ساز تنهایی

مهدی بیا که عید اعظم پیمبر است / این بعثت محمد و تبریک حیدر است

در اهتزار پرچم قرآن هل اتی / تا موسم ظهور بدستان رهبر است . . .

عید مبعث مبارک

 

امروز روز اخر بود البته برا دوستان هم دوره ای چون من هنوز در گیرم تا شنبه ...

فکر نمیکردم تو اون جمعیت دیروز و این همه مدت فرجه کسی یاد من باشه ..اونم بطرز جالبی امروز از کله صبح تا بعد از ظهر هر کس ما رو دید گوشه ای زد که تو دیروز چرا نبودی.؟؟دیروز چرا نیومدی...

خب زا طرفی هم مایه خجالت بود ..هم اینکه خودم همچین وجدان اروومی داشتم ..چون رضایت کسه دیگه ای کسب کرده بودم

از طرفی خوشحال بودم ...که در عین بی رنگی ..و دوری اینقدر بیادم بودن ..

خداییش ولی خیلی تعارض داشتم ..

افسوسم خوردم ..ولی حداقل امروز با خیال راحت و ارامش از فضا لذت بردم ..

اخی چه ارووم بود..

کلا از فضای همه دانشگاه جدا بود..

اخییییییییییییییی

نمیدونم چرا وقتی شهید میبینم یاد شقایق میفتم ..شاید بخاطر شعر شقایق باشه

شایدم ...

هییییییییییییییییییییییییییییییی

بعد از برگزاری مراسم اختتامیه جان سوزی که داشتیم با بچه ها ..

رفتیم کنار مزارشون ..

کلا امروز از اون روزایی بود که از صبح ....

خدایا شکرت ...مرسی از این همه ارامش

عکسای مراسم رو تو وب اقای بخشی تو لینکام ببینید ..

البت ما هم از قبل خاکسپاری و بعدش عکس گرفتم و فضا و...ولی خب دست روزگار و بی لیاقتی و رو سیاهیمون که از قبل معلوم بود ..

احتمالا اون اردو جنوبم از دست در رفت و تونستیم بریم ...

اخیش این چن روز کلا روحیه پّررررررررررررررر

امیدوارم همتون روزا و شب های ارومی رو همراه با سلامتی و خوشبختی داشته باشید

آرزومند آرامش و خوشبختی همتون

"ح.ا"

.................

مبعث نوشت :

خدایا مرسی که اینقدر هوامو داری و شرمنده ام که من اینقدر گناه کارم ...

دیشب وقتی اینا رو نوشتم کلا داغون بودم ...

دیروز یکی از بچه های اردو جنوب رو دیدم با خبرای خوش ..تو حال خودمون بودیم که گفت تو طرح ...دانشگاه ثبت نام کردی؟گفتم نه چیه؟

گفت ثبت نام اخرشه شاید دیگه نشه ولی اسمت رو به این شماره اس بده ...

یه اردوی یه هفته ای ..بهت زنگ میزنن ....

همونجا تو مترو یه اس دادم...

خیلی رو رفتن به اردو جهادی حساب باز کرده بودم ...نمیدونم جو گیر بودم احتمالا ولی خب برام جالب بود که اینم نظر منو داشت که خیلی اشتباهه یکسری به عنوان سرگروه و عضو فعال و ...هر سال برن و عده ای ...

و اینکه یه عده فرمشون رو با جمله خاهشی و قسمپر  کنن و هرسه عازم شن و یکی مثه بنده خدایی تا نیمه شب بشینه با همفکری عضو فعال فرم پر کنه اخرشم هیچ ..

بگذریم ...ما که رفتیم ..

امروز بخاطر اینکه دانشگاه به عنوان سال جهاد حاضر نشد برا ورودی 86 جشن فارغ التحصیلی بگیره ..خودمون تو پارک ".." جشن گرفتیم ..

خیلی خوش گذشت اگرچه وقتی با اجبار عده ای رو از محیط امنی مثه دانشگاه بیرون میکشی بخاطر تحت فشار بودن ها عکس جواب میده اکثرا و متاسفانه محبه ها بگونه ای دیگه ظاهر شده بودن که من بخودم شک کردم ....

دیروز همین برنامه در چمن دانشگاه میشد پیاده شه که کمی شد ولی چون میخاستیم جمع کلاسمون که شامل دو جنس بود با هم باشیم مجبور شدیم بیرونب گیریم ...و این خیلی بد بود ...بچه ها افراد متعهدی بودیم ...ولی حیط بیرون خصوصا فضاهای باز ناچارا جوی را ایجاد میکنه که مسائلی غیر معقول و گاها شاید مشکوک ایجاد بشه ...

این جمع بیرون دسته کمی از اردویی که رفتیم جنوب نداشت ...چون همه متعهد بودیم و بعضا متاهل ...ولی خب بی حجابی و تبعات همراهش زجر اور بود ...

به قطع یقین اگر این مراسم رو اجازه میدادن در خود فضای دانشگاه برگزار کنیم .طبعا هم خدا راضی بود هم  بنده های خدا

و هم در محیط امنی بود بدون ترس از اینکه بگیرنمون ..

هیییییییییییییی کاش واقعا این رییس محترم و..کمی منطقی بودن ..

خلاص شب حدود ساعت نه بود که از طرح تماس گرفتن و قرار شد از روز یکشنبه یعنی درست نیم روز بعد امتحاناتم ..به یک اردوی 8 روزه برویم ...

نمیدونم کیا میان ولی خب امیدوارم بتونم مثه اردو جنوب استفاده خوبی ببرم ازش

فکر کنم اینجور یواش یواش از دانشگاه جدا شم برام بهتر باشه ...

دعا کنین خدا ببخشایدمون ...

امروز در برخی مواقع داشتم فکر یمکردم ایا اینکه این وسط من تک افتادم امر به معروف نمیکنم یا جمع ترک نمیکنم اشکال داره؟؟

نیدونم در یک تعارضم ..

امیدوارم اگه واقعا گناهی کرده ایم خدایمان ببخشاید ...

در این شب های خوب و روز های خوب اخر ماه و شب جمعه

خیلی التماس دعا

بهشتی باشید

[ ۱۳٩٠/٤/٩ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ ستوده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

من برای ساختن خویشتن می روم... برای شکافتن صخره های بیگانگی من به خود باز می گردم سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم من برای ساختن خویشتن می روم... من به نهایت انسان می اندیشم سفرم را آغاز می کنم در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام هزار آرزوی یک انسان انسانی که خویش را می جوید من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
موضوعات وب