ساز تنهایی

چهارشنبه : م تو نمیای کاشان؟

م با کی میری؟

با انجمن

تو با همه میپری؟؟

بهم برخورد ....

پنجشنبه"

صبح اتوبوس ....از شدت وقاحت کلامی و رفتاری مونده بودم ..خشکم زده بود...

سفر خوبی نبود ...بی برنامه ...نا منظم ....خب من تالا کاشان نرفته بودم و علت رفتنم به این سفر حضور کتار دوستی بود که بخاطر شرایط خاصش دوست داشتم کنارش باشم و گرنه کلی کار رو سرم ریخته بود ..البته بدم نمیومد این تیب رو هم بشناسم...

اگر بخوام این سفر رو از دیدگاه گروه بسنجم...

اینجانب از همین تریبون ازاد اعلام میکنم ..."من شکر بخورم دیگه با اینا جایی برم "

ولی طرف دیگه حضور ناظر در این سفر بود که واقعا از همجواری باهاش لذت بردم ....یعنی من همیشه فکر میکردم نسل چنین ادم هایی از رو زمین بر دشاته شده بعد زا دیدن غریبه منتظر کمی از این دیدگاه کوتاه اومدم و در این سفر با شخصی رو برو شدم که کلا در فضای دیگه سیر میکرد ...

شروع بحثمون از فلسفه بود و بعد شروع بحث های فلسفی ..بحث و گفتگو پشت هم ...من عاشق مباحثه های این طوریم .....و اینکه بتونم زا کسی بهره بگیرم..ولی متاسفانه ادم های کمی هستن که بتونن به مقابله مستند بپردازند...

خراب شدم  و ساخته شدم ...بهترین دوره سفر همین جا بود.. و مطمئنا بدون حضور ایشون و این صحبتا تموم این روز به هذر رفته بود ...

ئ این قسمت از سفر شیرین ترینش بود ....کلا صحبت با کسی که میتونه چیزی به اندوخته تو اضافه کنه لذت بخشه ..

شنبه :

ببخشید بهم ریختم ...بعد از دو هفته که استاد رو ندیده بودیم ..امروز با ظاهری اشفته و  شکسته شده اومد سرکلاس ..در انتهای کلاس که جویای حالشون شدم ...متوجه شدم در طی انجام یه ازمایش در ازمایشگاه دچار بیماری شدن که رشد سزیعی داشته ...نمیدونم شنیدن این خبر ...اینکه استادی که هنوز ابتدای جوونیش هست رو برای همچین حادثه ای از دست بدیم ..برام خیلی گرون تموم شد ....حالم داغونه .اگرچه برای خودشون وچون در راه مقدسی بوده بدون نگرانی و همراه با خونسردی بودولی برای من درد ناک بود و هضمش سخت ...سخت ...ببخشید برا همین زیاد حس اپ کردن نداشتم ایشالا بعدا جبران کنم ...

ازتون میخام براش خیلی دعا کنین ..خیلی ..شما ها پاکین ...خیلی التماس دعا ..

بهشتی باشیدگریه

[ ۱۳٩٠/٢/٢٥ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب