برگشت

 

  1.  

باید زودتر ازین میومدم ازون شبی که این حرفا رو تو وبم زدم و شب خابی دیدم ..خابی در مورد داداش حامدم..خاب میدیدم برگشته و اپ کرده ولی تموم اپش همونی بود که باید من میفهمیدم از خوبیاش ازین که یه فرشته است...

دیشب حالم بد بود ..بعضی وقتا با همین خدا هم عشق بازی میکنی حال میده...داشتم از امیر میگفتم از حضورش از روابط و .. و از افکار پوچم...تو این میون بود که یه سقلمه بخودم زدم که ادمای اسمونی مثه فلانی و بیساری معلومه لیاقتی برتر دارن و من و پیشونی نوشتم نباید همچین کسایی رو داشته باشیم...

امروز نت با من دعواش بود یا من با نت دیدین گاهی خدا عینشو میذاره تو کاست ؟؟؟همون شد گذاشت تو کاسم غیر از زمان کمی قبل ازون نتونسم باهاش بچتم..اینم از محاسن خدای مهربون منه...البته اینو فقط خودم میدونم ..برا همین اصراری به اومدن نداشتم تا اینکه عصری نزدیکای ۴ کامی رو روشن کردم و رفتم اصن یادم رفته بود برگشتم سرشو سایت چت رو اوردم که یه اسم عجیبی سلام کرد..........

واییییییییییییییییییییییییییی باورم نمیشد داداش حامدم بود...هورا

درسته حرفا و اوضاع اونجوری که مدنظرم بود پیش نرفت ولی خیلی از حضورش ارووم و خوشحال شدم هرچقدرم که بد باشه ...و کلا برداشتش از من عوض شده باشه..

خب ولی خوشحالم داداشم برگشته....

بگذریم چن روز پیش که داشتیم از ترکمنستان سوار تاکسی شدم بالای شیشه جلو تاکسی یه عالمه عکس بود از زنا و مردا که تقریبا تا یه وجب بالای شیشه رو گرفته بود...عکس شهدای زن و مردی که تو زندان شهید شده بودن فکر کنم بود...خیلی هاشون از مردا قیافشونو میدیدی میگفتی ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااتعجب

منم اآ گویان مشغول کنجکاوی تو عکسا بودم....دیدم یه عده ادم بودن که ازین شماره های زندان جلوشون بود ...ولی چشای من نمیدید چی نوشته بود...

خلاصه کلی لذت بردم ...خیلی قشنگ بود...همین

تو این شبا خیلی برام دعا کنین....

بهشتی باشیدلبخند

/ 0 نظر / 9 بازدید