می دهم
 
 شوق وصال تو دیگر گونه هایش سرخ نیست 
 
 دیگر گیسوانش سیاهی را فراموش کرده اند
 
گفتی :

 وقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا محبتم را برتو ببارانم
 
 وقتی می آیم که غروب دریا ساکت ساکت باشد
 
 تا عشق طوفانیم را هدیه قدومت سازم
 
 هنوز هم آسمان آبی است و غروب دریا غرق در سکون 
 
 باورت کرده بودم
 
چون گفته بودی:

عشق از تبار باران است
 
 و کبوتران عاشق خیس از باران هستند 
 
 گفته بودی وقتی می آیی که
 
 سرود بهار را نرگسان مست بخوانند 
 
 وقتی که پرستوها افسانه ی کوچ را روایت کنند
 
 و وقتی که یاس های سپید
 
حدیث طراوت را بر  برگهایش بنویسند 
 
 گفتی وقتی می آیی که بی کرانگی دریا غرق در سکون باشد
 
 وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشیم
 
و محبت را از لبخند و صداقت را
 
 از گل سرخ و راز را از گل شب بو ...
 
گفته بودی :

 گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است
 
 بهار را مقدس بداریم که سنبل وصال است 
 
 وصال را دوست بداریم
 
که مظهر پاکی است و پاکی را عزیز بشماریم که
 
 آرمان کبوتر است

پس تو ای مفهوم نیکوی آسمان 
 
 توای معنای زیبای زندگانی
 
و ای رنگین کمان آرزوها ، بیا !
 
بیا تا بر روی خواب ناز خاک
 
 بر روی آبی آب
 
بر روی پر پرندگان عاشق و بر روی رواج موج بنویسیم

بنویسیم :

که زندگی همرنگ کوچه باغهای آئینه است

بنویسیم :
 
 که نوازش از تبار گونه های خیس است
 
و حدیث دوستت دارم آزاده ی حصار سینه هاست 
 
 هنوز هم
 
 کنار دروازه ی شهر بی قراری هایم
 
 منتظر آمدنت هستم

 

 

 

 

سلام وای یجای جالب رفتم عکسای قشنگی از آقا داشتن خوشم اومد ...خدا حفظشون کنه صاحب این وب رو کلی دلم شاد شد ...

راستی در ادامه مطلب ادامه مطلب قبل در مورد اموزش و تحصیل زنان از دیدگاه اسلام اومده اگه یادتون رفته برید یه مروری بکنید چون ازین جا بحث تقریبا میخواد انسجام پیدا کنه ایشالا ....شاید هم مبحث رو عوض کنم...اینو دیگه شما بگید که بنظرتون از اینجا کجا بریم؟

التماس دعا

بهشتی باشید


روی کردی فلسفی به مسئله صدور تکلیف واحد برای زن و مرد در نشئه عنصری

در بحر موّاج فلسفه و عرفان اسلامی می توان مطالبی یافت، که با توجه به آنها، از مسئله صدور تکلیف واحد برای زن و مرد در نشئه عنصری، به هم افق بودن باطن اندیشه و ادراک آن دو می توان پی برد.

اصل اول:

در نظام مظهریت، هریک از اسماء الهیه از حق تعالی مظهری می طلبد. یکی از اسماء الهی، اسم اعظم یعنی «الله» است که جامع جمیع صفات حق می باشد بنابراین باید در میان موجودات عالم، مظهری وجود داشته باشد که آئینه تمام نمای حق باشد و این شأن انسان کامل است که بتواند مظهر اسم «الله» قرار گیرد. «پس مقام انسان، جمع جمیع مراتب الهیه، حقایق وجوبیه (اسماء الهی)، حقائق امکانیه و صفات خلقیه است».

اصل دوم:

همه ذرات هستی که صورت های تنزل یافته تجلّیات اسماء و صفات الهی هستند با یک حرکت جوهری، مجدداً به سوی سرچشمه هستی رجعت می کنند و این حقیقت، پیرو تجلّیات و فیوضات اسم «الظاهر»، «الباطن»، «الاول» و «الاخر» خداست.

«جریان خلق عالم، بدین صورت است که از «بطون حق»، ظهوری به «عالم شهادت» راه می یابد (خلق) و سپس دوباره در «غیب بطون» مختفی می گردد». و آیه «انا لله و انا إلیه راجعون» ناظر به همین معنی است و جمله مشهور عارف معاصر حضرت امام (ره)، که می فرمایند: «عالم محضر خداست و به سوی خدا بر می گردد»، درهمین معنی است.

اصل سوم :

هریک از موجودات و مظاهر اسماء الهیه، برای رجعت به سرچشمه هستی باید راه متناسبی با وجود و ظرفیت وجودی خود طی نمایند، زیرا هر یک از آنها در قوس صعود باید به محلی برگردد که با محل تنزّل او در قوس نزول تقارن دارد و اقتضای اسم «هادی» این است که راه رجعت هر موجودی به صورت «هدایت تکوینی» یا «هدایت تشریعی» برای او تبیین گردد. ملاصدرا(ره) می فرماید: «خداوند، هم اصل فعلیت و صورت ذاتی أشیاء را به آنها افاضه می کند و هم آنها را به کمال های ثانوی، هدایت تکوینی می نماید.» و آیه شریفه «ربنا الذی أعطی کل شیء خلقه ثم هدی» ناظر به همین معنی است.

