روزگار خاکی ما و پرواز خاکی !!

 

برای خودم قفسی ساخته بودم  از جنس تنهایی  این روز های همه ی جوان ها . سردر گم در کوچه های آلوده شهر راه می رفتم ..دلتنگ بودم .از همه چیز و همه کس .

حتی خودم .

بعد از  شکستن عهد هایم  هر بار ..از محرم بگیر تا کرب و بلا تا شلمچه و گردان تخریب

دیگر روی بازگشت نداشتم ...بگذریم که مهمان ناخوانده بودم .و سر در گم از این دعوت دفعی..

روز اول بعد از گذر زمانی انگار بهوش امده باشم فهمیدم  در همان اتوبوس سال گذشته و در همان صندلی با همان کیفیت سال گذشته ام و هم اکنون عکس شهید همت رو برویم همت میزبان سال گذشته ام بود و امسا ل قابی برای مرور خاطرات سال گذشته .اخر از صبح که داشتیم از همان مسیر همیشگی  می امدیم ناخود آگاه نگاهم به لبخند زیبا و مشهور حاج حسین خرازی افتاد دلم لرزید .امکانش بود که برم گردانند ..شاید ..

پلاک همراه را دادند و باز همان لبخند شیرین ..جایزه عکس هم شیرینی لبخند ایشون رو به همراه داشت .آری این سفر مهمان  حاج حسین بودم  که با لبخند دلنشینش روی همه دلهره ها و نگرانی های  گذشته ام پا گذاشت و می گفت نگران نباش  میزبان تو منم  روی  حرف فرمانده حرف نمیزند ونترس روح لطیف و پاک من نمی گذارد کسی

ناپاکی تو را ببیند .دلم قرص شد تنها برای شلمچه میتپید و شاید هم دو کوهه قرار بی قراری هایم و این روز های پاییزی من و شلمچه و بابای ...

شلمچه سرزمین عشق و ایثار

دیار عاشقان و بوی دلدار

شلمچه تکه ای از کربلایی

شلمچه اولین تفسیر عشقی

تو گویا بهترین تعبیر عشقی

شلمچه کو مردان شجاعت

شلمچه غصه ها در سینه داری

برایم قدمت دیرینه داری

شلمچه کو شقایق های عاشق

شلمچه تو شاهد عهد الستی

صدایت میکنم تا زنده هستی

گاهی نوایی این چنین روح را به معراج میبردولی هیچ نوایی جز زمزمه ی "ببار ای نم نم باروم ببــــــــــــــــــــــــــــــــــار" دل عاشق را ببازی نمیگرد . همه این پنج روز چون گردابی بر طریق عمر گذشت .

وقتی پایم در رمل های فکه فرو رفت و نفس میزدم تا گام برداردم بیاد روح خسته ام افتادم

روحم را بد جور زمین زمین گیر کرده .و باید برای یک گام دیگر روحم چه نَفسی را بزند .

 

و حالا دقایقی دیگر برای بازگشت به قفس روزمرگی هایم دارم ..

و تا سال دیگر و سفری

شاید

به شرط حیات ...

...

التماس دعا

بهشتی باشید

پ ن :

1- یکشنبه دلنوشته بازگشت ...ساعت 11:03 مورخ  1390 / 12/21

 

.....................

میدونی دارم خل میشم یعنی چی ؟؟؟

میدونی گند شانسی یعنی چی؟؟؟

یعنی من ...کلی براتون نوشتم ...قریب 4 ساعت پشت هم ...با عشق با علاقه ....ولی احمق بازی در اوردم سیو زدمو همش رو خورد این پرشین ...دیگه نمینویسم ...چون حسش نیتس ....بمیره این شانس لعنتی که دو روزه داره منو له میکنه ....

خدایا چه اعترافی از من میخای ..چقدر بگم راضی ام به رضات ...؟؟؟

میبنی داداش ....اینم از اعصاب ما و این روز گار ..بعد بگو ارووم باش ...

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
خداحافظ رفیق

سلام با تلنگر نوشتی با عنوان "فلسفه" بروزم ممنون میشم برای رفع دغدغه ذهنی ام تشریف بیاورید یا علی مدد [گل]

سجاد شاكريــ

سلام و نـــور گاهي اوقات هيچ چيز نگفتن، بهتر است از مدح كردن مقام عظيمي هيچ چيز نگفته ي ما را بخوانيد با " حيف از تو نيست؟ " به روزم دعوتيد[گل]

زهرای فاطمه

سلام عزیز دلم آخه برای چی خل میشی؟؟ حیف نیست که اعصاب نازمون رو سر اینجور چیزا خرد کنیم؟! همیشه راضی باش ب رضای خدا. خدا میگه من صدای بنده هامو می شنوم و ب محض شنیدن دعای بنده هاش، دستور بر برآورده شدنش میده ولی برای بعضی ها رو زود و برای بعضی ها دیر. می دونی چرا گلم؟ خدا دوست داره ک ما اسمش رو صدا کنیم برای همین حاجت بعضی بنده هاش رو دیر میده ب خاطر اینکه صداشونو دوست داره و لذت می بره از اینکه بنده های همش صداش کنند و حاجت بعضی ها رو زود زود میده ب خاطر اینکه اصلا دوست نداره صداشونو بشنوه از بس ادم های بدی اند. مطمئن باش اینقدر خدا دوستت داره ک دوست داره صدای نازتو بشنوه مثل من که دوست دارم صداتو بشنوم! مهربون من! ریلکس باش

زهرای فاطمه

خدا رو شکر خوبم . خیلی خوب. گرفتگی ِ دلت چیز طبیعیه نازنینم. رفتی جنوب و حسودی ات شده ب شهدا. جنوب عین ِ بهشته. باید بهشتی باشی تا بتونی بری اونجا. ای کاش می دونستم که میری و بهت می گفتم ی امانتی ببری اونجا. حیف شد...

خداحافظ رفیق

وای جیگرتو ستوده کشته این اخلاقتم[قهقهه] خیلی باحالی دختر[قلب]