بال و پرم داده است حسین "ع"!!!

 

 

از دیشب میخاستم برم .....دلم هوای زیارت داشت ....بال و پر میزدم ....نمیدونم بخاطر خاطره بازی از حکمت و پارسال بود ...یا از عشق کربلا و تابستون و پارسال و براتی که از تابستون و حکمت و حرم سید الکریم گرفته بودم ....
کلا انگار فرمون ماشین زندگیم از 88 و حضور حامد تلنگر ....طلبه 16 ساله که الان نمیدونم چن سالشه ...از دستم خارج شده ....
اره ....بدجوری ام خارج شده ...
گاهی وقتی به تقویم این دوسال نگاه میکنم .....
با کارنامه دوندگی هایی که قبلش داشتم .....کم میاره ....
بدجور کم میاره ...
حالا وقتی میگن کسی که "ولایت" نداره ...عاقبت نداره رو بهتر میفهمم ....
اشنایی با حامد
قبول ولایت ...
اردوی جنوب....
شهدا ...
شهدا...
شهدا....
باز بهار شد ...
حضور غریبه منتظر و وبلاگی که شهداش حاجت میدادن ....
وبلاگ 5 شهید گمنام ...
با ادرس ثامن الحجج....
تابستون حکمت ....
همین روز ها بود ....اوایل شعبان که از طریق طرح نصفه نیمه بنت الهدی دانشگاه و جا موندن از اردوی جهادی ....گفتم میرم حکمت ...
اره از اردو جا موندم ...روز اخر بهم زنگ زدن که با پارتی کارمو درست کردن ....
ولی من دیگه اون ستوده نبودم ...حالا که طعم دعوت شدن رو چشیده بودم ....دیگه بی  دعوت جایی نمیرفتم ....بی برات؟؟؟؟
اول شعبان بود ....حرم سید الکریم .....
عشق بازی .....
سختی های بچه گانه ...دوستی های مخفیانه ...شور و عشق و دلتنگی ...تجربه هایی که برام ارزو بود ....نیمه شبو حاجی و کمیل ...یکی مثه من؟؟!!! عمرا دیگهه میشد پاش همچین جاهایی باز شه ...
گاهی وقتی بچه مذهبیا از زندگیشون ....مینالن ....از نبود امکانات...از خیلی چیزای مسخرشون ....دلم میخاد میخکوبشون کنم به دیوار بگم ...اخه لا مصب چی کم داری که اینجوری ناله میکنی ....
از نماز اول وقت مسجدت موندی که کنار گوشت تو همین تهرون ....بعضیا تتو خانوادشون باید یواشکی بخوننش؟؟؟
تو قران سر گرفتنت که همین گوشه کنارت قرانو دختری جلد میکنه؟؟؟؟
تو گلزار و کهف و جنوب و جهادی رفتنت که داغش بهه دل بعضی همین درووبریات مونده؟؟؟
یا تو عشق به ولایت و دیدن گل روی اقا و مولات که هر وقت اراده کنی پا میشی میری بیت و عقده دل خالی میکنی و یکی باید تنهایی واس خودش ساز بزنه و همه فکر کنن این ساز تنهایی واسه تک و تنها موندنش تو دنیاست و واسه ازدواجش و در اومدن از این دیوار و اسم تنهایی و داغ شعر های عاشقانش ...
ولی بعد بی خیال میشی و با یه نیشخند از کنارشون میگذری ...
حکمت بود که نه حکمت نه .....نیمه شب های حرم سید الکریم و دخیل بستنای دخترونمون با بچه های پیام نور .....بچه های با معرفت پیام نوری ..
سفارشای غریبه واس قدر دونستن این شب و روزای حریم نشینی ......
که پام به نمایشگاه قران و غرفه تحول باز شد ....
و بعد برات کربلا .....
تو همین حوالی بود که تو یه روز رهرو منو برد حوزه برای کلاس جریان شناسی ....
اره خوب یادمه ....کلید راه علم قرانی ...از همون وقت کلید خورد ..هنوز یادم نرفته روزایی که میگفتم از درسای معارفی بدم میاد و دوری میکردم ازین چیزا ....
و بعد
کربلا بود و سحر .....
کربلا بود و دوستی با خانواده رحیم پور ..
کربلا بود و شبانه عشق بازی...
کربلا بود و .....
کربلا بود و ...
این کربلا بد جور منو عاشق کرد ...)))))))))):
قبلا هم کربلا رفته بودم ..
ولی این کربلا بود و کرب و بلا ....
بازگشت
امتحان حوزه ...
قبولی ..چیزی که امکانش سخت بود ...
خانه فرهنگ ...
ادکا....
حکمت دو...
باز هم حرم ...
باز هم عاشقی ...
و....
امروز عجیب حال و هوای حرم داشتم ...ولی تنبلی کردم ...خابیدم ....
خواب دیدم ....خواب عجیبی بود ...
 
از خواب پریدم.....
بی اختیار برای رسیدن به حرم سید الکریم بال و پر میزدم ....
و حالا عجیب آروووووممم......."بال وپری داده است مرا حسین "ع" عجیب!!!"
....
پ ن:
1- اعیاد شعبانیتون ....مبارک باشه ....
نمیدونم چرا ولی یاد خیلی ها بود در حرم ...
دلم براتون تنگ شده ...برا همه تنگ شده ....چند روز پیش رفته بودم خانه فرهنگ از جلو دفتر بسیج رد شدم .....تنها یه اه موند و تعدادی خاطره در هم و برهم ...
2- امسال هم قرار بود با پارتی بریم جهادی ....ولی نخاستیم ...وقتی قرار نیست بری بهتره نری .....
3- ادامه مطلب رو بعدا میذارم .....
4- دلم بد جور گرفته....
دعام کنید ...دعا.......
 
 
 
 
/ 2 نظر / 8 بازدید
خداحافظ رفیق

پیام اخلاقی متن: هیچ وقت از پارتی بازی ها استفاده نکنید حتی برای جهادی...[نیشخند]

زهرای فاطمه

سلام ستوده ی نازنین عازم سفری مهربون؟