اصل چهارم:

در نظام مظهریت، بینش فلسفی و عرفانی، هر چیزی دارای وجود و مظاهر خاص است و «هدایت، عبارت است از تعیین کمال مناسب یک شیء و راه رسیدن به آن» و چون هدایت نیز یکی از پدیده های عالم هستی است، لذا از این قانون و نظام بیرون نمی باشد، یعنی هدایت نیز دارای مظاهر خاص و محدودیت های ویژه است و هدایت انسان که «کون جامع» است علاوه بر «هدایت تکوینی» از طریق «هدایت تشریعی» نیز انجام می پذیرد و «هدایت تشریعی» نیز براساس اقتضای تجلیات اسم «لطیف» و قاعده لطف است و تشریع الهی به صورت احکام خمسه تکلیفیه ظاهر می شود. این آیات شریفه ناظر به این معنی است «کل شیء عنده بمقدار» «هر چیزی نزد خدا دارای اندازه است» و «ان من شیءٍ الا عندنا خزائنه» «هیچ چیز نیست مگر اینکه گنجینه ها و خزینه هایش در نزد خداست».

اصل پنجم:

اوامر و نواهی دین و به تعبیر دیگر احکام خمسه تکلیفیه و احکام وضعیه در دین براساس مفاسد و مصالح ذاتیه اشیاء ، بنا گردیده است. وحکیم الهی معتقد است که مفسده، یا مصحلت ذاتیه در أعیان خارجی وجود دارد و اشیاء به واسطه همین مصلحت یا مفسده، متعلق احکام تکلیفی یا وضعی قرار می گیرند.

بعضی از متکلمین و فلاسفه معتقدند که «أشیاء فی حد نفسه» دارای حسن، قبح، مصلحت و مفسده نیستند، بلکه این امر و نهی الهی است که به مجرد انشاء، سبب جعل حسن و قبح در آنها می شود و آنها را ممدوح یا مذموم می سازد. ولی در نظام هستی شناسی فلسفه و حکمت متعالیه صدرایی، تمام عوامل و طبقات وجودی با نظم خاصی از سرچشمه هستی، تنزل نموده و همگی، جلوه های اسماء الهی هستند، ولی گاهی ظهورات أسماء با یکدیگر تخاصم می نمایند، به این معنی که ظهور یک اسم، ممکن است جلوی ظهور اسم دیگر را بگیرد.

در این بین، ظهورات و تجلیات بعضی از أسماء برای استکمال نفس (یعنی رساندن حقیقت انسان به مظهریت اسم جامع الله) مفیدترند. شارع مقدس که مکون هستی است، به نقشه اسرارآمیز اسماء و صفات و اعیان خارجیه ای که مظهر این اسماء و صفاتند، «علم مطلق» دارد و می داند که ترک و انجام چه افعال و احتراز یا استفاده از چه اعیانی، او را در مسیر تقرب به تجلیات کلیه اسماء و صفات پیش می برد و چون به اقتضای اسم «هادی» باید هدایت کند و هدایت، مجری و مظهر خاصی دارد، بنابراین تکالیف الهیه بر طبق ضوابط بسیار پیچیده و اسرارآمیز تجلیات اسماء و صفات الهی در باطن عالم استوار گردیده و به بشر ابلاغ شده است.

حال اگر خلاصه این پنج اصل را به یکدیگر ضمیمه کنیم، در رابطه با موضوع بحث چنین نتیجه می گیریم:

۱ – انسان، مظهر اسم «الله» است، یعنی مظهر اسم ذات و جامع جمیع اسماء و صفات است؛

۲ – همه مظاهر حق می بایست در قوس صعود به او باز گردند؛

۳ – اقتضای اسم «هادی» و هدایت الهی، راه بازگشت هر مظهری را نشان می دهد و هر موجودی لاجرم باید بازگردد؛

۴ – هدایت الهی، مظاهر خاص و محدودیت های ویژه دارد و در مورد انسان، علاوه بر هدایت تکوینی، به صورت شریعت و احکام خمسه تکلیفیه ظهور می کند؛

۵- تکالیف الهیه مبتنی بر مصالح و مفاسد ذاتیه اشیاء بوده و این مصالح و مفاسد نیز در اثر تخاصم اسماء الهی حاصل گردیده اند.

بر اساس این اصول، اگر تکلیف واحدی برای دو مکلف منظور شده باشد نتیجه می گیریم:

زن و مرد مکلف، هر دو مظهر یک اسم «الله» هستند و برای بازگشت به سوی آن «اسم»، باید یک راه واحد را طی کنند و از مظهریت یک نوع هدایت خاص، بهره گیرند. بنابراین مصالح و مفاسد ذاتی اشیاء نیز برای ایشان یک نسبت واحد دارد. و هر دو باید دارای ظرفیت وجودی واحدی باشند، زیرا هدایت خاصه بر طبق اندازه، مقدار و ضوابط کاملاً متناسب با باطن موجودات ظاهر می شود. در نهایت ظرفیت وجودی زن و مرد در ناحیه صدور تکالیف واحد، یکسان است و چون صدور تکلیف تحصیل علم برای هر دو به لسان واحد بیان گردیده، لذا باید ظرفیت وجودی آن دو برای انجام این تکلیف، هم افق باشد.

[ ۱۳٩٠/٢/۱۸ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب