فیلم سازی و پستی بسی طولانی ...!!

جلوگیری از روابط اقتصادی
منطقه‌ای

گره زدن اقتصاد کشورهای جهان سوم به اقتصاد کشورهای بزرگ و استعمارگر از
اهداف اصلی و سیاست
های کلان اقتصادی آنان است. به همین دلیل تلاش میکنند از روابط اقتصادی منطقهای و خارج از سیستمهای جهانی در میان کشورهای همافق جلوگیری نمایند.

به عنوان مثال، روابط اقتصادی کشورهای عربی (22 کشور عضو اتحادیة عرب) با
یکدیگر روز به روز کاسته می
شود؛ اما مبادلات تجاری آنان با کشورهای صنعتی به ویژه کشورهای غربی روز به
روز افزایش می
یابد. حتی در مورد ایران نیز وضع به همین منوال است. البته حجم مبادلات
تجاری میان ایران و امارات بالا است اما امارات در حقیقت نقش دلالی در صادرات
کالاهای کشورهای غربی و صنعتی را ایفا می
کند. به تعبیر دیگر، مرکز منطقهای توزیع کالاهای غربی است.

منبع : جنگ نرم
- دکتر احمد حسین شریفی

 

تحریم نفتی
غرب

تحریم نفتی غرب قطعاً یکی از مهمترین تحولات سیاسی و اقتصادی جهان در دهه
هفتاد میلادی است و اکثر مورخینی که تقویم رویدادهای قرن بیستم میلادی را به رشته
تحریر درآورده‌اند، از این رخداد به عنوان یکی از برجسته‌ترین وقایع جهان یاد
کرده‌‌اند.
یکی از ابعاد اهمیت این واقعه، استفاده از نفت به عنوان یک ابزار
سیاسی در روابط بین‌المللی بود پدیده‌ای که تا آن تاریخ هرگز سابقه نداشته و پس از
آن نیز به تصریح اکثر مورخین هیچگاه به وقوع نپیوست. موضوع تحریم نفتی غرب، از جمله
نتایج چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که چون در روز عید یهودیان به وقوع
پیوست به «نبرد یوم کیپور» مشهور شد و چون در ماه مبارک رمضان آغاز شد به «جنگ
رمضان» معروف گشت.

جنگ
رمضان

جنگ رمضان بعد از جنگ‌های 1948 تشکیل اسرائیل، 1956 کانال سوئز،
1967 شش روزه، چهارمین جنگ عمده میان اعراب و رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود. این جنگ
روز 14 مهر 1352 (هشتم ماه رمضان 1393 / ششم اکتبر 1973) با تهاجم نیروهای مشترک
مصر و سوریه به اسرائیل آغاز شد و به مدت سه هفته به طول انجامید. ابتدا نیروهای
ارتش مصر بانقب در زیر کانال سوئز و رخنه در دیوار دفاعی «بارلو» که اسرائیل
اطمینان فراوانی به استحکام ‌آن داشت، و سپس پل زدن بر روی کانال، از آن گذشته و با
یک حمله سریع و شجاعانه وارد صحرای سینا شدند. همزمان با این عملیات، سوریها نیز با
تعرض نظامی وسیع خود موفق شدند منطقه جولان را از اشغال صهیونیست‌ها آزاد
سازند.
دو کشور عربی درگیر در جنگ، به تلافی شکست قبلی خود در جنگ 6 روزه 1967
به نیروهای اسرائیلی تلفات و صدمات زیادی وارد آوردند. اما قوای اسرائیل که در
تنگنا مانده و ابتکار عمل را به کلی از دست داده بودند با کمکهای نظامی سریع آمریکا
پیروزیهای اولیه مصر را به شکست مبدل کردند و نیروهای مصری را تا غرب کانال سوئز به
عقب راندند. در پایان این جنگ منطقه جولان از سوریه و سینا از مصر، کماکان در
اختیار صهیونیست‌ها باقی ماند.
چهارمین جنگ عمده اعراب و رژیم صهیونیستی
سرانجام با تلاش سیاسی آمریکا و شوروی خاتمه یافت اما چند ماه پس از پایان این جنگ
گلدامایر رئیس دولت اسرائیل تحت فشارها و مخالفت‌های داخلی به خاطر صدمات شدیدی که
در جنگ به رژیم صهیونیستی وارد شده بود، در 21 فروردین 1353 از مقام خود استعفا
داد.

