بغض دلم....هیجان یک کار دانشجویی

 


به نام کسانی کنم اقتدا که در خاک از آنهاست جوش و صدا

من و یاد یاران که سر باختند ......... ولی بر ستم گردن افراختند

سحر گاه اعزام یادش بخیر ......... وگردان گم نام یادش بخیر

لباسی که خاکی تر از خاک بود ......... ولی چون دل عاشقان پاک بود

 

 

دیروز رفتیم گلزار شهدا چقدر خوب بود....چقدر شلوغ بود....هیچوقت اینقدر شلوغی ندیده بودم...چقدر خوب بود...

چقدر ارووم شدم...وقتی رفتم نشستم سه کنجی عمو...بغضمو خالی کردم...

چقدر ارووم شدم...یه پر سفید کنار گلدون بود برش داشتم....و گذاشتم لای مفاتیحم....

قبل من یه کبوتر سفید اونجا بوده....

وقتی داشتم میرفتم سمت گلزار رو جای عکس یکی از شهیدا یه کبوتر نشسته بود...

داشتم فکر میکردم...ایا اینم دلش گرفته یا جلد این شهید شده؟؟؟

 

 

 

 

وقتی داشتم عکس عمو رو با داداشش نگاه میکردم ....یاد این شعره افتاده بودم

من زا خون شهیدان شرم دارم

که خلقی را بخود مشغول دارم....

...........................

بعد از حرکت شیرین دانشگاه..روز یکشنبه یه عده دختر از در بالا برگشتیم و بعدشم با هم سوار اتوبوس شدیم قسمت اقایون نشستیم...راننده هم دل به دلمون داد و تا رسیدن به مترو هیچ مردی رو سوار نکرد تموم مردا مونده بودن...بیچاره ها..چقدر خندیدیم...ولی زنایی که وسط راه سوار میشدن کلی میخندیدن با ما...

ما هم میگفتیم جهت حمایت با رییس دانشگاه علامه مبنی بر جدایی در بانوان و اقایون..اتوبوس ها رو نیز تغییر دادیم...نیشخند

خوش گذشت....

التماس دعا

بهشتی باشید

/ 0 نظر / 8 بازدید