غربت این روز های من

 

 

☑مادر

مقتل ها همہ کہ فقط گریہ بر عمرِ کم شما نیست

مقتل که فقط جان دادنِ چند باره ے شما پشتِ در نیست

مقتل کہ فقط کشتہ شدن محسن نیست..مقتل اصلا اینها نیست..

مقتل یعنی مُردن بہ پاے همین حالاے من،کہ نشستہ ام با خروار خروار ادعاے یارے وعاشقی

نشستہ ام بہ پاے گذر ثانیہ ها و امام م را یار نیستم...

درحالی کہ همین شما،منتظر یک ولّی شناسی،یک مرد براے مردت..

براے آنکہ پشتِ پسرت بہ پشتش گرم باشد...

مقتل یعنی اینکہ هنوز،با وجود همین ِ من ِ مدعی،

مهدےِ شما هنوز،تنها،غریب،در پس ِ پرده است...
 
 

 

 

چشم دل باز نما!
اینجا تساوی حسین و عباس است !
در میان استجابت دعای من و تو !
هر دو باب المراد
هر دو باب الله !
هر دو باب الحوائج
هر دو شهید کربلا
هر دو پسران شیر خدا
هر دو یل مادرمان زهرا !
هر دو برادر هم !
هر دو تشنه لب !
هر دو هدف حرمله لعین
هر دو ...!
چشم دل باز نما!
این امام و او مأموم!
السلام علیک یا مولانا یا سیدالشهدا
السلام  علیک یا مولانا یا ساقی العطاشا
 
 
خرابم بانو...دردﮮ به جانم افتاده کہ..

می دانم کہ دلم نمی رود مثل ِ همیشہ زبان بگیرم بہ غزل خوانی و قربان صدقہ ات بروم

می دانم کہ می آیم روبہ روﮮ ات و کمی آن طرفتر از همیشہ می ایستم

و تمام لحظہ هاﮮ گرفتہ ﮮ این روزهایت را بغض می کنم...

چقدر این روزها خانہ ات غم دارد...

حس می کنم کہ چادرت را کشیده اﮮ بر سر و گوشہ اﮮ نشستہ اﮮ بہ غربت علی

حال ِ دلم خیلی نقطہ دارد...

کاش می شد هر وقت ِ دیگرﮮ بود بہ جز عزاﮮ ِ شما...

سرت سلامت سایہ ﮮ سر...سرت سلامت بانوﮮ دل...

بزم ِ عزا بگیرم برایت شب و روز...
 
 
 
پ ن:
1- یک :
شما یادتون نمیاد...
یه زمانی اقایونم با پوشش کامل تو جامعه حاضر میشدن و باید میشدن ....
ولی حالا بر خلاف شرع و عرف ...عکس برهنشون رو به در و دیوار ..
با لباس تنگ دوچرخه سواری در ملاعام ...
و زیر دوش تو فیلما میبینین ...
کسی هم هیچی نمیگه .....
 
 
2-  چند وقت پیش بود که ما یه نقد کوچیک به بخش نظرخواهی مسئولین بسیج علامه فرمودیم ....یه بنده خدایی شروع کرد از مسئول و ...و اینا صحبت کرد ...
بعدش  دیروز اومدن میگن جلسه نقد جنوب گذاشتن میگم کیا هستن؟؟؟؟میگه اقای فلانی ...ش . و مسئولینش و اینا ....میگم خسته نباشین ....ما در خواست نقد داشتیم ....خب این که رییسشونه اونام زیر دستاش میرن میشینن کنار هم میگن عجب کار سختی بود و به به و چه چه ....گذشته ...میبینن یکی دیگه از بچه هام هست ..میگم تو جلسه نیسی...میگه نه فلانیه ..بعدش اینی که قرار بود از ماها هم بره نرفت ..گفت  وقتی حرفمو کسی قبول نمیکنه واسه چی برم؟؟؟
بعد فقط نهایت کار اس مس کردن بخشی از نقد ها به یکی از بچه ها بود که تو خط ماست حدودا .....
کشته مرده این جلسات نقدشونم ....
از قدیم گفتن هیچ ماست بندی نمیگه ماستم ترش بود ...
 
اینم برا در اوردن حرص اون بنده خدایی که چند پست قبل رو اعصابم تردمیل رفت میگم ....فرمانده قبلی هرچی نداشت اقلا یه وبلاگ داشت که همه میدونستن و هرکی هر حرفی داشت میرفت میزد اونجا........حالا از ایمیل و ...بگذریم و اینکه حضوری هم نقد پذیر بودن ......!!!
 
 
...
این بنده خدا در رابطه با این پست تو پست فیلم سازی و پستی بسی طولانی کامنت گذاشتن!!!
 
/ 5 نظر / 5 بازدید
تمنای باران

سلام ببین میگم میخوای بریم دفتر رو سر مسئولین خراب کنیم؟! آخه دختر خوب فقط نقد نمیتونه مشکلی رو حل کنه . . . باید دست بکار بشیم ! فکر نکن چون فارغ التحصیل شدی باید بیخیال بسیج دانشجویی بشی! این بسیج دانشجویی نیست ، بسیج جوانان هست که آغاز با دوره دانشجوئیه . . . چی شد اون حرفایی که تو حکمت با رهرو زدیم ؟ هیچی! (البته من اطلاع دقیقی ندارم ! اگه بشه سه شنبه یا چهارشنبه میرم ببینمشون) راستی چند وقت پیش تو خیابون دیدمت ، اینقدر حواست پرت بود که از بغلت رد شدم ، صداتم کردم متوجه نشدی! به اون نشونی که روسری آبی رنگ سرت بود!

تمنای باران

یه حالی ازت بگیرم من! پس منو دیدی به روی خودت نیاوردی!!! بچه پررو . . .

دانشجو

السلام علیک یا فاطمه الزهرا این دوچرخه سوارها هر روز در اطراف ورزشگاه آزادی دیده می شوند...

دانشجو

بسیجی باید حریت داشته باشه ... از این چیزا آزاد باشه ...