تحریم نفتی
دو
روز پس از شروع جنگ یعنی روز 16 مهر 1352، قرار بود جلسه‌ای با حضور وزیران کشورهای
صادرکننده نفت ـاوپک ـ و کمپانیهای بزرگ نفتی در وین تشکیل شود. دستور این جلسه
تجدید نظر کشورهای عضو اوپک در بهای جهانی نفت و تصمیم جدی آنان برای افزایش قیمت و
کاهش سقف تولید نفت به عنوان راهکاری در مبارزه با دولت‌های حامی اسرائیل بود.در
‌آن زمان بخش اعظم تولیدات اوپک روانه کشورهای صنعتی غرب می‌شد. در اجلاس وین
نمایندگان کمپانی‌های نفتی غرب، خود را برای افزایش حداقل 10درصد بر بهای نفت آماده
کرده و بعضی از آنها در رایزنی‌های خود با هیأتهای نفتی اوپک اصرار داشتند که
افزایش بهای نفت از ده درصد فراتر نرود. اما این پیشنهاد با پاسخ یکپارچه اعضای
اوپک رد شد. نمایندگان کمپانی‌ها در دومین جلسه مذاکرات وین،‌ با توجه به شرائط حاد
جهانی پیشنهاد افزایش 15 درصد بر بهای نفت را عنوان کردند که به نظر خود آنها
پیشنهاد سخاوتمندانه‌ای به نظر می‌رسید، ولی نمایندگان کشورهای صادر کنندة نفت که
شرایط زمانی را درک می‌کردند حاضر به قبول این پیشنهاد نیز نشدند و در میان شگفتی
نمایندگان کمپانی‌ها اعلام نمودند که به نظر آنها قیمت نفت باید دو برابر بشود.
نمایندگان کمپانی‌ها تشکیل جلسة دیگری را برای اعلام نظرات نهایی خود خواستار شدند
و سرانجام پیشنهاد اوپک را نپذیرفتند.
در اجلاس فوق‌العادة وزیران دارایی و نفت
اوپک که در 29 مهر 1352 و در بحبوحة جنگ‌های اعراب و اسرائیل، در کویت تشکیل شد،
اوپک برای اولین بار به طور یکجانبه قیمت نفت را بین هفتاد تا هشتاد درصد نسبت به
انواع نفت خام صادراتی افزایش داد و به موازات آن کشورهای عربی صادر کنندة نفت (به
استثنای عراق) صدور نفت به کشورهای حامی اسرائیل، و در رأس آنها آمریکا را تحریم
کردند. تولید نفت کشورهای عربی با اعلام این تحریم تا 25 درصد کاهش یافت و افزایش
تولید در کشورهای دیگر صادر کنندة نفت از جمله ایران، برای پرکردن جای خالی نفت
صادراتی کشورهای عربی کافی نبود. در نتیجه، افزایش بی‌سابقة قیمت نفت که در آغاز به
نظر می‌رسید برای کشورهای مصرف کننده غیر قابل قبول و غیر قابل هضم باشد، با کاهش
تولید و صدور نفت «جا افتاد» و حتی در بازارهای آزاد نفت اروپا، نفت به قیمت بیشتری
فروخته شد.
پذیرش اولین افزایش یک جانبة قیمت نفت از طرف کشورهای صادر کنندة
نفت، که مطبوعات و رسانه‌های خبری غرب آن را اولین «شوک نفتی» خواندند، زمینه را
برای دومین شوک نفتی فراهم ساخت و در کنفرانس وزیران نفت و دارایی اوپک، که در اول
دی 1352 در تهران تشکیل شد، اوپک تصمیم گرفت قیمت نفت را به حدود دو برابر بهای
تعیین شده در ماه مهر افزایش دهد، که در مقایسه با بهای نفت در نیمة اول سال 1352
نزدیک به چهار برابر بود.
پس از این رویداد در تهران تبلیغات گسترده‌‌ای به
حمایت از اقتدار اوپک و علیه رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن به راه افتاد. ولی
حکومت شاه که خود سازمان دهنده این تبلیغات بود، نه تنها در خفا قدمی در جهت تحریم
نفتی غرب بر نداشت، بلکه با افزایش بی‌سابقه و غیر رسمی تولید نفت خود تلاش کرد تا
به مقابله پنهان با نتیجه تصمیمات اوپک برخیزد. علاوه بر این ایجاد یک خط هوائی
میان تهران و تل‌آویو برای ارائه خدمات فنی به هواپیماهای اسرائیلی و سوخت‌رسانی به
جنگنده‌های اسرائیلی در فرودگاه تهران، ازخدمات مؤثر حکومت پهلوی به رژیم صهیونیستی
در خلال جنگ رمضان بود. براساس گزارش مطبوعات اسرائیل و همچنین مندرجات اسناد سری و
محرمانه لانه جاسوسی آمریکا در سال‌های پایانی دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه 75
درصد نفت مصرفی اسرائیل یعنی حدود 150 هزار بشکه در روز به وسیله ایران تأمین
می‌شده است. دولت ایران از طریق نفت‌کشهائی با پرچم لیبریا نفت را به بندر اسرائیلی
