درد نوشت !

 

 

قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پای عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج می زد

ولی رویای دورم را شکستند .

........

 

چه عنوان خوبی...درد نوشت !!!!!!!!!!!

 

 

 پ ن :

آدمهای ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند، همان ها که برای همه لبخند دارند، همان ها که همیشه هستند برای همه هستند، آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است! بسکه هر کسی از راه میرسد یا ازشان سوءاستفاده میکند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان میدهد، آدمهای ساده را دوست دارم، آنان که بوی ناب " آدمی " میدهند

 

1-یک وقت هایی آنقدر تلاش می کنی نباشی،
آنقدر از شکلی که دیگران دوست دارند تو باشی، ایراد می گیری که می رسی به آنجا که دیگر واقعاً نیستی؛
می رسی به آنجا که دیگران هم نمی بینندت؛
تن می دهند به نبودنت.
یک وقت هایی، می بینی که داری گم می شوی؛
می بینی که حافظه ها کم کم تو را و بودنت را به یاد نمی آورند؛ بی آنکه حس کنند چیزی کم دارند…

/ 9 نظر / 14 بازدید
ستوده

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید تا داغ ما کویر دلان تازه ترشود چون ابری از سراب ببارید و بگذرید پنهان در آستین شما برق خنجر است دستی از آستین به در آید و بگذرید ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم ما را به دست دل بسپارید و بگذرید با آبروی آب، چه باک از غبار باد!

ستوده

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید تا داغ ما کویر دلان تازه ترشود چون ابری از سراب ببارید و بگذرید پنهان در آستین شما برق خنجر است دستی از آستین به در آید و بگذرید ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم ما را به دست دل بسپارید و بگذرید با آبروی آب، چه باک از غبار باد!

ستوده

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید تا داغ ما کویر دلان تازه ترشود چون ابری از سراب ببارید و بگذرید پنهان در آستین شما برق خنجر است دستی از آستین به در آید و بگذرید ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم ما را به دست دل بسپارید و بگذرید با آبروی آب، چه باک از غبار باد!

تمنای باران

رفیق چرا اینقدر این بنده خدا واست مهمه؟! ولش کن! همون لحظه اول هم گفتم.حرفام رو یادت میاد؟! سفسطه،انکار حرفایی که زده میشه،تناقض دائم... اینا همه ی کاراییه که این جماعت میکنند!!! فقط دارن بسیج .بسیجی رو زیر سوال میبرن!همین

ستوده

بزدلانی که ز ترس ابتر شدند از بسیجیان بسیجی تر شدند

دانشجو

سلام فعلا همین ...

خداحافظ رفیق

سلام رفیق!! این شماره ی 1 پی نوشتت رو دوست داشتم خیلی کد آهنگم گیرت اومد؟[چشمک]

خداحافظ رفیق

سلام ستوده بانو!! با "دنیای زشت نقاب ها " بروزم قدمت به چشم[گل][گل]

سجاد

وای خصوصی اش کن