نامه ای به مخاطب..

 

 

دل نویس

 

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
وقتی حضور آینه کمرنگ می شود
وقتی میانه ی بلوا سکوت دوست،
در جان گوشهای کَرَم زنگ می شود
گاهی که از پس تکرار بی سود لحظه ها،
نجوای کوچیدن از قفس آهنگ می شود
اینجا نه جای ماندن خوبان راستگوست
هرکس که دم زند ز حق آونگ می شود
نفرین بر این زمانه که در چرخ روزگار،
هر لحظه صد خیانت و نیرنگ می شود
در دستهای آلوده انسان قرن ما
برگ برگ تاریخ پر از ننگ می شود
وقتی که سخت غرقه ام در این سیر قهقرا
آری، دلم برای خودم تنگ می شود….

 

 

...

مخاطب نوشت!!!

دلم برای حال و هوای این روز هایتان میسوزد...احساس بدی دارم ...حس میکنم از ان ادم قوی و الگو مانند هیچ نمانده ...چند باری امدم که بگویم ..ولی به هزار دلیل منصرف شدم ...از بعد واقعه دیگر ان ادم سابق نیستید ...انگار ذره ذره تمام قوایتان تحلیل رفته است ...و حالا برای ان دلیل هزار و یکم این را همین جا نوشتم ...روزی که برگشتید فکر کردم باز قوای خودتان را جمع کرده اید ...با نیزو و انرزی ...در چند کامنت اول حس خوبی داشتم از اینکه باز شروع شد ان حس جوان پویا و فعال که دیده بودم ...نه خمیده جسم و روح بهمن ماه حکمتانه ...ولی...

ولی هرچه میگذرد...دریغ دریغ از وجود ان جوان یک ساله پیش...

باید به هر طریق شده تجدید قوا کنید ..یک تجدید قوای اساسی ...رهبر من به سربازی چون گذشته شما نیاز دارد ..و کشورم ...و من .روزگار این روز هایتان را حد اقل به میزان یک مخاطب هم دوست ندارم ....!!!!

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
آریانا

نمی دانم اینها رو برای کی نوشتی ولی کاملا اینی که نوشتی شبیه منه

سجاد شاكري

انتظار داشتم تا صفحه ساز تنهائي رو باز ميكنم كلي مطلب در مورد امام غريبمون حضرت هادي (عليه السلام) ببينم اما واقعا حسرت خوردم شما كه داعيه دار گراميداشت اين دهه بوديد چي كار كرديد؟!! انقدر برام عجيب بود اين بي خيالي تون كه بي خيال سلام كردن شدم شايد بهتر بود اين " نامه اي به مخاطب " رو خطاب به خودتون مينوشتيد