«ایلات» منتقل می‌کرد. چهره‌هائی مانند نیمرودی، ادموند روچیلد، و دیگر افرادی که
در روابط متقابل تهران و تل‌آویو فعال بودند، نقش مؤثری در حفظ و توسعه مناسبات
پنهان حکومت شاه با اسرائیل داشته‌اند.
در چنین شرائطی تبلیغات ضد صهیونیستی
محافل خبری و سیاسی ایران در جریان اجلاس اوپک در تهران و 4 برابر شدن بهای نفت،
بسیار مضحک می‌نمود. با این همه چهار برابر شدن قیمت نفت آن هم در عرض سه ماه، وحشت
زیادی در کشورهای مصرف کنندة نفت، اعم از کشورهای صنعتی و پیشرفته و ممالک جهان سوم
به وجود آورد، زیرا در این تاریخ روزانه در حدود سی میلیون بشکه نفت در کشورهای عضو
اوپک استخراج می‌شد که بیش از نود درصد آن به بازارهای غربی صادر می‌گردید. تولید
نفت کشورهای غیر عضو اوپک (به استثنای شوروی و کشورهای کمونیست که نفت تولیدی آنها
در کشورهای بلوک شرق مصرف می‌شد) در این تاریخ از پانزده میلیون بشکه در روز تجاوز
نمی‌کرد که کمتر از نصف تولید روزانه اوپک بود. به این ترتیب بیش از شصت درصد انرژی
مورد نیاز جهان از طرف کشورهای عضو اوپک تأمین می‌گردید. مردم کشورهای وارد کنندة
نفت در زمستان 1352 با سختی‌های زیادی روبه‌رو شدند که به مشکلات رفت و آمد و
صف‌های طویل در برابر پمپ‌های بنزین و سرد خانه‌ها به علت کمبود مواد نفتی و
صرفه‌جویی در مصرف گازوئیل دستگاه‌های حرارتی از آن جمله بود.
از سال 1353
کشورهای بزرگ صنعتی و کمپانی‌های نفتی غرب تلاش کردند تا از یکسو وحدت داخلی اوپک
را در هم بشکنند و از جانب دیگر با تمهیدات اقتصادی خود زیانهای ناشی از افزایش
بهای نفت را تخفیف دهند. این تمهیدات بر سه اصل زیر استوار بود:
1ـ افزایش
تدریجی قیمت محصولات صنعتی و کالاهای آمریکائی و اروپائی که افزایش قیمت نفت را به
تدریج خنثی می‌نمود. به طوری که کشورهای صادر کننده نفت در سال‌های آخر دهه 1970
مجبور می‌شدند کالاهای صنعتی و فراورده‌های کشاورزی مورد نیاز خود را به چندین
برابر قیمت قبل از افزایش قیمت نفت خریداری نمایند.
2ـ صرفه‌جویی در مصرف نفت،
از طریق استفاده بیشتر از منابع دیگر انرژی مانند نیروی اتمی و زغال سنگ و تبدیل
اتومبیل‌ها و ماشین‌های پرمصرف به اتومبیل‌ها و وسائل کم مصرف.
3ـ توجه به
کشورهای دیگر دارای منابع نفتی که عضو اوپک نیستند مانند مکزیک و کمک به استحصال هر
چه بیشتر نفت از این کشورها و همچنین سرمایه‌گذاری در منابع جدید نفتی مانند دریای
شمال انگلیس که با افزایش قیمت نفت، صرف هزینه برای استحصال نفت از این منابع مقرون
به صرفه بود.
با اتخاذ چنین تدابیری بود که سهم کشورهای عضو اوپک در بازارهای
نفت تحت کنترل قرار گرفت.
اقدام دیگر دولتهای غربی، سرازیر کردن سلاحها و
جنگ‌افزارهای تولیدی خود به کشورهای خاورمیانه با هدف جمع‌آوری دلارهای نفتی این
کشورها بود. به موجب آمارهای موجود حدود 40 درصد از بودجه برنامه‌های 5 ساله عمران
پنجم (1352ـ 1357) ایران نصیب ارتش و خرید جنگ‌افزار شد.
در این مدت درآمدهای
نفتی ایران از 8/4 میلیارد دلار در 1352 به 5/18 میلیارد دلار در 1353، 9/18
میلیارد دلار در 1354، 5/20 میلیارد دلار در 1355 و 7/20 میلیارد دلار در 1356
رسیده بود.
واردات گسترده اسلحه در کشورهائی مانند ایران و عربستان، سبب باز
گرداندن دلارهای نفتی به غرب گردید. علاوه بر این آمریکا در میان کشورهای غربی با
توسعه عملیات اکتشافات و استخراج نفت در داخل تلاش کرد تا با اثرات اقدام اوپک به
مقابله برخیزد.
از جمله اقدامات غربیها به طور اعم و آمریکائی‌ها به طور اخص
برای مبارزه با اوپک، نفوذ در این سازمان وا یجاد اختلافات سیاسی میان اعضا با هدف
تأثیرگذاری بر تصمیمات اقتصادی آنها بود. این راهکار سبب شد تا سازمان کشورهای صادر
کننده نفت ـ اوپک ـ نتواند طی سه دهه پس از پایان تحریم نفتی، منشأ اقدام جدید و
مؤثری علیه غرب شود.

