ساز تنهایی

 

روز ازل که طینت ما را سرشته‏اند

بر لو ح دل محبت مولا نوشته‏اند

مهر علی و آل علی علیهم السلام افتخار ماست

چون او ولی و حجت پروردگار ماست

ما را امیر جز شه ملک حجاز نیست

جز قامتش ردای خلافت تراز نیست

داماد احمد است

علی نور سرمدی روح محمد (ص) است

علی سر ایزدی چشم و چراغ اهل جهان مرتضی علیست

بالانشین بارگه کبریا علیست

مردم چو خاک، لیک علی در و گوهر است

خلق جهان گیاه و علی مشگ و عنبر است

ای منکر ولایت و ای دشمن خدا

هر گز مدان علی ز رسول خدا جدا

نفس علی مثابه نفس پیمبر است

این گفته در کلام خداوند اکبر است

در آیه مباهله از کیست گفتگو؟

منظور حق ز «انفسنا» کیست غیر از او؟

او را مگر رسول برادر نگفته بود؟

جز او به خوابگاه پیمبر که خفته بود؟

در «هل اتی‏» خدای که را وصف کرده است؟

در این خصوص گوی سبق را که برده است؟

جز او به «هل اتی‏» که شده مفتخر بگو؟

جز او به «لافتی‏» که شده تاجور بگو؟

جز او که شد به آیه تطهیر مفتخر در آیه «ولیکم‏الله‏» کن نظر با من بگو که آیه «بلغ‏» به شان کیست؟

وان صحنه غدیر خم از برای چیست

با من بگو کدام کسی بود

در جهان در بیعت غدیر که شد میر مومنان؟

با من بگو که مؤمن اول که بوده است؟

پیش خدای از همه افضل که بوده است؟

با من بگو که فاتح خیبر که بوده است؟

در روز جنگ یار پیمبر که بوده است؟

غیر از علی به دوش پیمبر که پا نهاد؟

جز او که بود بهر خداوند خانه‏زاد؟

آری، علی مقرب درگاه کبریاست شک نیست

در کلام که سلطان اولیاست هر گفتگو به‏شان علی در جهان کم است

دریا به پیش فضل علی قطره و نم است

او حجت‏بزرگ خداوندگار بود

او بنده ستوده پروردگار بود

او یاور رسول خدا بود

بی گمان هم پیشوای خلق جهان

میر مومنان شیر خدای و صفدر میدان

بحر جود جانبخش در نماز و دعا

و سجود بود مشتق شده است

نام بزرگش ز نام حق جز ختم انبیا شده

افضل ز ما خلق بیت‏الحرام

کعبه

محل ولادتش بوده

همی به مسجد کوفه شهادتش این ابتدای کار شد

آن اختتام او نازم به حسن مطلع و حسن ختام

او او مظهر عدالت و تقوی وجود بود

او فرد بیهمال جهان در وجود بود

آموزگار بود و گهی قاضی و خطیب گه کارگر به جامعه

و گاه هم طبیب

گه در فضای حاجت اهل نیاز بود

گه در مصاف جنگ و گهی در نماز بود

او بود در زمان خودش بی‏کس و غریب در زندگی‏ندید

بجز از ستم نصیب آتش به بارگاه چنین پیشوا زدند

تیر جفابه جان و دل مصطفی زدند مظلوم و دلشکسته

و زار از جهان برفت در دل هزار حسرت

و داغ نهان برفت در روز حشر،

ساقی کوثر علی بود در رستخیز،

شافع محشر علی بود

چشم امید نیست

مرا جز علی به کس مائیم

و

دست و دامن آن سرور است و بس 

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

 نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلهکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ

 

 

 

ولادت امیر المونین بر همه مسلمین مبارک باد

  

.

دلم گرفته پدر

برایم بهار بفرستید

ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید

دلم گرفته پدر روزگار با من نیست

دعای خیر و صدای دوتار بفرستید

اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار

برای دخترک خود "قرار" بفرستید

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را

کمی ستاره دنباله دار بفرستید

به اعتبار گذشته ، دو خوشه ی لبخند

در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید

تمام روز و شب من پر از زمستان است

دلم گرفته پدر ، برایم بهار بفرستید...

"روز مرد بر تمامی هم وبلاگی های عزیز مبارک "

التماس دعا

بهشتی باشید

[ ۱۳٩٠/۳/٢٥ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب