سفر نگار..

 

چفیه ام کو ؟!

چه کسی بود صدا زد : هیهات !!

عشق من کو ؟!

مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟!

چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!

من چرا واماندم ؟!

مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟!

ای سحرگاه ! تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟!

 تربت کرب و بلا ! تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟ ا

ی مفاتیح ! بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟!

آی مردم ، به خدا می میرم !! مرگ بی چفیه ! خدایا هیهات !! چفیه ام را به دلم باز دهید.

 عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد!

گر چه من بد کردم ولی ای چفیه !

بدان بی تو دلم می میرد !!

سلام دوسی جونام ...این یه مقدمه بود برای گفتن از یه سفر ..من تالا این جور جاها نرفتم ..و با این جور ادما ...برام هجیبن شایدم بعضیاشون یجورکی مقدس گونه..

نمیدونم نتیجه سفر چی بشه و اصن تو این اب و هوا و گرد و عبار چه بروزمون بیاد ...فقط خیلی اضطراب دارم ..

اونایی که رفتن..میگن یجور کماست ..وقتی رفتی دیگه هیچی دسته خودت نیست ..

/ 4 نظر / 7 بازدید
مصطفی

ای بابا من که این متن و چند بار خوندم چند جا وااااااااااااااااااااا [ابرو]

مصطفی

خب ولی متن قشنگیه [گل] تازه اونم همش تئ وبلاگای خودت خوندم [دست] سفرت بی خطر باشه اگه اشتباه نکنم داری میری مناطق جنگی جنوب ... من یه بار رفتم ولی نه کاروانی بله شخصی ... البته اهواز بودیم که حوصلهمون سر رفت گفتیم بریم آبادان و اینا البته یک فامیل خیلی خوب که جانبازه همین مناطق بودم با هامون اومد و هی برامون توضیح داد ... جالب بود ... ولی برای من چیز خارق العاده ای نبود و حسه قابل گفتنی نداشتم فقط خیلی گرمم بود همین . امیدوارم به تو اون حسی و که میخوای بده [گل]

[گل][گل][گل]

خیلی دور خیلی نزدیک

[گل][گل][گل]