منابع:
ـ پژوهه صهیونیت، مرکز مطالعات فلسطین.
ـ هفت خواهران
نفتی، انتشارات امیرکبیر، آنتونی سمسون.
ـ نفت، تنها و آخرین شانس خاورمیانه،
انتشارات امیرکبیر، نیکلاسرکیس، مترجم: دکتر ارسلان ثابت سعیدی.
ـ سقوط، مجموعه
مقالات نخستین همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های
سیاسی.

منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای
سیاسی

 

 

تحریم‌های ناکارآمد

استفاده از ابزار اقتصادی،‌ مالی و تکنولوژیکی، یکی از روش‌های مؤثر در
اجرای سیاست خارجی و تحقق اهداف و تأمین منافع است. معمولاً حربه‌های اقتصادی به
اشکال گوناگون از جمله اعطاء یاعدم اعطای وام، صدور تکنولوژی یا خودداری از آن،
تحریم تجاری و بازرگانی، محاصره اقتصادی، مسدود کردن دارائی‌ها، افزایش یا کاهش
تعرفه‌های گمرکی، مشارکت یا عدم مشارکت در سرمایه‌گذاری‌ها و ... مورد استفاده قرار
می‌گیرند.

در این راستا دولت استفاده کننده از حربه‌های اقتصادی سعی می‌کند، دولت
تحریم شده را به تغییر رفتار وادار نماید. نکته قابل توجه این است که در بسیاری از
موارد بهره‌گیری از حربه‌های اقتصادی به منظور تأمین اهداف صرفاً اقتصادی نیست،
بلکه ممکن است دولتی که این ابزار را به کار می‌گیرد، اهداف سیاسی، اجتماعی امنیتی
و یا نظامی را دنبال کند. بدین ترتیب هر اندازه دولتی از قدرت و توانایی کمتر
برخوردار باشد و وابستگی آن به دولت‌های دیگر بیشتر باشد، در مقابل حربه‌های
اقتصادی، مالی، تجاری و تکنولوژیک آسیب‌پذیرتر است.

طرح و اعمال تحریم‌های گوناگون از سوی ایالات متحده آمریکا برای مهار
فلسفه سیاسی انقلاب ایران نیز در شرایطی صورت می‌گیرد که این کشور در زمان حکومت
پهلوی به عنوان مهمترین شریک خارجی ایران به چپاول و غارت ثروت‌های ملی ایرانیان
پرداخته بود. وقوع انقلاب اسلامی که واکنش یکپارچه و قدرتمند مردم ایران به این
وضعیت نابهنجار و تحمل ناپذیر بود، نقطه پایانی بر حضور غیر مشروع آمریکا در ایران
بود. در واقع ماهیت ضد آمریکایی انقلاب اسلامی موجب شد که پس از استقرار نظام
جمهوری اسلامی در ایران نیز مناسبات ایران و امریکا هرگز عادی و بهنجار
نباشد.
به همین سبب ایالات متحده از بیم از دست دادن منافع خود در ایران و سراسر
منطقه، اقدامات وسیع‌تری را در جهت تضعیف یا تحت کنترل در آوردن نهضت اسلامی ایران
انجام داده است. که از آن جمله می‌توان به اعمال تحریم‌های مختلف اقتصادی و وضع
قوانین و مقررات گوناگون علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اشاره نمود. با این حال
نباید از این نکته غافل ماند که تحریم‌‌های فوق علی‌رغم سر و صداهای زیادی که به پا
کرده است، هیچ‌گاه به موفقیت‌های بزرگی دست نیافته و ایالات متحده همواره در اجرا و
اعمال تحریم‌ها ناکام مانده است. در بحث حاضر ضمن بررسی اجمالی روابط اقتصادی رژیم
پهلوی و ایالات متحده، به وقوع انقلاب اسلامی و دلایل قطع روابط سیاسی ایران و
آمریکا خواهیم پرداخت. سپس چگونگی آغاز تحریم‌ها بر علیه جمهوری اسلامی ایران و طرح
سیاست مهار دوگانه، قانون داماتو و تحریم‌های هسته‌ای ایران را مرور خواهیم نمود و
در ادامه به بررسی ناکارآمدی تحریم‌ها بر علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران خواهیم
پرداخت و در پایان با نتیجه‌گیری، بحث را خاتمه خواهیم بخشید.

پیشینه روابط اقتصادی: وابستگی

ایالات متحده پس از کودتای 28 مرداد 1332 در راستای حفظ منافع خود
رابطه‌ای دو سویه با ایران برقرار کرد. از یک سو رژیم پهلوی را به یکی از نزدکترین
و وابسته‌‌ترین رژیم‌های جهان سومی به خود تبدیل کرد و از سوی دیگر نه تنها کمکی به
پیشرفت و توسعه‌ی ملت ایران نکرد، بلکه به عقب‌ماندگی روز افزون ایران درعرصه‌های
مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز دامن زد.
در واقع آمریکا در 37 سال سلطنت
محمد‌رضا شاه علاوه بر صدور سرمایه، از شرکت‌های تجاری و بانک‌ها، به عنوان پوشش و
ابزار مهم توسعه روابط سیاسی و اقتصادی خود استفاده می‌کرد و با اعمال سیاست‌های
خود در ایران، تمام زیر ساخت‌های تجاری، کشاورزی و صنعتی کشور را نابود و ایران را
به بازاری برای کالاهای غربی مبدل کرد.
شرکت‌های امریکایی بین سال‌های 51 تا 53
قراردادها و معاملات مشترکی با ایران امضا نمودند که ارزش آنها به 119 میلیارد دلار
می‌رسید. علایق اقتصادی ایالات متحده در ایران تا آنجا بود که در پیمان اقتصادی سال
1353، ایران به مصرف 15 میلیارد دلار جهت خدمات و کالاهای آمریکایی ملزم و متعهد
گردید.1 و چنین پیش‌بینی می‌شد که درفاصله سال‌های 55 تا 59 حجم صادرات ایالات
متحده به ایران از رقم 24 میلیارد دلار نیز فراتر رود.

