درد و دل

 
 
یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ...

*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت

*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود

*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد

*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند

*
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود

به امید استجابت دعاها

http://www.neda61.blogfa.com/

دیشب نیمه شب بود که تموم حجمه ی انتظار را در میان اینه شکسنته ها به تماشا نشستم... بعد از حرفهایت خیلی فکر کردم ...شاید این تماس های نیمه شب هم تمامی نداشته باشد ..گفتی ویروس ها احاطه گرند...بودند...گفتی باید انتی ویروس شد ...می شوم ....ولی هیچ چیز راست تر از "دل " نبود که گفتی ...و من در تاریکی و سکوت نیمه شب اتاق در میان هیاهوی باد وحشی با تمام وجود هضمش کردم ...

بزرگترین ویروس این دنیا برای من همان دلبستگی است که گفتی اونقدر دیدم و بستم و شکستم که دیگه خورده شیشه هاش رو نمیتونم جمع کنم ...نه اشتباه نگیر ..تو را به مقدساتت تو دیگه دلبستگی رو با عشق اشتباه نگیر.....

وعده فردایمان را بی خیال میشوم ...نه برای نبستن کوله بار ...برای دل نبستن....فکر میکنم الان این بزرگترین ویروسیه که میتونه ذهنه منو مختل کنه ....

ممنون بابت شیرینی دیشب و حرفهایت ...

                                                                                   تقدیم به م.ش.ک.ا.ت

........................................................................................

گذشته من پر از روزای درهم و برهمه ...پر از تجربه های رنگی ...شاید خاکستری ...البته قبلا برام خاکستری بود ولی الان برام روشنترین رنگ ها رو داره ...چون میدونم وبلاگم توسط دو نفری که طرف صحبت من هستن خونده میشه همینجا حرف دلم رو میزنم ...اگه بچه های دانشگاه ادم هایی مثه شما رو کمتر دیدن من بخاطر حضورم در محیط های خاص زیاد دیدم  و شنیدم ...آدم هایی که واقعا و از ته دل و اخلاص سعی در پیشرفت بچه ها در محیط های دانشگاهی و آینده زندگیشون دارند. آدمهای بزرگی که با دانش سرشارشون سعی در هدایت بچه ها دارند .اما نکته ای که بنظر من در اینجا حایز اهمیت هست اینه که اگر واقعا هدف شما هدایت بچه ها یا بقول خودتون بکار افتادن سنسور های بچه ها برای توجه به اطراف هست باید این کار با آرامش خیال همراه بشه درسته که شما ها انسان های آگاه و جا افتاده ای در زمینه خودتون هستید و از روی خلوص نیت سعی میکنید تمومی آنچه را که میدونین به بچه ها بگید  و من درک میکنم که این کار چه فشار روحی رو بخودتون وارد میکنه و اینکه هرچه ادم آگاه تر زندگی این چنین براش سخت تر میشه و سعی میکنه اشاعه اطلاعاتی داشته باشه ولی باید این رو بدونین که وارد شدن این حجم اطلاعات برای افرادی که تالا با اینگونه مسایل سرو کار ندارند براشون خیلی سخته با سرعت نوردویدن ...خدا هم در اوردن احکام با طمانینه این کارو کردن...دادن اطلاعات. عالیه خصوصا در جامعه ما که بچه ها در گنگی بسرمیبرند ولی باید توجه داشت که بچه ها دچار جنون اطلاعاتی نشوند که بعدا یه دفعه از جای دیگری. بخورند...دوست دارم در ضمن نشون دادن راه به بچه ها اینکه وابستگی به شخص  و عقیده رو. از بین ببرین .هم بخاطر خودتون که گاهی در اینده ادمهایی چون شما گاها براه اشتباه میرن و هم بخاطر بچه هایی که دارین خالصانه بهشون آموزش میدین و "توکل بخدا" رو یاداوری کنین ...اینکه هر کار میکنین در اون جهت ...اینکه  درسته هر راهی مرشدی میخاد ولی دست بچه ها باید تو دست خدا باشه برای رسیدن به اون قله ای که دارین نشونشون میدین ...نه مرشد بشه ".." ...مرشد فقط راهنماست اصل راه و بقیه راه باید دستمون تو دست خدا باشه ...

در هر حال خیلی خوشحال شدم که خبر برگزاری این برنامه ها رو شنیدم اگرچه دیر شاید ولی خب امیدوارم موفق و موید باشید و خوشحالم اینجور هدایت ها بدست افراد ولایت پذیر افتاده چون زمان من افرادی که این کارو میکردن جز  گروه خاصی بودن ...

امیدوارم حرفهای خواهرانه من دلگیرتون نکنه

التماس دعا

........

بعدا نوشت:

- کسى که از روى مردم پروا و حیا نداشته باشد از خداى سبحان پروایى ندارد.

- سه چیز است که نباید از آنها شرم کرد : خدمت کردن به میهمان ، برخاستن انسان از جایگاه خود براى پدر و آموزگار ، و طلب حق اگر چه اندک باشد. 

- حیای بسیار مرد ، نشانه و دلیل ایمان او است.

-  به راستى که حیا و عفت از خلق و خو هاى ایمان است و به راستى این هر دو ، خصلت آزادگان و خوى نیکان است.

- پر رویى و بى ‏حیایی سر آغاز بدى و شرّ است.

علی (علیه السلام)

 

 

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
غریبه منتظر

سلام متن فوق العاده ای هستش خیلی نکته ها داره،واقعا خیلی جالبه،اینا همه تجربه شدن یازهرا یا صا حب الزمان ادرکنی یا صا حب الزمان اغثنی غریبه منتظر

دانشجو

سلام . جالب اینجاست که همیشه اخر فیلم زیباست . مثل این بعدا نوشت شما . بهشتی شوید و باشید .

غریبه منتظر

سلام،خوبی؟ این حرفا چیه؟هر چی که از دل بر بیاد به دل میشینه. شما هم نوشته هاتون عالیه

مشکات

سلام جالبه من همیشه پستات باید یکی در میون بخونم انقدر دیر میام! اون شب برای منم خیلی قشنگ بود خیلی اما همش من حرف زدم همسفر !واین باعث شد کم گوش بدم. من هم از همین که تو به خاطرش نیومدی میترسم خیلی هم زیاد باز هم انفجار اطلاعات اون شب که اومدم یه راست گرفتم خوابیدم امتحان داشتم تا صبح خوابیدم انقدر که ترسیدم خیلی ترس از خودم راه از این که نکنه همه ی این ها یه هیجان مثل خیلی چیزای دیگه باشه. من میترسم از اینکه هنوز دارم تاتی تاتی میکنم یکی بیاد بگه دیگه بسه پاهات قوت گرفت تو هم با مغز میخوری زمین به خاطر اینکه هم اون فکر میکنه تو وابسته میشی هم تو باورت میشه ! خستم زیاد عینهو دوران اول دانشگاه شدم سردرگم انگار اصلا تو زمین نیستم همش دارم میدوم برای سوالام دیگه با اون گروهی که بودم خیلی احساس هم ذات پنداری نمیکنم و با این حال تنها کاری که در حال حاظر میتونست برای شده یه مدت راه نشون بده همین گروه جدید بود اما گیجم نمیدونم نمیخوام سریع تصمیم بگیرم اون شعر نظر اهاری انقدر دوست دارم که خدا میدونه یعنی برای منم میشه به حرفای اون شبت زیاد فکر میکنم. یعنی این پست کیا خوندن؟!! در حال خودسانسوریم بسیار [گل]