اعتقاد زنده..
دیروز اولین جلسه کلاس بود و منم عجله داشتم برسم خونه ..
از شانس بدم هیچ ماشینی نبود و ترافیک سنگینی بود ..
تا یه ماشین دور برگردون رو دور زد ...
چون زمان زیادی بود وایساده بودم و سردم بود باد میومد ....سوار شدم ..
راننده یه پسر مو سیخ بود که اهنگ دوبس دوبسی روشن داشت و بوی سیگار ماشین رو گرفته بود ..
برعکس بقیه ماشینای مسافر بر صندلی جلو رو پر کرده بود ..
بعد از ورود من سیگارشو انداخت دور و صدای ضبطشو کم کرد ...
طبق عادت همیشگی پولو در اوردم وگرفتم سمتش ..
ـ آقا بفرمایین ...
ـ ممنون من پول نمیگیرم ..
ترافیک و شلوغی فردوسی بود ... کمی اضطراب گرفتم ....با خودم فک کردم یبار دیگه امتحان کنم .. تا بدونه من فقد یه مسافر عادی ام ... رومو محکم تر گرفتم و سلیس تر و جدی تر گفتم ..
ـ آقا بفرماین اینجوری نمیشه ...
بدون اینکه نگام کنه ...گفت :
ـ خانم امروز پنجشنبه است .. من پنجشنبه ها کرایه نمیگیرم...
این حرفش ابی بود روی اتیش تصورات و ذهن درهم و برهم من ...و خط خطی کردن تموم پیش داوری و برچسب هایی که خواسته یا نا خواسته توی ذهنمون نقش میبنده ...
امیدوارم خدا این ادمای خوب رو زیاد کنه ..

/ 1 نظر / 19 بازدید
محمد

سلام وب زیبا و با ارزشی داری . متن بر زمینه جولان معنا می دهد. ..... کاش هیچ آرزوی نمی کردی .چون انسان به آرزوهایش نمی رسد بلکه به هدفهایی که می خواهد و در راهش تلاش می کند. آرزو پایان ندارد.اما هدفها را می توان رسید همین حالا همین امشب . .... ساز تنهایی مزن که اینجا تار من سه تایی می شود. ... ممنون میشم اگر به وب من سر بزنی و با یک پیام ...