نتیجه این روند در حالی منجر به وابستگی کامل ایران حتی در تهیه
ابتدایی‌ترین کالاها به امریکا شده بود که ایران ضمن برخورداری از موقعیت
ژئوپلتیکی، از منابع غنی نفت و گاز نیز بهره‌مند بود. از این رو همواره کشور ایران
اهمیت فوق‌العاده‌ای برای ایالات متحده آمریکا داشت و آمریکایی‌ها تلاش می‌کردند،
ضمن چپاول نفت ایران، این کشور را هر چه بیشتر به صنایع وارداتی و کشاورزی خود
وابسته نمایند؛ کما اینکه تا زمان وقوع انقلاب اسلامی حرکت به سمت چنین سرنوشتی به
سرعت ادامه داشت.

از این‌رو ده‌ها میلیارد دلار درآمد نفت ایران، صرف خرید کالاهای مصرفی
و نظامی از آمریکا می‌شد، به طوری که ایران در برابر هر دلاری که از تجارت با
آمریکا به دست می‌آورد، حدود دو دلار برای خرید کالاها، تجهیزات و خدمات امریکایی
هزینه می‌کرد. 2 در این ایام تمام سیاست‌ها و اقدامات رژیم پهلوی در راستای خدمت به
امریکایی‌ها قرار داشت. به عنوان نمونه اصلاحات ارضی که به عنوان مهم‌ترین تحول
کشاورزی منجر به سیل مهاجرت روستاییان به شهرها و افزایش واردات مواد مصرفی و غذایی
گردید، در راستای همان سیاست وابسته‌سازی صورت گرفت. 3 در واقع سیاست‌های نادرست
اصلاحات ارضی و عدم حمایت از کشاورزان که موجب وابستگی به محصولات کشاوری خارجی شد،
با عدم فعالیت کافی سرمایه‌گذاران داخلی، واردات مواد غذایی و راهبردی و گسترش
صنایع مونتاژ ادامه یافت و زمینه‌های وابستگی در بخش صنعتی را نیز فراهم آورد.
4

ژاندارمری ایران در منطقه در قالب دکترین نیکسون نیز موجب صرف
هزینه‌های گزاف برای خرید تسلیحاتی گشت که حتی برای ارتش آمریکا نیز گران تشخیص
داده می‌شد. بدین ترتیب ایران به قبرستان صنایع و کارخانه‌های وابسته و زرادخانه
تسلیحات نظامی آمریکا مبدل شد. به طوری که طی سالهای 1970 تا 1977، کارخانجات
آمریکایی به ارزش 7/13 میلیارد دلار، تسلیحات نظامی خود را به ایران فروختند.
جالب‌تر آن است که این مبلغ تقریباً برابر با یک چهارم کل منابع به دست آمده از
بابت سلاح‌هایی است که ایالات متحده آمریکا درهمین زمان به 83 کشور جهان فروخته
است.» 5
با توجه به آنچه گذشت در می‌یابیم، هنگامی که آمریکایی‌ها ادعا می‌کردند
که «ما شاه را به طور کامل تحت نظارت داشتیم، این ما بودیم که می‌گفتیم شما به فلان
سلاح احتیاج ندارید و به فلان سلاح احتیاج دارید.» 6 کلامی گزاف نمی‌گفتند؛
علی‌الخصوص که خود شاه نیز در بیان سخنانش با وزیر خزانه‌داری دولت کارتر به چنین
مسئله‌ای اعتراف کرده و خطاب به او چنین اذعان داشته است که «ارتش در دست شما بود.
اقتصاد مملکت را خودتان برنامه‌ریزی می‌کردید. ساواک را خودتان و اسرائیل تأسیس
کردید. پلیس را دولت جنابعالی تربیت می‌کرد. چیزی نبود که من از شما پنهان کرده
باشم. حال هم نباید همه شکست‌‌هایتان را به گردن من بیندازید.» 7

