اردیبهشت پارسال ..
.دانشگاه واقعا اردیبهشت  ماه بهشته ..
حوضچه اب بازی های کودکانه ام
چم بند تنهایی ها .اخی روزی که برای اولین بار با دو نفر صحبت کردم روبروی این چمنا بود ...و چقدر درس خوندیم و فیلم داریم ازین چمنا ..اخه ازاد تر از چمنای روبرو دانشکده بود.
این قاصدکام که دیگه سرگرمیه ما دخترا بودن ...وای یادش بخیر رفتیم اون ور اتوبان امسال پارک جدیده یه الاچیق داشت ..جاتون خالی چقدر خوب بود ..لای شمشاد ها پنهون شدن ها و شیطنت هامون ..
برف امسال ..بیابون پشت دانشگاه در دخترونه ...جایی که دو هفته پیش از اینجا تا دم اتوبوس سگ دنبالمون کرد و حقوق بگیرای دانشگاه نقش مجسمه رو بازی میکردن ...بعد داداش بنده میگن سخت نگیر خانومه .."خدا قسمتتون کنه شب ازین راه بیایید و برید بلکه معنای حرف ما رو درک کنید ..
خدا عاقبت یه روحانی رو بخیر کنه سه شنبه شبادیر وقت حول حوش 7 اینا فکر کنم  که اینجا جزجک و جونور هیچ نبود ظله زمستون باهامون ازین در میومد و تا ایستگاه اتوبوس که ما ها شب تو تاریکی تنها نباشیم ...
پ ن: بقیه عکسا رو نتونستم اپلود کنم بقیش در شب های اینده بازمان خاطره بازی ها....
/ 8 نظر / 20 بازدید
رهرو

سلام.اولا دلم می خواهد اولین نفری باشم که نظر میدم . واقعا نمیدونم چی بگم ؟؟ هنوز آنقدر توانا نشدم که بتوانم این احساسات قشنگ و دخترانه ات را لمس کنم . شاید دلیلش این باشد که به این مرحله ی کنونی شما نرسیده ام . اما دیر نیست ,زمان خیلی زود می گذرد . فارغ التحصیلی پایان راه نیست ,یک شروع دوباره ست برای پیمودن مسیری دیگر . همین .[لبخند]

غریبه منتظر

سلام [لبخند] ای یادش بخیر،مارو کجا بردی نویسنده وبلاگ ساز تنهایی،هیچ وقت کارگاه قسمت برق رو که برق سه فاز من رو گرفت یادم نمیره،هیچ وقت اون کنفرانس جنجالیم یادم نمیره،اون کارخونه تولید کابل وسیم رو یادم نمیره،کنفرانس دوره کارآفرینی چقدر مسخره بود،ساعت 11 اومدن بجای ساعت 8 یادش بخیر،یادم نمیره که سر کلاس ریاضی همش خواب بودم،اخه استادم میدونست من مشغول به کارم هیچی نمی گفت،یادش بخیر سر کلاس روشنایی فنی،هر چی میگفتم نور توی زاویه 45 درجه خیلی فرق میکنه تا صفر درجه،استاده اصلا قبول نمیکرد. اخه مارو کجا بردی.......... یا زهرا

علی س

سلام میتونم بگم حلالتون نمیکنم. اگه ساعت کامنت رو ببینید این موقع شب بدجوری گریه ام رو درآوردید همیشه از این نوع خداحافظی و دل کندن نفرت داشتم. نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی وقتی جلوی کسی گریه می کنم احساس می کنم طرف مقابل با گریه ی من خرد میشه بخاطر همین همیشه تو خداحافظی ها خنده تلخ و مصنوعی رو لبم دارم. ممنون که امشب از زیر این فشاز با این نوشته خودتون خارجم کردید خیلی وقت بود برا دل خودم گریه نکرده بودم.

علی س

گفتم طرف مقابل با گریه من خرد میشه چون به چشم دیدم و این شرایط رو برام ایجاد کردن که از من توقع ....نمیدونم سنگ بودن رو دارن. این توضیح رو دادم که یه وقت دوستان فکر نکنن دچار خودشیفتگی و خودبزرگ بینی و غرور وتکبر شدم. قبلا خبر می کردید پست جدید میذاشتین.

علی س

کاملا حق با شماست. ببخشد کنجکاوی کردم.قصد فضولی نداشتم.

علی س

به روزم. ای بابا دلخور براچی؟

علیرضا ملوندی

سلام دلم واسه دانشكدمون تنگ شد![گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] خدا كنه ارشد قبول شم دوباره دانشجو شم! گرچه الانم هستم پايان نامم مونده اما كلاس نداريم[گریه][گریه][گریه] يادش بخير همين جا عاشق شدم!!! [خجالت][خجالت] عيال ما اومد اين طرفا بهش بگين دلم واسه دوراني كه تازه بهش علاقمند شده بودم تنگ شده![خجالت][خجالت][گریه][گریه][گریه]

علیرضا ملوندی

سلام الانم دلم واسش تنگ ميشه تفرقه افكني ممنوع![عصبانی] هنوزم معتقدم دانشگاه ها بايد تفكيك شه اينكه من از دانشگاه زن گرفتم كه دليل نميشه از نظرم برگردم! تازه اگرم دانشگاه نبود خدا يه جاي ديگه ما رو سر راه هم قرار مي داد ما از ازل زن و شوهر بوديم! جريان آشناييمون رو هم از خود ارباب بنده سوال كنيد![خجالت]