با توجه به مطالب فوق که عمق رابطه‌ی سلطه‌پذیر پهلوی دوم و سلطه‌گری
ایالات متحده آمریکا را نشان می‌دهد، می‌توان به چرایی ناخرسندی مردم ایران از
ایالات متحده و ناخشنودی آمریکا از وقوع انقلاب اسلامی در ایران پی برد. در واقع
وقوع انقلاب اسلامی ایران به همان اندازه که مبین مخالفت‌ تمامی ملت ایران با
سیاست‌های داخلی شاه بود، نشان از ناخرسندی از سیاست خارجی او هم داشت. به همین سبب
محور حمله مخالفان شاه به سیاست خارجی را انتقاد از اتحاد عملی او به ایالات متحده
تشکیل می‌داد و از همین رو به او لقب «شاه آمریکایی» داده بودند. 8 چرا که طی
سال‌های گذشته ملت ایران به عینه شاهد حضور سیل مستشاران اقتصادی و نظامی آمریکا
جهت مبدل نمودن ایران به بازار بزرگ کالاهای تجاری و نظامی آمریکا بودند. از سوی
دیگر در تمام این سال‌ها هیچ جای دنیا به اندازه ایران برای امریکایی‌ها دارای
منافع سرشار و حیاتی سیاسی ـ اقتصادی نبود. به همین سبب وقوع انقلاب اسلامی که نفی
وابستگی و سلطه را در صدر اهداف خود قرار داده بود، مشخصاً منافی منافع ایالات
متحده آمریکا نیز قلمداد می‌شد.

وقوع انقلاب اسلامی: قطع روابط
پیروزی انقلاب اسلامی،
علاوه بر آنکه مهمترین کشور منطقه و جزیره‌ی ثبات آمریکایی‌ها را از مدار غربی خارج
نمود و به تعبیر هنری کیسینجر (وزیر امور خارجه وقت امریکا)، بزرگ‌ترین شکست امریکا
پس از جنگ جهانی دوم و یک شکست استراتژیک مهم را برای سیاست خارجی آمریکا رقم زد. 9
تغییرات فاحشی نیز در الگوهای اقتصادی ایران بوجود آورد. از این هنگام جلوگیری از
سلطه اقتصادی بیگانگان، اولویت مبادله تجاری با کشورهای همجوار مسلمان، گسترش
صادرات غیر نفتی، حمایت از تولیدات داخلی و ایجاد الگوهای مصرف اسلامی به عنوان
اصول اقتصادی انقلاب تبیین گردیدند و آنچنان که امام خمینی نیز تبیین کرده بود،
اقتصاد ایران دوران جدیدی را آغاز می‌کرد که جلوگیری از غارت منافع ملت را در پی
داشت: «آنچه از نظر اقتصادی مورد نظر ماست، جلوگیری از غارت منافع ملت است، نه قطع
روابط اقتصادی با کشورهای جهان. منافع حاصل از فروش منابع ارضی باید به مصرف
پیشرفت‌های اقتصادی با کشورهای جهان. منافع حاصل از فروش منابع ارضی باید به مصرف
پیشرفت‌های اقتصادی ما برسد و در این جهت ما قطعاً با جهان صنعتی در رابطه کامل
خواهیم بود، ولی حق تصمیم‌گیری برای جهتی که اقتصاد ما انتخاب خواهد کرد به عهده
خودمان است.» 10

امریکایی‌ها که به شدت از زیان‌های اقتصادی حاصل از انقلاب اسلامی
نگران بودند، علاوه بر آنکه لغو قراردادهای نظامی و کاهش شدید صادرات غیر نظامی خود
را به ایران به عینه می‌دیدند، درصدد تشدید خصومت با انقلاب اسلامی برآمدند.
11
اشغال سفارت آمریکا درتهران به وسیله‌ی «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام»، به
گروگان گرفتن دهها امریکائی به مدت 444 روز و تأیید حرکت دانشجویان از سوی امام
خمینی به عنوان انقلاب دوم، موجب قطع روابط سیاسی و بازرگانی جمهوری اسلامی ایران و
آمریکا در شامگاه 18 فرورین 1359 به دستور جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا گردید.
12
کارتر که پیش از آن در روز 22 آبان 1358 دستور توقیف کلیه دارایی‌های ایران
در بانک‌های امریکایی و شعبه‌های خارجی آن را صادر کرده و خرید نفت از ایران را
متوقف ساخته بود، بیش از هر کس دیگر از انقلاب ایران متضرر گردید. به طوری که
انتخاب مجدد وی به سمت ریاست جمهوری، به سبب ناتوانی در حل مسئله‌ی گروگان‌ها
نافرجام ماند. در واقع پس از آنکه طی سال‌های متمادی، ایالات متحده آمریکا،
دولت‌های دست‌نشانده‌ی خود را در ایران بر سر کار می‌آورد، این بار تحولات ایران
بود که دولت آمریکا را تغییر می‌داد

مع‌الوصف ایالات متحده که از حمله‌ی نظامی به طبس، توقیف دارایی‌های
ایران، قطع رابطه سیاسی، ارجاع موضوع گروگانگیری به دیوان بین‌المللی دادگستری لاهه
و... بهره‌ای نبرده بود، در 9 دی 1358، شورای امنیت سازمان ملل را مجاب به تصویب
قطعنامه 461 نمود که طی آن مجازات‌های اقتصادی گوناگونی را علیه ایران به کار
می‌بست. 13 با این حال رایزنی‌های هیأت نمایندگی ایران در سازمان ملل و وتوی
قطعنامه از سوی اتحاد جماهیر شوروی، موجب تنها ماندن ایالات متحده در اتخاذ تصمیم
برای قطع مناسبات سیاسی و بازرگانی با ایران گردید.
از سوی دیگر امام خمینی از
قطع روابط دیپلماتیک آمریکا و ایران استقبال نمود و آن را برای مسلمین امری سودمند
دانست. پیام امام خمینی که دو روز پس از تصمیم کارتر انتشار یافت، اذعان می‌داشت که
«ملت شریف ایران اگر کارتر در عمر خود یک کار کرده باشد که بتوان گفت به خیر و صلاح
مظلوم است،‌ همین قطع رابطه است. رابطه‌ی بین یک ملت بپاخاسته برای رهایی از چنگال
چپاولگران بین‌المللی با یک چپاول‌گر عالم‌خوار، همیشه به ضرر ملت مظلوم وبه نفع
چپاول‌گر است. ما این قطع رابطه را به فال نیک می‌گیریم چون این قطع رابطه، دلیلی
بر قطع امید امریکا از ایران است. ملت رزمنده‌ای ایران، این طلیعه‌ی پیروزی نهایی
را که ابرقدرت سفاکی را وادار به قطع رابطه یعنی خاتمه دادن به چپاولگریها کرده است
اگر جشن بگیرد حق دارد. من کراراً گوشزد نموده‌ام که رابطه با امثال آمریکا،
رابطه‌ی ملت مظلوم با جهان‌خواران است.» 14

بنابراین ایالات متحده که سلطه همه جانبه خود بر ایران را خاتمه یافته
تلقی می‌کرد، تمام تلاش خود را جهت مهار انقلاب به کار گرفت و در این راستا با طرح
سیاست سد نفوذ و مهار درصدد بزرگ نشان دادن خطر انقلاب اسلامی در میان همسایگان
ایران و افکار عمومی جهانیان برآمد.

جمهوری اسلامی: تحریم
با قطع روابط سیاسی و بازرگانی
ایران و آمریکا در 18 فروردین ماه 1359، تحریم‌های اقتصادی واشنگتن در برابر تهران
نیز آغاز شد که شامل ممنوعیت واردات نفت از ایران توسط شرکت‌های امریکایی،‌ ممنوعیت
ارسال قطعات یدکی و ابزارهای نظامی به جمهوری اسلامی ایران و مسدود شدن تمامی
دارایی‌های ایران در بانک‌های ایالات متحده می‌گردید15
همچنین در این ایام موضوع
بلوکه کردن مبلغ هشت میلیارد دلار از ذخایر و سپرده‌های ارزی ایران در آمریکا نیز
مطرح شد و ایالات متحده تصمیم خود دایر بر پرداخت ضرر و زیان‌های وارده به شرکت‌های
امریکائی، اتباع آن کشور و خانواده گروگان‌ها از محل ذخایر بلوکه شده ارزی ایران را
عنوان نمود.

در واقع ایالات متحده که با توجه به سیستم اقتصادی ناسالم و روند
مصرف‌گرایی ایران در دوران پهلوی، اعمال تحریم بر علیه ایران را حربه‌ای کارساز
تصور می‌کرد، بر این گمان بود که طی یک تحریم کامل اقتصادی توسط کشورهای غربی
می‌تواند اقتصاد نوپای جمهوری اسلامی را از پای درآورد. این تصور با توجه به
وابستگی‌های شدید اقتصادی ایران در زمان پهلوی به آمریکا دور از انتظار به نظر
نمی‌رسید و البته در آغاز آثار منفی نیز بر اقتصاد ایران گذاشت. علی‌الخصوص که در
آخرین سال حیات رژیم پهلوی، میزان مبادلات ایران و آمریکا بالغ بر 6/6 میلیارد دلار
بود که 7/3 میلیارد دلار آن را واردات ایران از آمریکا و 9/2 میلیارد آن را صادرات
ایران به آمریکا تشکیل می‌داد، که عمدتاً شامل مواد نفتی می‌شد. 16

طی سال‌های بعد مشخص شد که نه تنها تحریم‌های فوق در قبال انقلاب
اسلامی کارآمد نبوده‌اند، بلکه شرکت‌های امریکایی را نیز از منافع سرشار اقتصادی در
ایران محروم ساخته‌اند. به طوری که بلافاصله پس از لغو تحریم‌ها در سوم اسفند 1359
(22 مارس 1981) شرکت‌های آمریکایی به طرح پیشنهادهای گوناگونی در زمینه صدور مواد
غذایی و دیگر مایحتاج پرداختند.
با وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که با حمایت
همه جانبه آمریکا بوجود آمده بود، علاوه بر آنکه غرب به صورت مستقیم خسارت‌های
بی‌شماری بر اقتصاد ایران وارد کرد، 17 آمریکا و متحدان آن همواره سعی کردند که به
طور غیر مستقیم نیز توان مالی ایران را ضعیف نگاه دارند. در پی انفجار مقر
تفنگداران دریایی آمریکا در اکتبر 1983 در بیروت لبنان و نسبت دادن آن به جمهوری
اسلامی ایران، رونالد ریگان، جورج شولتز، کاسپار واینبرگر و جورج آلن،‌ به طرح
تحریم‌های نوینی علیه ایران پرداختند. این تحریم‌ها شامل هرگونه مواد شیمیایی،
‌ابزارهای صنعتی با کاربرد دوگانه و برخی از محدودیت‌های پولی و بانکی می‌شد. بر
این اساس، هرگونه فروش و انتقال ابزارهای تسلیحاتی به ایران منع گردید وزمامداران
امریکایی موظف به مخالفت با روندهایی که زمینه ارتقای توان مالی تجاری ایران را
فراهم می‌آورد،‌ شدند.

بر این اساس ایالات متحده آمریکا، ضمن تخصیص اعتبارات صادراتی غلات به
میزان 32 میلیون دلار در سال 1983،‌ اعطای اعتبارات مالی در حدود یک میلیارد دلار
در سال 1987 و ارائه کمک‌های اطلاعاتی و جاسوسی به عراق، اقدام به بلوکه‌کردن 12
میلیارد دلار ازدارایی‌های ایران در بانک‌های امریکایی و تحریم تسلیحاتی ایران نیز
نمو

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستوده

و نیز لطف کن منو دیگه به حاشیه نکش ....من به کسی قول دادم وارد این حاشیه های مسخره نشم و کارمو بکنم .... یاعلی

...

جناب تند نرو! من اگه خودمو معرفی کنم ، به نفع شما ومن نیست! گفتم که به وقتش من رو هم خواهی شناخت!ببین چی میگه،نه اینکه کی میگه!چه فرقی میکنه یکی از اعضای بسیج دانشجویی که حتی فرم هم برای عضویت پر نکرده ولی داره کار میکنه! مسئول فعلی اونقدر با انصاف هست که وقت بذاره برای شنیدن حرفای شما! شما اعلام کن من پیش قدم میشم برای اینکه جلسه ای گذاشته تا هم حرفاتون رو بزنید هم دیدتون نسبت به این بسیج عوض بشه و هم توجیه بشین! شما یه کمی هم خودت داره یک طرفه به قاضی میری و بی انصافی میکنی!ترمز کن . . . اگه سی سال هم صبر کنی برای بهبود وضعیت بسیج علامه جا داره!سه سال که هیچه . . . من هم قرار نیست از بسیج به جایی برسم!مثل آب خوردن میتونم خیلی کارا بکنم که به جایی برسم! اگه اومدم تو بسیج و خودمو درگیر این کارا کردم واسه اینه که یادم نره که هنوز خیلی مونده تا به اونجایی که باید برسیم! در ضمن مسلمونی به این نیست که بگی مسئول قبلی این جور بود مسئول فعلی اینجوره!هر دو هم کم و کاستی داشتند و دارند،هم از جون و دل واسه بسیج علامه مایه گذاشتند!

...

منظورم از اینکه گفتم خیلی کارا بکنم که به جایی برسم این بود که از راه شرعی و قانونی ! نه پارتی بازی و زیر پا گذاشتن شرع! اشتباه برداشت نکن!

...

جالبه اصلا پای انتقاد نمیشینی اونوقت از همه هم انتقاد میکنی! منتقد خودشم باید انتقاد پذیر باشه! تفکرات بچه گانه ای داری !درست مثل خیلی دیگه از بچه های علامه! مطمئن باش دیگه وقتمو صرف حرفایی که نویسنده اش نمیتونه واسه شون جوابی داشته باشه نمیذارم!

ستوده

دوست بزرگوارم که خصوصی برام کامنت گذاشتی ...نگران نباش ...من به این حاشیه ها عادت دارم ..همین بی رفتاری هاست که بچه های علامه رو زده کرده ... بسیج و همین حاشیه نگاری ها جای عمل رو توی دفاتر بسیج ما گرفته ...قضیه ای نیست ... میبینی که متن من اینجاست ....من کاری نکردم که ...همون متنیه که شما خوندین ....ایشون هم خوندن ..و لاغیر.. نظرات هم ظاهر و باطن اینجاست ...میتونید خودتون قضاوت بفرماید

...

دلیل ریزشها وجود افرادی مثل شماست.... آدم باید اول خودشو فراموش کنه که دیگران رو اینطور براحتی نقد کنه

...

کسی که خودش مشکل اخلاقی داره مدعی بی اخلاقی دیگران نباشه بهتره در مورد مشکل مدیریتی که میفرمایید به قول معروف میگن قبل از اینکه در مورد راه رفتن دیگران قضاوت کنی با کفشهای اونا یه کم راه برو

...

برای حرفی هم که زدم دلیل دارم.اگر بخواید بیشتر از این از بیرون نقد بکنید ،باشه، ما هم به شما قول میدیدم که بی جواب نذاریمتون .

...

اگر شما نقد داشتید چرا جلسه نقد نیومدید ؟؟؟ ساعت جلسه و روزی که همه هماهنگ کرده بودن ومسئول مورد نظر شما هم اومد . وقتی جلسه نقد نیومدید ،لطفا برید این مفهوم رو از نظراتتون بردارید که میگید مسئولین جلسه نقد نمیان

...

متاسفم ...به نظرم شما گاهی فقط مدعی بعضی چیزهایید